معنی ضرب المثل پوست خرس نزده میفروشه (داستان کامل)

معنی ضرب المثل پوست خرس نزده میفروشه را در روزانه بخوانید. ضرب‌المثل‌ها معمولاً حاوی حکمت‌های نسل‌های گذشته هستند و می‌توانند به عنوان ابزارهایی برای انتقال تجربیات و دانشی که در طول زمان جمع‌آوری شده‌اند، عمل کنند.

معنی ضرب المثل پوست خرس نزده میفروشه (داستان کامل)

پوست خرس نزده میفروشه

این ضرب‌المثل در مورد کسانی به کار می‌رود که به جای آنکه تصمیم منطقی گرفته و دست به عمل بزنند، در آرزو و خیالات و اوهام خود سیر کرده و در مورد کارهایی رویابافی می‌کنند که توانایی و امکان انجام آن را ندارند.

در مورد کسانی که بخواهند با وعده‌های پوچ خود دل دیگران را خوش کنند ولی در عمل کاری نمی‌کنند نیز، استفاده می‌شود.

داستان زیر را در مورد این ضرب‌المثل آورده‌اند:

روزی دو شکارچی با یکدیگر قرار گذاشتند که به شکار خرس رفته و پوست آن را بفروشند تا سود خوبی نصیبشان شود. شکارچی اول مرد شجاع و نترسی بود. برخلاف او شکارچی دوم در انجام هرکاری تردید می‌کرد و دل و جرئت انجام کاری را نداشت. آن دو چند روزی را در محل شکار ماندند اما موفق به شکار خرس نشدند.

شکارچی ترسو گفت: اگر اینطور پیش برود تمام ذخیره غذایی‌مان تا فردا تمام می‌شود. چاره‌ای نیست. باید برگردیم.

شکارچی اول در پاسخ گفت: اگر دست خالی برگردیم چیزی عایدمان نمی‌شود. باید فکری کنیم.

دومی گفت: پس ما به شهر برمی‌گردیم و آب و غذا تهیه می‌کنیم و دوباره به اینجا می‌آییم. اولی گفت: با کدام پول؟ ما که تمام پول ها را در مسیر خرج کردیم و چیزی برایمان نمانده!

شکارچی ترسو در پاسخ گفت: نگران نباش. پوست خرس را پیش‌فروش می‌کنیم و با پولش وسایل لازم را می‌خریم و خرس را شکار می‌کنیم و به شهر برمی‌گردیم. هردو با توافق یکدیگر به شهر بازگشتند و بالاخره با پیش‌فروش پوست خرس، پول سفر دوباره خود را تهیه کرده و عازم محل شکار شدند.

منتظر خرس در کمین نشسته بودند که بالاخره خرس آمد. شکارچی اول هدف‌گیری کرد. در همان لحظه مرد ترسو که دست و پایش می‌لرزید به جای آنکه هدف‌گیری کند، گفت: نکند خرس عصبانی شود و به ما حمله کند؟ اصلا اگر اشتباهی شلیک کنیم چه؟ و…..

آنقدر گفت تا حواس شکارچی اول را هم پرت کرد و گلوله او به خطا رفت و خرس به دنبالشان آمد. هر دو پا به فرار گذاشتند. شکارچی اول که جلوتر ایستاده بود و فاصله کمی از خرس داشت روی زمین دراز کشید و خود را به مردن زد. دوست ترسویش به سرعت فرار کرد و بالای یک درخت پنهان شد.

از آن بالا دید که شکارچی روی زمین افتاده و  خرس به او نزدیک شد و کمی دور و برش چرخید و او را بو کرد و بعد هم راهش را گرفت و رفت. بعد از دور شدن خرس، شکارچی دوم پیش شکارچی اول آمد و گفت: انگار خرس چیزی به تو گفت و رفت!

شکارچی شجاع با کنایه در جواب او گفت: بله! خرس گفت: اول اینکه با آدم ترسو به شکار نرو و دوم اینکه پوست خرسی را که هنوز نزده‌ای، نفروش!

مطلب مشابه: معنی ضرب المثل پشه را در هوا نعل کردن (منی لغوی، کنایه ای و کاربرد آن)

مطلب مشابه: معنی ضرب المثل خوابیده پارس کردن (بررسی معنی کامل)

مطلب مشابه: معنی ضرب المثل شتر پیر آواز دهل بسیار شنیده (حکایت و تفسیر)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.