انشا درباره شخصیت مادر، خودم، پدر و خواهر (۷ انشای توصیفی زیبا)

انشا درباره شخصیت مادر، خودم، پدر و خواهر (۷ انشای توصیفی زیبا)

در سایت ادبی و هنری روزانه انشا درباره شخصیت مادر، خودم، پدر و خواهر را برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. اهمیت انشا در پرورش خلاقیت، تفکر منطقی، و انتقال موثر افکار و دانش نهفته است، زیرا نوشتن انشا به افراد کمک می‌کند تا ایده‌های خود را نظم داده و به شکلی نو و تأثیرگذار بیان کنند و در نهایت منجر به رشد فکری و تحول فردی و اجتماعی می‌شود.

فهرست موضوعات این مطلب

انشای پیرامون شخصیت مادر

مادر من، این موجود بی‌نظیر و فرشته نجات زندگی‌ام، بی‌شک مهم‌ترین و باارزش‌ترین فرد در دنیای من به شمار می‌رود. او را نه تنها به عنوان یک مادر، بلکه به عنوان یکی از قوی‌ترین و استوارترین آدم‌های جهان می‌نگرم. او معلمی دلسوز و فهیم برای من است؛ کسی که در تمام مراحل زندگی‌ام در کنارم بوده و همواره در تلاش است تا من را به سوی بهترین‌ها سوق دهد. او با محبت و تشویق‌هایش، روحیه‌ام را تقویت می‌کند و در عین حال، زمانی که خطایی از من سر می‌زند، با ملایمت و حکمتش مرا متوجه اشتباهاتم می‌سازد و به نوعی تنبیه می‌کند تا درس بگیرم.

موهای بلند و زیبای مادرم که به مرور زمان رنگ سفیدی به خود می‌گیرد، نمادی از تجربه و خرد اوست. او عاشق ارتباط با دوستان و اعضای خانواده‌اش است و همین امر باعث شده است که همیشه تلفن همراهش مشغول باشد. گاهی اوقات او در حال بحث و تبادل نظر با خاله‌ام درباره دستور پخت یک غذای خاص است و گاهی نیز در جستجوی احوال یکی از بستگان که به بیماری مبتلا شده است، ساعت‌ها وقت صرف می‌کند. این مکالمات گاه آنقدر طولانی می‌شود که گویی زمان برای او متوقف شده است.

علاوه بر این، مادرم به هنر خیاطی علاقه فراوانی دارد. او همیشه آرزو دارد که لباس‌هایش را خود طراحی و بدوزد. گاهی نیز برای من لباس‌هایی زیبا و منحصر به فرد تهیه می‌کند که نشان‌دهنده ذوق و سلیقه خاص اوست. همچنین، او به نظافت و تمیزی خانه بسیار اهمیت می‌دهد و دوست دارد محیط زندگی‌اش همیشه مرتب و پاکیزه باشد. او همواره یک دستمال تمیز در دست دارد و با دقت و حوصله در گوشه و کنار خانه حرکت می‌کند تا گرد و غبار را از روی وسایل جمع‌آوری کند یا با جاروبرقی فرش‌ها را تمیز نماید. تلویزیون یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش است و او با اشتیاق سریال‌های مختلف را دنبال می‌کند. گاهی اوقات آنقدر غرق در تماشای داستان‌های تلویزیونی می‌شود که اگر نامش را صدا بزنم، حتی متوجه نمی‌شود.

مادر من دارای قلبی بزرگ و پرمحبت است. او همواره به فکر کمک به افراد نیازمند بوده و تلاش می‌کند تا مشکلات آن‌ها را حل کند. علاوه بر این، مادرم عاشق تغییر دکوراسیون خانه است و هر روز با ایده‌های جدید، فضایی تازه به خانه می‌بخشد. به طوری که هر روز منزل ما به شکلی نوین و متفاوت جلوه می‌کند! یک روز ممکن است تلویزیون را مقابل پنجره قرار دهد و روز دیگر تصمیم بگیرد که آن را به گوشه‌ای دیگر منتقل کند.

دستپخت مادرم واقعاً عالی است. او همیشه می‌خواهد که غذاهایمان را در خانه تهیه کنیم و به شدت مخالف فست فودهاست. او بر این باور است که سبزیجات باید جزو سفره‌ی ما باشند و همواره تأکید می‌کند که مصرف سبزی برای سلامتی ضروری است.

در آخر هفته‌ها، مادر دوست دارد مهمانی‌هایی برگزار کند و هر هفته افراد زیادی را دعوت می‌کند تا به خانه ما بیایند. او معتقد است که بدون این مهمانی‌ها، روح انسان پژمرده می‌شود! این مهمانی‌ها نه تنها فرصتی برای گردهمایی خانواده و دوستان فراهم می‌آورد، بلکه فضایی شاداب و پر از عشق در خانه ایجاد می‌کند که یادآور محبت‌های بی‌پایان مادر است.

به طور کلی، مادر من نه تنها یک شخصیت محوری در زندگی‌ام است، بلکه نماد عشق، فداکاری، خلاقیت و مهربانی نیز محسوب می‌شود.

مطلب مشابه: انشا مادر | 12 انشا با موضوع مادر برای تشکر از زحمات و تقدیر

انشای توصیف شخصیت پدر

انشای توصیف شخصیت پدر

از زمانی که به یاد می‌آورم، در دلم احساسی عمیق و بی‌پایان نسبت به پدرم وجود داشته است. او مردی است که آرامش و محبت را به خوبی در وجودش تجلی می‌دهد. همیشه با ظاهری مرتب و خوش لباس در کنار ما بود. کت و شلوارهایش با رنگ‌های روشن و شاداب، نشان‌دهنده سلیقه و شخصیت مثبت او بود. حتی با وجود اینکه سال‌های زیادی از عمرش گذشته بود، هرگز لباسی چروک بر تن نمی‌کرد و این خود گواهی بر دقت و توجه او به جزئیات بود.

در سال‌های اخیر، کمر درد او را آزار می‌داد و به همین خاطر، همیشه یک عصای سبک در دست داشت و کمی خمیده راه می‌رفت. او چندین کلاه داشت که با توجه به رنگ کت و شلوارش انتخاب می‌کرد و بر سر می‌گذاشت تا موهای سفیدش را زیر آن پنهان کند. بینی‌اش گوشتی و سبیل‌هایش سفید شده بودند و هر بار که لبخند می‌زد، چروک‌های گوشه چشمش بیشتر نمایان می‌شد. با اینکه چشم‌هایش ضعیف شده بودند، هرگز علاقه‌ای به استفاده از عینک نداشت و این ویژگی خاص او به نوعی نشان‌دهنده روحیه مستقل و مقاوم او بود.

این روزها وقتی مرا به پارک می‌برد، نور آفتاب گاهی اوقات چشم‌هایش را آزار می‌داد. در این مواقع، دستمال تمیز و سفیدی را که همیشه در جیبش داشت، بیرون می‌آورد و با آن اشک‌هایش را پاک می‌کرد. سال‌ها تجربه زندگی او را به مردی قوی و باتجربه تبدیل کرده بود؛ اما برای ما که نوه‌هایش بودیم، او همان پدر بزرگ صمیمی و مهربانی بود که با دیدن ما لبخند بر لب می‌آورد. دست‌هایش قوی اما لرزان بودند و انگشتر یاقوت قدیمی با رکاب نقره‌ای، زیبایی خاصی به دستانش می‌بخشید.

هر زمان که از حمام بیرون می‌آمد، پوستش از سفیدی برق می‌زد و حوله پالتویی خود را بر تن می‌کرد. ساعتی زیر نور آفتاب نشسته و در این حالت، موهای سفید سرش از همیشه درخشان‌تر به نظر می‌رسیدند. تازه متوجه می‌شدی که در میان ابروهایش هم موهای سفیدی کم ندارد. بدنش که خوب زیر آفتاب گرم می‌شد، آرام آرام برمی‌خاست و همان طور خمیده به اتاق می‌رفت تا لباس بپوشد.

با وجود اینکه از دردهای جسمانی رنج می‌برد، هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد که این دردها او را به فردی ناراحت یا غرغرو تبدیل کنند. آرامشی خاص در چهره و حرکاتش وجود داشت که باعث می‌شد هر کسی بتواند با او احساس راحتی کند. زندگی او نظم ویژه‌ای داشت؛ هر روز یکی از روزنامه‌های معروف را خریداری می‌کرد و عصازنان به پارک می‌رفت. اما از جمع پیرمردها در پارک چندان خوشش نمی‌آمد و ترجیح می‌داد تنها گوشه‌ای بنشیند و مطالعه کند. گاهی اوقات یکی از ما نوه‌ها به دنبالش می‌رفتیم تا در پارک بازی کنیم و این آرامش او را مختل کنیم؛ اما او هیچ وقت خم به ابرو نمی‌آورد و هر زمان که از بالای وسایل بازی پارک به او نگاه می‌کردیم، لبخندی دلگرم‌کننده به ما تحویل می‌داد.

اکنون که سال‌ها از آن روزها گذشته است، به خوبی درمی‌یابم که پدر بزرگ چه نعمتی بوده است. احساس از دست دادن او برایم بسیار سخت است و هر روز با خواندن فاتحه‌ای برایش یادش را گرامی می‌دارم. آرزو دارم روزی بتوانم مانند او یک پدر بزرگ خوش لباس و مهربان باشم؛ کسی که عشق و محبت را در دل خانواده‌اش بگنجاند و همواره لبخند بر لب داشته باشد. این آرزو نه تنها نشانه‌ای از عشق من به اوست، بلکه تلاشی است برای ادامه دادن راهی که او برایمان هموار کرده است.

مطلب مشابه: انشا پدر + 15 انشا بسیار زیبای ادبی کوتاه و بلند با موضوع پدر

انشای توصیفی درباره شخصیت خودم

انشای توصیفی درباره شخصیت خودم

وقتی به من می‌گویند که باید درباره شخصیت خودم بنویسم و یا صحبت کنم، به طور طبیعی نخستین مواردی که به ذهنم می‌رسد، ویژگی‌های مثبت و خوبی است که در خودم می‌بینم. یکی از این ویژگی‌ها، خوش‌اخلاقی من است. من به این باور رسیده‌ام که داشتن روحیه‌ای شاد و مثبت می‌تواند بر روی دیگران تأثیرات بسیار خوبی بگذارد. کمتر پیش می‌آید که عصبانی شوم و سعی می‌کنم در هر شرایطی، دوست و همراهی خوب برای اطرافیانم باشم. این ویژگی نه تنها باعث ایجاد روابط بهتر با دوستان و خانواده‌ام می‌شود، بلکه احساس خوبی نیز به خودم می‌دهد.

علاوه بر این، یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام تفریح با دوستان است. من عاشق این هستم که با آن‌ها به مکان‌های مختلف برویم و لحظات خوشی را کنار هم سپری کنیم. اما باید بگویم که هرگز از خانواده‌ام غافل نمی‌شوم و تا جایی که در توانم باشد، سعی می‌کنم مسئولیت‌هایم را به خوبی انجام دهم. در واقع، برای من مهم است که در کنار لذت بردن از زندگی، به مسئولیت‌هایم نیز توجه داشته باشم. همچنین صبر یکی دیگر از ویژگی‌های بارز من است؛ به طوری که در شرایط خاص و دشوار، به سرعت خود را با اوضاع وفق می‌دهم و سعی می‌کنم آرامش خود را حفظ کنم.

از سوی دیگر، نمی‌توانم از برخی ویژگی‌های منفی‌ام نیز غافل شوم. اگرچه به طور کلی عصبانی نمی‌شوم، اما وقتی که عصبانی شوم، به یک انسان کاملاً متفاوت تبدیل می‌شوم. مادرم همیشه به من می‌گوید که در آن لحظات، من را نمی‌تواند بشناسد! این تغییر رفتار گاهی اوقات باعث می‌شود که اطرافیانم از من دور شوند و این موضوع برای من ناراحت‌کننده است.

یکی دیگر از انتقاداتی که مادرم به من دارد، شلختگی‌ام است. او همیشه می‌گوید که اتاقم شلوغ و بی‌نظم است؛ اما من خودم این نظر را قبول ندارم. به قول معروف، در هر بی‌نظمی یک نظم خاصی وجود دارد! شاید این یک نوع توجیه برای خودم باشد، اما واقعاً به آن اعتقاد دارم.

علاوه بر این‌ها، فضای مجازی یکی دیگر از علایق من است. می‌دانم که ممکن است آسیب‌هایی داشته باشد، اما برای من خوشایند و سرگرم‌کننده است. این هم یکی دیگر از ویژگی‌های نه چندان مثبتم به حساب می‌آید. همچنین خواب یکی از مواردی است که بسیار دوست دارم! صبح‌ها باید با صدای بلندی بیدار شوم؛ مادرم همیشه از این ویژگی من گلایه دارد، اما چه کار می‌توان کرد؟ خواب برای من بسیار لذت‌بخش است.

مسافرت نیز یکی از بزرگ‌ترین عشق‌های من است. همیشه آرزو دارم بتوانم به مکان‌های جدید و ناشناخته سفر کنم و زیبایی‌های دنیا را ببینم. هر سفر برای من خاطرات شیرینی را رقم زده و تجربه‌های بی‌نظیری را به ارمغان آورده است.

کتاب خواندن نیز یکی از علایق عمیق من است. همیشه دوست داشتم یک کمد بزرگ پر از کتاب‌های رنگارنگ و متنوع داشته باشم. عاشق داستان‌ها و رمان‌ها هستم و این عشق به کتابخوانی از دوران کودکی با داستان‌هایی که مادرم برایم می‌خواند آغاز شد. او با قصه‌هایش دنیای جدیدی را برای من گشود و مرا به دنیای کتاب‌ها علاقه‌مند کرد.

در نهایت، باید بگویم که دوستان زیادی دارم و وقت زیادی را در کنار آن‌ها سپری می‌کنم. دوستانم نقش بسیار پررنگی در زندگی‌ام دارند و خاطرات شیرین و فراموش‌نشدنی زیادی را با آن‌ها ساخته‌ام. هر یک از آن‌ها دنیای خاص خود را دارند و بودن در کنارشان همیشه برای من لذت‌بخش است. زندگی بدون آن‌ها برایم غیرقابل تصور است، زیرا آن‌ها نه تنها همراهان خوبی هستند، بلکه در سختی‌ها نیز پشتیبان من بوده‌اند. در مجموع، شخصیت من ترکیبی از ویژگی‌های خوب و بد است که هر کدام به نوعی بر روی زندگی‌ام تأثیر گذاشته‌اند و مرا به فردی که امروز هستم تبدیل کرده‌اند.

مطلب مشابه: انشا درباره خودم؛ 6 انشا زیبا درباره خودم برای پایه های مختلف

توصیف شخصیت خواهر بزرگتر

توصیف شخصیت خواهر بزرگتر

خواهر بزرگترم دختری جوان و شاداب است که انرژی و سرزندگی‌اش به مانند یک گلوله نخی است که بی‌وقفه بر روی زمین قل می‌خورد. او به جای آنکه به آرامی در خانه راه برود، با شتاب و شادابی خاصی می‌دود و کارهای روزمره‌اش را انجام می‌دهد. عشق او به صحبت کردن بی‌نهایت است و اگر کسی در دسترس نباشد تا با او گپ بزند، به راحتی آواز می‌خواند و این صدای دلنشینش فضای خانه را پر می‌کند. به طور کلی می‌توان گفت که او علاقه زیادی به سر و صدا دارد و در هنگام راه رفتن سریعش، دمپایی‌هایش صدای خاصی تولید می‌کنند که نشان‌دهنده نشاط و شادابی اوست. اگر روزی صدای او را نشنویم، به احتمال زیاد متوجه خواهیم شد که در گوشه‌ای از حیاط نشسته و با گوشی همراهش به آرامی با نامزدش صحبت می‌کند. او به زودی قرار است ازدواج کند و به همین خاطر با عشق و حوصله تمام، مشغول آماده کردن و سامان دادن جهیزیه‌اش است.

خواهرم تصمیم گرفته است که با استفاده از هنر خیاطی‌اش، لوازم آشپزخانه و اتاق جهیزیه‌اش را خود بدوزد. بنابراین ساعت‌های زیادی از روز را با چرخ خیاطی سپری می‌کند. او در این کار بسیار دقیق و ماهر است. با انگشتان باریک و چابک خود پارچه‌ها را به دقت تا می‌کند، قیچی می‌زند، می‌دوزد و اتو می‌کند. در این حین که با تمرکز کامل به کارش مشغول است و آواز نمی‌خواند، موسیقی را با صدای بلند گوش می‌دهد و این ترکیب از خیاطی و موسیقی، فضایی دلنشین را ایجاد می‌کند.

چشمان نافذ قهوه‌ای او در هنگام تمرکز بر روی چیزی، ابروهایش را بالا می‌اندازد و این حرکت چهره‌اش را جذاب‌تر می‌کند. بینی قلمی، لبی باریک و چانه‌ای تیز دارد که همگی به زیبایی او افزوده‌اند. همیشه از وسط پیشانی‌اش فرقی بر موهای صاف و مشکی‌اش باز می‌کند. موهای بلندش را یا از پشت سر می‌بندد یا به زیبایی می‌بافد. او دختری خوش ذوق است و تقریباً با هر تکه پارچه اضافی که در دست دارد، برای خودش کش موی زیبایی می‌دوزد که نمایانگر سلیقه‌اش است.

زمانی که صحبت از مهمانی رفتن به میان می‌آید، معمولاً اخم می‌کند و چروک بر پیشانی‌اش می‌افتد و با نارضایتی غر می‌زند: «اگر گذاشتید بنشینم و این چهار تا تکه را بدوزم…!» اما وقتی قرار است با نامزدش به گشت و گذار برود یا مهمانی برود، در کمتر از ده دقیقه با روی گشاده آماده رفتن می‌شود. او معمولاً لباس‌های ساده‌ای بر تن دارد و از آنجا که اندامی متناسب دارد، هر لباسی بر تن او زیبا به نظر می‌رسد. پوست او نسبتا سفید و یکدست است، اما همیشه دغدغه‌اش این است که سه خال ریز قهوه‌ای رنگ صورتش را بردارد؛ ولی مادرم به او اجازه نمی‌دهد و معتقد است این خال‌ها زیبایی خاصی به چهره‌اش می‌بخشند.

درست است که خواهرم گاهی اوقات شکایت کارهای نادرست مرا پیش پدر و مادرم می‌برد، اما در عین حال قلبی مهربان دارد. هر زمان که دچار مشکل شوم، او اولین کسی است که به کمکم می‌آید و این ویژگی او باعث شده که همیشه احساس امنیت کنم. همیشه به این فکر می‌کنم که وقتی خواهرم به خانه شوهر برود، چه خانه سوت و کوری خواهیم داشت و چه اندازه احساس تنهایی خواهم کرد. بنابراین خوب است تا هنوز ازدواج نکرده، هر روز بهانه‌ای پیدا کنم تا صدایش را بشنوم و لحظاتی را در کنار هم سپری کنیم؛ چرا که بودن او در کنارم همیشه مایه شادی و آرامش بوده است.

مطلب مشابه: انشا با موضوع خواهر با 3 انشا زیبا در توصیف خواهر

انشای زیبا در مورد برادر

انشای زیبا در مورد برادر

من و برادرم بیشتر مواقع در حال دعوا و جر و بحث هستیم، مثلا همین چند روز پیش او کنترل تلویزیون را برداشته بود و می خواست فوتبال نگاه کند و آنقدر صدای تلویزیون را زیاد کرده بود و خودش هم همراه با حوادث فوتبال جیغ و داد می کرد که تمام تمرکزم را برای درس خواندن از دست دادم.

زمانی که به او اعتراض کردم با حالت مسخره ای به من بی اعتنایی کرد و مثل همیشه دعوایمان شد.

خدا را شکر مادرم هم همیشه از او دفاع می کند، انگار که برادرم هیچ وقت اشتباهی در زندگیش مرتکب نمی شود، این مسئله مرا بیشتر عصبانی می کند و باعث می شود حال بدتری پیدا کنم.

چه کاری از دستم بر می آید؟! او محبوب دل مادر است، اما راستش را بخواهید بلاخره نوبت تلافی کردن من هم می شود، درست زمانی که پدرم از سر کار به خانه برگردد برادرم حسابی خودش را جمع و جور کرده و سعی می کند با چهره ی مظلومش دل او را به دست آورد.

پدر مهربان من اگر چه بعضی اوقات دلسوزی اش مانع از این می شود که او را دعوا کند ولی چون از شیطنت های برادرم باخبر است تلاش می کند به شیوه ی خودش او را سر عقل بیاورد.

من هم آرزو می کنم تا شاید خدا او را سر عقل بیاورد و دست از اذیت کردن و دعوا کردن با من بردارد یعنی امیدوارم بزرگ تر شود و عقل به کله اش بیاید.

همیشه وقتی من و برادرم با هم قهر می کنیم، دوست دارم دعواهایمان کم تر باشد و به جای جر و بحث مهربان تر با یکدیگر رفتار کنیم.

اگر چه رابطه من و برادرم خیلی تعریفی ندارد ولی در شرایط سخت همیشه کنار من است و سعی می کند هوای مرا داشته باشد، به همین خاطر او را خیلی دوست دارم.

فکر می کنم بیشتر برادرها همین شکلی هستند، خواهرانشان را اذیت می کنند اما باز هم در دلشان آن ها را دوست دارند و در سختی ها اولین کسانی هستند که به داد خواهرشان می رسند.

مطلب مشابه: انشا با موضوع برادر + انشاهای زیبا و ادبی درباره برادر و داداش عزیز

انشا در مورد مادر

بسیاری از هنرمندان و شاعران و نویسندگان به توصیف کلمه مادر پرداخته اند و در اشعار و نقاشی ها و کتاب های خود از این واژه زیبا گفته اند اما در حقیقت هر چه درباره این کلمه بگوییم کم گفته ایم.

مادر کسی است که همیشه در کنار ما بوده حتی زمانی که خودمان حواسمان نبوده است و همواره به ما آرامش بخشیده حتی زمانی که نفهمیده ایم.

اگر بخواهم درباره مادر خودم بگویم باید از مواردی بگویم که شاید در نگاه اول کم اهمیت به نظر برسند اما برای من معنا و مفهوم زیادی دارند.

مادر مهربان من مثل خورشید صبحگاهی است و هر روز با لبخند گرم خود من را از خواب بیدار می کند. دست های او مثل دستان شفاگری هستند که هر گاه روی پیشانی ام می گذارد احساس می کنم همه دردها و تب هایم ناپدید می شوند.

صدای مادرم تنها در کلماتی که بر زبان می آورد خلاصه نمی شود بلکه او با نگاهش، کارهایش و حتی سکوتش با من حرف می زند و به من می گوید که چقدر دوستم دارد. بسیار پیش آمده که او از حق خودش به خاطر فرزندانش بگذرد و این از خود گذشتگی هایش برایم بسیار ارزشمند است.

مادرم بهترین دوست من است و در آغوشش همه مشکلاتم را فراموش می کنم. او حواسش به همه چیز حتی کوچک ترین چیزها است. ناراحتی هایم را بدون آن که حتی به زبان بیاورم متوجه می شود، از عمق چشمانم همه چیز را می خواند و در تمام لحظه ها حتی زمانی که اشتباه می کنم با بهترین واکنش من را راهنمایی می کند.

او به من یاد داده که شکست بخشی از زندگی است و من با اشتباهاتم چیزهای جدید یاد می گیرم و تجربه های مهم کسب می کنم.

به نظر من مادر بودن یعنی عشق بدون قید و شرط، یعنی همیشه آماده از خود گذشتگی بودن و همواره مهربانی کردن.

مطلب مشابه: انشا پدربزرگ + انشا های متفاوت پدربرزگ برای پایه های متوسطه

انشا در مورد توصیف شخصیت پدربزرگ

انشا در مورد توصیف شخصیت پدربزرگ

به اندازه ی تمام موهای سپیدی که در سر دارد روزهای بد و خوب را از سر گذرانده است ، تجربه های تلخ و شیرین کسب کرده و اشک ها و لبخند های زیادی را دیده است این را به راحتی در چین و چروک های روی دست و صورتش می توان دید.

پدر بزرگم در هنگام سختی ها و غم ها صبورتر از همه است و بقیه را به صبوری دعوت می کند و می گوید هیچ روز بدی ماندنی نیست و این روزها هم به زودی تمام می شود و روزهای بهتر از راه می رسند ، تمام کلمات و حرکاتش پر از آرامش است و با اطمینان می توان تمام حرف هایش را پذیرفت و از طنین کلام دلنشینش لذت برد.

هنگام شادی ها هم پدر بزرگ خیلی آرام و صبور است و بهتر از همه می داند که این شادی ها هم گذرا هستند او همیشه می گوید شادی و غم هیچ کدام ماندنی نیستند و زندگی پر از روزهای خوب و بد است.

خیلی وقت ها دیده ام که پدر بزرگم در مقابل حرف های ناپسند یا رفتار های بد اطرافیان سکوت کرده و فقط لبخند زده است لبخندش هم از سر بخشش است، زیرا او حرف های زیادی را که از سر عصبانیت و خشم گفته شده را بخشیده است، او دیر به دل می گیرد و زود می بخشد و با این کار گذشت و بزرگواری را به ما یاد می دهد.

تمام عمرش را صرف تلاش و کوشش برای داشتن زندگی خوب و ساختن آینده ی فرزندانش کرده است و وقت ناراحتی ها و مشکلات ، فقط سکوت کرده و در خلوت خود خدا را صدا زده و بار هیچ غمی را روی دوش فرزندانش نگذاشته است، از خود گذشتگی های او مرا بیش تر جذب شخصیتش می کند.

گل و درخت های حیاط خانه اش مثل من عاشق پدر بزرگ هستند، او آن ها را با دستان خودش کاشته و پرورش داده است و هیچ وقت از رسیدگی به آن ها غافل نمی شود، انگار مهر و محبت اش را به پای آن ها هم ریخته است که این قدر شاداب و سرزنده هستند.

امیدوارم سایه ی امن پدر بزرگ تا سال های سال روی سر ما استوار بماند و چراغ خانه اش همیشه روشن باشد و دعاهای خیرش همیشه و همه جا بدرقه ی راهمان ، که حتما روزی، جایی دستمان را می گیرد.

مطلب مشابه: انشا در مورد خانواده + مجموعه انشا زیبای ادبی کوتاه و مقاله در مورد خانواده من

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.