حکایت ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل از مثنوی معنوی مولانا با تفسیر و بررسی

بررسی حکایت «ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل» از دفتر اول مثنوی. شرح مناظره‌ای که در آن شیر با استناد به سنت نبوی، توکلِ کاهلانه را رد می‌کند و بر لزوم تلاش همراه با توکل تأکید می‌ورزد. 📜

حکایت «ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل» از دفتر اول مثنوی معنوی، نقطهٔ اوج مناظرهٔ شیر و نخجیران است که در آن، شیر به عنوان نمایندهٔ اندیشهٔ جهد و تلاش، با استدلال‌های محکم و استناد به سنت نبوی، به نقد توکل منفعلانهٔ نخجیران می‌پردازد . شیر در پاسخ به نخجیران که او را به توکل و ترک تلاش فرامی‌خوانند، با استناد به حدیث نبوی «با توکل زانوی اشتر ببند» و رمز «لاکاسب حبیب‌الله» (کاسب، محبوب خداست)، نشان می‌دهد که توکل حقیقی نه به معنای رها کردن تلاش، که به معنای تلاش در عین اعتماد به خداست . مولانا در این بخش، با زبانی تمثیلی و آمیخته به طنز، به نقد هر دو نگاه افراطی می‌پردازد: هم جبرگراییِ نخجیران که به بهانهٔ توکل، دست از کوشش می‌شویند و هم خودمحوریِ شیر که ممکن است تلاش را جای توکل بنشاند . در این بخش، ضمن ارائهٔ نثر ساده و روان داستان، به بررسی لایه‌های پنهانِ این حکایت و نگاهِ عرفانیِ مولانا به مقامِ «توکلِ فعال» خواهیم پرداخت.

حکایت ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل از مثنوی معنوی مولانا با تفسیر و بررسی

حکایت مولانا

گفت شیر آری ولی ربُّ العباد

نردبانی پیش پای ما نهاد

پایه پایه رفت باید سوی بام

هست جَبری بودن اینجا طمع خام

پای داری چون کُنی خود را تو لنگ‌‌؟

دست داری چون کُنی پنهان تو چنگ‌‌؟

خواجه چون بیلی به دست بنده داد

بی زبان معلوم شد او را مُراد

دستِ همچون بیل اشارت‌های اوست

آخر اندیشی عبارت‌های اوست

چون اشارت‌هاش را بر جان نهی

در وفا‌ی آن اشارت جان دهی

پس اشارت‌های اسرار‌ت دهد

بار بَر‌دارد ز تو کارت دهد

حاملی محمول گرداند تو‌را

قابلی مقبول گرداند تو‌را

قابل امر ویی قایل شوی

وصل جویی بعد از آن واصل شوی

سعیِ شکرِ نعمتش قدرت بود

جَبر تو انکار آن نعمت بود

شکرِ قدرت قدرتت افزون کند

جَبرْ نعمت از کفت بیرون کند

جَبرِ تو خُفتن بود در ره مخُسپ

تا نبینی آن در و دَرگه مخُسپ

هان مخسپ ای کاهلِ بی‌اعتبار

جز به زیر آن درخت میوه‌دار

تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد

بر سر خفته بریزد نقل و زاد

جبر و خفتن در میان ره‌زنان

مرغ بی‌هنگام کی یابد امان‌‌؟

ور اشارت‌هاش را بینی زنی

مرد پنداری و چون بینی زنی

این قدر عقلی که داری گُم شود

سَر که عقل از وی بپرّد دُم شود

زانک بی‌شکری بود شوم و شَنار

می‌برد بی‌شکر را در قَعرِ نار

گر توکّل می‌کنی در کار کن

کشت کن پس تکیه بر جبّار کُن

حکایت ترجیح نهادن نخچیران توکّل را بر اجتهاد از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و زبان ساده

تفسیر این حکایت

تفسیر این حکایت

شیر (یا مرشد) گفت: «آری (من هم می‌پذیرم)، اما پروردگار جهانیان، نردبانی پیش پای ما نهاده است. باید پایه به پایه به سوی بام رفت. جبری بودن (تنبلی و رها کردن تلاش) در اینجا طمع خام است.

پا داری، چرا خود را لنگ می‌کنی؟ دست داری، چرا چنگ (پنجه) را پنهان می‌کنی؟ خواجه (خدا) چون بیلی به دست بنده داد، بی‌زبان معلوم شد که مراد او چیست. دستِ چون بیل، اشاره‌های اوست و عبارت‌هایش (سخنانش) نشانه‌ی همان اشاره‌هاست.

چون اشاره‌های او را بر جان بنهی، در وفای آن اشاره، جان دهی. پس اشاره‌های او، اسرار را به تو می‌دهد و کارت را بار می‌برداشت (به انجام می‌رساند). تو را حامل می‌کند و محمول (حمل‌شده) می‌گرداند و قابلیت می‌دهد و مقبول می‌گرداند. قابلِ امر او می‌شوی و قایل (گوینده) می‌شوی و پس از آن، وصل می‌جویی و واصل (رسیده) می‌شوی.

سعیِ شکرِ نعمتش، قدرت است و جبر تو، انکار آن نعمت است. شکر قدرت، قدرتت را افزون می‌کند و جبر، نعمت را از کف تو بیرون می‌کند. جبر تو، خفتن (خوابیدن) در راه است. در راه مخسب (مخواب) تا آن در و درگه را ببینی. هان، مخسب ای کاهل بی‌اعتبار، مگر زیر آن درخت میوه‌دار. تا شاخ افشان کند و باد هر لحظه، نقل و زاد (رزق) بر سر خفته بریزد.

جبر و خفتن، در میان راهزنان است. مرغ بی‌هنگام (که در وقت نامناسب پرواز کند) کجا امان می‌یابد؟ و اگر اشاره‌های او را ببینی، (می‌فهمی که) تو را می‌زند (تأدیب می‌کند)، اما تو مرد پنداری و چون (تأدیب را) ببینی، (می‌فهمی که) زنی (ناتوانی). این قدر عقلی که داری گم شود و سری که عقل از آن بپرد، دُم شود.

زیرا بی‌شکری، شوم و شنار (بد و زشت) است و بی‌شکر را به قعر آتش می‌برد. اگر توکل می‌کنی، در کار (تلاش) کن. کشت کن، پس از آن بر جبار (خدا) توکل کن.»

حکایت  ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکّل و تسلیم از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و بررسی

 تفسیر حکایت مولانا

مولانا در این حکایت، به نکته‌ای مهم درباره‌ی توکل و تلاش اشاره می‌کند. شیر (مرشد) می‌گوید که خداوند نردبانی پیش پای ما نهاده است و باید پایه به پایه به سوی بام رفت. جبری بودن (تنبلی و رها کردن تلاش) طمع خام است. انسان باید از دست و پای خود استفاده کند و در راه تلاش بکوشد. سپس مولانا می‌گوید که اشاره‌های خدا (بیل در دست بنده) نشانه‌ی آن است که باید کار کرد. شکر قدرت، قدرت را افزون می‌کند و جبر، نعمت را از کف می‌برد. در پایان، به این نکته اشاره می‌کند که اگر توکل می‌کنی، در کار تلاش کن و کشت کن، پس از آن بر خدا توکل کن.

 شخصیت‌ها و نمادها

– شیر (مرشد) → نماد عارف و حکیمی که به تعادل توکل و تلاش دعوت می‌کند.

– نردبان → نماد تلاش و پله‌پله پیش رفتن.

– بیل در دست بنده → نماد ابزار و توانایی که خدا به انسان داده است.

– اشاره‌های خدا → نماد نشانه‌ها و دستورات الهی.

– جبر → نماد تنبلی و رها کردن تلاش.

– شکر → نماد قدردانی از نعمت‌ها و افزایش قدرت.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. تلاش پله‌پله

مولانا می‌گوید که خداوند نردبانی پیش پای ما نهاده است و باید پایه به پایه به سوی بام رفت. این نشان می‌دهد که تلاش، لازمه‌ی رسیدن به کمال است.

 ۲. جبر، طمع خام

جبری بودن (تنبلی و رها کردن تلاش) طمع خام است. انسان نمی‌تواند بدون تلاش، به نتیجه برسد.

 ۳. استفاده از توانایی‌ها

پا و دست داری، چرا خود را لنگ و چنگ پنهان می‌کنی؟ این نشان می‌دهد که انسان باید از توانایی‌های خود استفاده کند.

 ۴. اشاره‌های خدا

بیل در دست بنده، اشاره‌ی خدا به تلاش است. خداوند با دادن ابزار و توانایی، به انسان اشاره می‌کند که باید کار کند.

 ۵. شکر قدرت

شکر قدرت، قدرت را افزون می‌کند و جبر، نعمت را از کف می‌برد. این نشان می‌دهد که قدردانی از نعمت‌ها، باعث افزایش آن‌ها می‌شود.

 ۶. جبر، انکار نعمت

جبر، انکار نعمت است و نعمت را از کف بیرون می‌کند. این نشان می‌دهد که تنبلی، ناسپاسی از نعمت‌های خداست.

 ۷. توکل با تلاش

اگر توکل می‌کنی، در کار تلاش کن. کشت کن، پس از آن بر خدا توکل کن. این نشان می‌دهد که توکل حقیقی، همراه با تلاش است.

حکایت ترجیح نهادن نخچیران توکّل را بر جهد و اکتساب از مثنوی معنوی مولانا + تفسیر

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت مولانا به ما می‌آموزد که:

۱. تلاش پله‌پله، لازمه‌ی رسیدن به کمال است.

۲. جبری بودن (تنبلی) طمع خام است و به نتیجه نمی‌رسد.

۳. انسان باید از توانایی‌های خود (دست و پا) استفاده کند.

۴. بیل در دست بنده، اشاره‌ی خدا به تلاش است.

۵. شکر قدرت، قدرت را افزون می‌کند و جبر، نعمت را از کف می‌برد.

۶. توکل حقیقی، همراه با تلاش است. کشت کن، پس بر خدا توکل کن.

مولانا در این حکایت، با نگاهی متعادل و عرفانی، به ما یادآوری می‌کند که توکل و تلاش، مکمل یکدیگرند و انسان باید با اعتماد به خدا، در راه تلاش و کسب بکوشد.

حکایت جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن از مثنوی معنوی مولانا + تفسیر

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.