حکایت تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند از گلستان سعدی به همراه زبان ساده و تفسیر

این حکایت، حکایت دوم از باب دوم گلستان سعدی (در اخلاق درویشان) است و به موضوعی مهم در اخلاق سفر و رفاقت می‌پردازد: تضاد میان راحتی طلبیدن و همراهی با جمع.

حکایت «تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند» از باب دوم گلستان سعدی (در اخلاق درویشان)، روایتی است کوتاه اما هشداردهنده از فریب ظاهر و خطر آدم‌های ناشایستی که خود را در لباس صالحان جا می‌زنند. در این حکایت، سعدی از گروهی از جهانگردان و درویشان سخن می‌گوید که با هم پیمانِ همراهی در سفر بسته‌اند و رنج و راحت را شریک شده‌اند. سعدی از آنان می‌خواهد تا او را نیز در سفر همراهی کنند، اما آنان نمی‌پذیرند. یکی از ایشان توضیح می‌دهد که چندی پیش، دزدی در لباس درویشان در جمع آن‌ها نفوذ کرده و با سوءاستفاده از اعتمادشان، اموالشان را دزدیده و همه را به زندان انداخته است. سعدی در پایان، با ابیاتی پندآموز، به این حقیقت اشاره می‌کند که «پارسایی، ترک جامه و ظاهر نیست؛ پارسایی، ترک دنیا و هوس است» و «به یک ناتراشیده در مجلسی، دل هوشمندان برنجد» . در این بخش، ضمن ارائهٔ متن کامل حکایت و نثر ساده آن، به بررسی لایه‌های پنهانِ این حکایت و نگاهِ انتقادیِ سعدی به ظاهرپرستی و فریب‌کاریِ مدعیانِ درویشی خواهیم پرداخت.

حکایت تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند از گلستان سعدی به همراه زبان ساده و تفسیر

حکایت سعدی

تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمتِ مردان یارِ شاطر باشم نه بارِ خاطر.

اِنْ لَمْ اَکُنْ راکِبَ الْمَواشی

اَسْعیٰ مْ حامِلَ الْغَواشی

یکی زآن میان گفت: از این سخن که شنیدی دل تنگ مدار که در این روزها دزدی به صورت درویشان برآمده، خود را در سِ صحبتِ ما منتظم کرد.

چه دانند مردم که در خانه کیست؟

نویسنده داند که در نامه چیست

و از آنجا که سلامتِ حالِ درویشان است گمانِ فضولش نبردند و به یاری قبولش کردند.

صورتِ حالِ عارفان دلق است

این قدر بس، چو روی در خلق است

در عمل کوش و هرچه خواهی پوش

تاج بر سر نه و عَلَم بر دوش

[ ترک دنیا و شهوت است و هوس

پارسایی، نه ترک جامه و بس ]

در قَژاکند مرد باید بود

بر مخنّث سلاحِ جنگ چه سود؟

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگه به پایِ حصار خفته که دزدِ بی‌توفیق ابریقِ رفیق برداشت که به طهارت می‌رود و به غارت می‌رفت.

پارسا بین که خرقه در بر کرد

جامهٔ کعبه را جُلِ خر کرد

چندان که از نظرِ درویشان غایب شد به بُرجی بر رفت و دُرجی بدزدید. تا روز روشن شد آن تاریک، مبلغی راه رفته بود و رفیقانِ بی‌گناه خفته. بامدادان همه را به قلعه درآوردند و بزدند و به زندان کردند. از آن تاریخ ترکِ صحبت گفتیم و طریقِ عزلت گرفتیم.

وَالسَّلامَةُ فی الْوَحْدَةِ

چو از قومی یکی بی‌دانشی کرد

نه کِه را منزلت مانَد نه مِه را

شنیدستی که گاوی در علف‌خوار

بیالاید همه گاوانِ ده را

گفتم: سپاس و منّت خدای را عَزَّوَجَلَّ که از برکتِ درویشان محروم نماندم گرچه به‌صورت از صحبت وَحید افتادم. بدین حکایت که گفتی مُسْتَفید گشتم و امثالِ مرا همه عمر این نصیحت به کار آید.

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دلِ هوشمندان بسی

اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب

سگی در وی افتد کند مَنْجَلاب

حکایت دزدی به خانه پارسایی در آمد از گلستان سعدی به همراه تفسیر و بررسی

زبان ساده و تفسیر

زبان ساده و تفسیر

چند نفر از روندگان (ساان راه حق) با هم پیمان سفر بسته بودند و شریک رنج و راحت یکدیگر بودند. من خواستم که با آن‌ها همراه شوم، اما موافقت نکردند. گفتم: «این از کرم و اخلاق بزرگواران، شگفت نیست که روی از مصاحبت مسکینان بتافتن و فایده و برکت را دریغ داشتن. زیرا من در خود این قدرت و سرعت را می‌شناسم که در خدمت مردان، یار و یاور باشم، نه بار بر دل آن‌ها.

اگر من سوار بر شتران نیستم، 

برای شما می‌کوشم و بارها را حمل می‌کنم.»

یکی از آن میان گفت: «از این سخن که شنیدی، دل‌تنگ مباش، زیرا در این روزها دزدی به صورت درویشان برآمده و خود را در س (صف) صحبت ما منتظم کرده است. مردم چه می‌دانند که در خانه کیست؟ نویسنده می‌داند که در نامه چیست.»

و از آنجا که سلامت حال درویشان مطرح بود، گمان فضولی نبردند و به یاری او را پذیرفتند.

صورت حال عارفان، دلق است، 

این قدر بس، چون روی به خلق است.

در عمل بکوش و هر چه خواهی بپوش، 

تاج بر سر نه و علم بر دوش.

(ترک دنیا و شهوت است و هوس، 

پارسایی نه ترک جامه و بس.)

در قژاکند (ژنده‌پوشی)، مرد باید بود، 

بر مخنث (بی‌مرد)، سلاح جنگ چه سود؟

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگاه به پای حصار خوابیده بودیم که دزد بی‌توفیق، ابریق رفیق را برداشت، به بهانه‌ی طهارت (وضو) و در حقیقت به قصد غارت رفت. پارسا را ببین که خرقه در بر کرد و جامه‌ی کعبه را جل (پوشش) خر کرد!

چندان که از نظر درویشان غایب شد، به برجی بالا رفت و دزدی کرد. تا روز روشن شد، آن تاریک (دزد)، مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی‌گناه خفته بودند. بامدادان همه را به قلعه درآوردند و زدند و به زندان کردند. از آن تاریخ، ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم.

حکایت عبدالقادرِ گیلانی را، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، دیدند… از گلستان سعدی با تفسیر

«وَالسَّلامَةُ فِی الْوَحْدَةِ» (سلامتی در تنهایی است).

چون از قومی یکی بی‌دانشی کرد، 

نه که (بزرگ) را منزلت ماند و نه مه (کوچک) را.

شنیده‌ای که گاوی در علف‌خوار، 

همه گاوان ده را بیالاید (آلوده کند).

گفتم: «سپاس و منت خدای عزوجل را که از برکت درویشان محروم نماندم، هرچند به صورت از صحبت وحید (تنها) افتادم. به این حکایت که گفتی مستفید (بهره‌مند) شدم و امثال مرا همه عمر این نصیحت به کار آید.

به یک ناتراشیده (بی‌ادب) در مجلسی، 

دل هوشمندان بسیار می‌رنجد.

اگر برکه‌ای را از گلاب پر کنند، 

سگی در آن افتد و آن را منجلاب (آلوده) کند.»

 تفسیر حکایت سعدی

سعدی می‌خواهد با گروهی از روندگان (ساان) همراه شود، اما آن‌ها نمی‌پذیرند. سعدی می‌گوید که او در خدمت آن‌ها یار و یاور خواهد بود، نه بار. یکی از روندگان می‌گوید که در این روزها دزدی به صورت درویشان درآمده و خود را در صف آن‌ها جا زده است. اما آن‌ها به او اعتماد می‌کنند و می‌پذیرند. شب هنگام، آن دزد به بهانه‌ی وضو، ابریق یکی از رفقا را برمی‌دارد و به غارت می‌رود. صبح، همه را به قلعه می‌برند و می‌زنند و زندانی می‌کنند. از آن پس، سعدی ترک صحبت می‌گوید و عزلت می‌گیرد.

 شخصیت‌ها و نمادها

– روندگان → نماد ساان راه حق که ظاهراً پارسا هستند.

– دزد → نماد ریاکار و فریبکاری که به لباس درویشان درآمده است.

– سعدی → نماد راوی و ناظری که از این ماجرا عبرت می‌گیرد.

– ابر یق → نماد وسیله‌ی طهارت که دزد آن را می‌دزدد.

– خرقه و دلق → نماد ظاهر پارسایی که می‌تواند فریبنده باشد.

تحلیل عمیق‌تر

 ۱. فریب ظاهر

دزد به صورت درویشان درآمده و خود را در صف آن‌ها جا زده است. این نشان می‌دهد که ظاهر پارسایی می‌تواند فریبنده باشد و نباید به ظاهر اعتماد کرد.

 ۲. سلامتی در تنهایی

سعدی پس از این ماجرا، عزلت می‌گزیند و می‌گوید که «سلامتی در تنهایی است». این نشان می‌دهد که همنشینی با نااهلان، خطرآفرین است.

 ۳. آلودگی جمع

سعدی با مَثَل «گاوی در علف‌خوار، همه گاوان ده را بیالاید» نشان می‌دهد که یک فرد نااهل می‌تواند همه‌ی جمع را آلوده کند.

 ۴. پارسایی واقعی

سعدی می‌گوید که پارسایی به ترک جامه و ظاهر نیست، به به ترک دنیا و شهوت و هوس است. این نشان از نگاه عمیق او به پارسایی دارد.

 ۵. عبرت از حوادث

سعدی از این ماجرا درس می‌گیرد و عزلت می‌گزیند. این نشان می‌دهد که انسان باید از حوادث زندگی عبرت بگیرد.

حکایت درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همی‌مالید از گلستان سعدی به همراه تفسیر و بررسی

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت سعدی به ما می‌آموزد که:

۱. ظاهر پارسایی می‌تواند فریبنده باشد و نباید به آن اعتماد کرد.

۲. سلامتی در تنهایی است و همنشینی با نااهلان خطرآفرین است.

۳. یک فرد نااهل می‌تواند همه‌ی جمع را آلوده کند.

۴. پارسایی واقعی به ترک دنیا و هوس است، نه به ترک جامه و ظاهر.

۵. انسان باید از حوادث زندگی عبرت بگیرد و راه درست را انتخاب کند.

سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و عرفانی، به ما یادآوری می‌کند که ظاهر پارسایی فریبنده است و باید از همنشینی با نااهلان پرهیز کرد و به عزلت و تنهایی روی آورد.

حکایت یکی از بزرگان گفت پارسایی را از گلستان سعدی به همراه تفسیر و نثر ساده

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.