اشعار در مورد پاییز + مجموعه شعر احساسی و عاشقانه از شاعران بزرگ موضوع فصل پاییز

اشعار در مورد پاییز + مجموعه شعر احساسی و عاشقانه از شاعران بزرگ موضوع فصل پاییز

پاییز برای هر شاعر تصویری جداگانه دارد: گاهی صدای خش‌خش برگ‌ها و بوی باران است، گاهی یاد کسی که رفته و گاهی فرصتی برای دوباره آغاز کردن. به همین دلیل شعر پاییزی را نمی‌شود به یک حال‌وهوا محدود کرد؛ کنار یک تک‌بیت امیدبخش، ممکن است شعری از دلتنگی یا قطعه‌ای عاشقانه بنشیند.

در این مجموعه، شعرهای کوتاه و بلند درباره پاییز را از میان سروده‌های شاعران کلاسیک و معاصر کنار هم آورده‌ایم. می‌توانید برای کپشن و پیام کوتاه سراغ تک‌بیت‌ها بروید یا برای خواندن در یک عصر بارانی، شعرهای بلندتر و شعر نو را انتخاب کنید. هر شعر در نقل‌قول مستقل آمده تا خواندن و برداشتن آن آسان باشد.

فهرست موضوعات این مطلب

برای حال‌وهوای روزهای پایانی این فصل، مجموعه متن درباره روزهای آخر پاییز را هم ببینید.

شعر کوتاه پاییز

پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است
خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است

بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی
زیبایی زندگی به مرگی سرخ است

هادی فردوسی

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

قیصر امین‌پور

مفهوم‌ترین ترانه پاییزم

از خش خش زرد برگ‌ها لبریزم

عظیمه ایران‌پور

اشعار در مورد پاییز + مجموعه شعر احساسی و عاشقانه از شاعران بزرگ موضوع فصل پاییز

نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم:

بهار با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییز دلتنگی‌ست

سجاد سامانی

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

وزیدن گرفته‌ست باد خزان

به گوش آید از دور داد خزان

گل و سبزه و برگ‌های‌ قشنگ

مباشید غافل ز یاد خزان

نخواهد ز بین شما هیچ یک

برد جان بدر از جهاد خزان

به سویی فتد هر یک از جمعتان

ز توفان تند ز یاد خزان

کنونی که هستید بر شاخه‌ها

به دور از گزند و عناد خزان

از این بزم جانبخش سودی برید

که محوش کند انجماد خزان

مهدی رستادمهر

اشعار در مورد پاییز + مجموعه شعر احساسی و عاشقانه از شاعران بزرگ موضوع فصل پاییز

ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی

گه فصل خزان و گه بهار آوردی

مردان جهان را همه ی بردی به زمین

نامردان رابه روی کار آوردی

ابوسعید ابوالخیر

منطقِ پاییز
مثل بی‌منطقیِ زنی ست
که وقتی دارد از زندگی مردی می‌رود
موهایش را رنگ می‌کند

کامران رسول زاده

شعر شهریار در مورد پاییز

شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز
بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز

به گوشوار دلاویز ماه من نرسد
ستاره گرچه به گوش فلک شود آویز

به باغ یاد تو کردم که باغبان قضا
گشوده پرده پائیز خاطرات انگیز

چنان به ذوق و نشاط آمدم که گوئی باز
بهار عشق و شبابست این شب پائیز

عروس گل که به نازش به حجله آوردند
به عشوه باز دهندش به باد رخت و جهیز

شهید خنجر جلاد باد می غلتند
به خاک و خون همه در انتظار رستاخیز

خزان خمار غمش هست و ساغر گل زرد
بهار سبز کجا وین شراب سحر آمیز

خزان صحیفه پایان دفتر عمر است
باین صحیفه رسید است دفتر تا نیز

به سینمای خزان ماجرای خود دیدم
شباب با چه شتابی به اسب زد مهمیز

هنوز خون به دل از داغ لاله ام ساقی
به غیر خون دلم باده در پیاله مریز

شبی که با تو سرآمد چه دولتی سرمد
دمی که بی تو به سر شد چه قسمتی ناچیز

عزیز من مگر از یاد من توانی رفت
که یاد تست مرا یادگار عمر عزیز

پری به دیدن دیوانه رام می گردد
پریوشا تو ز دیوانه میکنی پرهیز

نوای باربدی خسروانه کی خیزد
مگر به حجله شیرین گذر کند پرویز

به عشق پاک تو بگذشتم از مقام ملک
که بال عشق تو بادم زند بر آتش تیز

تو هم به شعشعه وقتی به شهر تبریز آی
که شهریار ز شوق و طرب کنی لبریز

اشعار در مورد پاییز + مجموعه شعر احساسی و عاشقانه از شاعران بزرگ موضوع فصل پاییز

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد سوگند به شب نمیدانم

تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش … ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند…

علیرضا بدیع

شعر زیبای حافظ شیرازی برای پاییز

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

باز پاییز برای تو نبارم سخت است

پای هر خاطره‌ات بغض نکارم سخت است

ای نفس‌گیرترین رویداد فصل خزان

من بـه اسمت برسم, سخت نبارم, سخت است

پویا جمشیدی

پاییز رفت و عشق در اقبال ما نبود
آن حس و حال خوب در احوال ما نبود

چندین و چند بار شمردیم جوجه را
آمارها مطابق امیال ما نبود

ما در پیاله عکس کسی را ندیده ایم
دیدار یار ، لایق امثال ما نبود

گفتند نیست هیچ نگاری در این دیار
گشتیم و یافتیم ! ولی مال ما نبود

گم کرده ایم راه و … دروغ است هرکه گفت :
آن خط و خال عامل اغفال ما نبود

ما بافتیم از لب او شعرها ، ولی
آن شال ِ دور ِ گردن او شال ما نبود

اشعار در مورد پاییز

شعر زیبای احساسی از مهدی اخوان ثالث برای پاییز

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاکِ غمناکش
سازِ او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی‌ ست
ور جز، اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد
گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد
باغبان و رهگذران نیست.
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردونسای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز

تو هم همرنگ و همدرد منی، ای باغ پاییزی

چو می‌پیچد میان شاخه‌هایت هوی هوی باد

به گوشم از درختان های‌ های‌ گریه می آید

مرا هم گریه می‌باید؛مرا هم گریه می‌شاید

مهدی سهیلی

دلم خون شد از این افسرده پاییز

از این افسرده پاییز غم انگیز

غروبی سخت محنت بار دارد

همه ی درد است و با دل کار دارد

فریدون مشیری

پاییز جان! چه شوم، چه وحشتناک

اینک، بر این کناره دشت، اینک

این کوره راه ساکت بی رهرو

آنک، بر آن کمرکش کوه، آنک

آن کوچه باغ خلوت و خاموشت

از یاد روزگار فراموشت

پاییز جان! چه سرد،‌ چه درد آلود

چون من تو نیز تنها ماندستی

ای فصل فصل‌های نگارینم

سرد سکوت خود را بسراییم

پاییزم! ای قناری غمگینم

مهدی اخوان ثالث

جنگل، به خواب رفته، درختان، خزان زده

تصویر مرگ در همه ی جا آشیان زده

جریان رایج خفقان در مسیر رود

مُهرِ سکوت بر دَهَنِ ماهیان زده

در بهار ِ زندگی رفتی سفر تو بی خبر
ای مانده در کاشانه‌ام جای تو خالی

نازنین دردانه‌ام، نشکن دل ِ دیوانه‌ام
ای در خزان ِ خانه‌ام، جایِ تو خالی

حسین منزوی

مطلب مشابه: عکس نوشته خزان + جمله های زیبای احساسی و عاشقانه در مورد پاییز

اشعار مولانا برای پاییز و خزان

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌ درد دل رخ زعفران رخ زعفران

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان

کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن
کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان

*

در خزان آن صدهزاران شاخ و برگ
در هزیمت رفته در دریای مرگ

دوباره پاییز در راه است
و من انار نیستم
که برسم به دست‌های تو
برگم
پر از اضطراب افتادن

دل خوش بود به یک مشت خاطره ها

که بجا مانده بود از بهار و شکوفه ها

تا یکروز رسید پاییز خاطره ها

زرد گشت و شد خشک گل شکوفه ها

به زمین ریخته شد تک تک اون برگ ها

زیر پا نیست شد و نابود گشت همه خاطره ها

باد پاییز نگذاشت بجا، هیچ از اون گذشته ها

برد با خود همه را، پاییز خاطره ها …

هنگامه زنوری

اشعار در مورد پاییز

شعر نیما یوشیج برای فصل زیبای پاییز

مانده از شب های دورادور،
بر مسیر خامُش جنگل،
سنگچینی، از اجاقی خُرد،
اندرو خاکسترِ سَردی.
همچنان کاندر غبار اندودۀ اندیشه‌های من ملال‌انگیز،
طرح تصویری، در آن هر چیز،
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آتشی داشت،
نقش ناهمرنگ گردیده،
سرد گشته، سنگ گردیده،
با دم پاییز عمر من، کنایت از بهار روی زردی.
همچنان که مانده از شب‌های دورادور،
برمسیر خامُش جنگل،
سنگچینی از اجاقی خُرد،
اندرو خاکستر سردی.

شعر سهراب سپهری درباره پاییز

کاج‌های زیادی بلند.

زاغ‌های زیادی سیاه.

آسمانِ به اندازه آبی.

سنگچین‌ها، تماشا، تجرد.

کوچه‌باغ‌ فرا رفته تا هیچ.

ناودان‌ِ مزین به گنجشک.

آفتابِ صریح.

خاکِ خوشنود.

چشم تا کار می‌کرد

هوش پاییز بود.

ای عجیب قشنگ !

با نگاهی پر از لفظ مرطوب

مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،

چشم‌هایی شبیه حیای مشبک،

پلک‌های مردد

مثل انگشت‌های پریشان خواب مسافر !

زیر بیداری بیدهای لب رود

انس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادراک پاشیده می‌شد.

فکر

آهسته بود.

آرزو دور بود

مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.

در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد

یک دهان مشجر

از سفرهای خوب

حرف خواهد زد؟

سهراب سپهری

پاییز، این فصل زیبای سال

با غربتش آمده است

امروز برگی به زمین افتاد

و هرگز به شاخه برنگشت

وقتی دست‌های زرد برگ

به امید یافتن پناهگاهی

در آسمان خواب شاخه را می‌دید

درخت مرده بود

آری شروع راه پاییز است

پاییز کوچک من

دنیای سازش همه ی رنگ‌هاست

با یک دیگر

تا من نگاه شیفته‌ام را

در خوش‌ترین زمینه به گردش برم

و از درخت‌های‌ باغ بپرسم

خواب کدام رنگ

یا بی‌رنگی را می بینند

در طیف عارفانه پاییز؟

حسین منزوی

پاییز یک شعر است یک شعر بی‌مانند

زیباتر و بهتر از انچه میخوانند

پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست

مانند افسون است مانند یک رؤیاست

با برگ می‌رقصد با باد میخندد

در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد

تا میشود پنهان برگ از نگاه او

پاییز میگردد دنبال او، هر سو

هرچند در بازی هر سال، بازنده‌ست

بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست

مانند یک کودک خوب و دل انگیز است

یا بهتر از اینها: پاییز، پاییز است

ملیحه مهرپرور

مطلب پیشنهادی: متن برای رسیدن فصل پاییز + جملات و اشعار برای فرا رسیدن فصل خزان با عکس نوشته

شعر پاییزی ناظم حکمت

درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن

اهمیتی ندارد

دراین روزگار

انچه راکه نمیتوانی بازیابی به خاطر نیاور

موهایت را در آفتاب خشک کن

عطر دیرپای میوه‌ها را بر ان بزن

عشق من، عشق من

فصل پاییز است

ناظم حکمت

آن‌قدر نیامدی
که از چهره‌ام بهار
برگ به برگ ریخت
پاییز شدم
دیگر نیا
آشفته می‌شود خواب‌های رنگی‌ام

رضا کاظمی

گریستم

برای ما

که پاییز نیامده ریختیم…

معین دهاز

اشعار در مورد پاییز

پاییز هیچ حرف تازه‌اي برای گفتن ندارد

با این‌همه ی

از منبر بلند باد

بالا که می رود

درخت‌ها چه زود به گریه می‌افتند

حافظ موسوی

آرام شده‌ام

مثل درختی در پاییز

وقتی تمام برگ‌هایش را

باد برده باشد

رضا کاظمی

این برگ‌هاي‌ زرد

به خاطر پاییز نیست

که از شاخه می‌افتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و ان‌ها

پیشی می گیرند از یک دیگر

برای فرش کردن مسیرت

یغما گلرویی

چیزی نمانده است
تنها چند برگ دیگر
مانده بر شاخه‌هایم
این بار که بِوَزی
دیگر برگی نمی‌ماند بر این تنِ خسته
و من آرام خواهم شد
مثل همین درخت پاییزی
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد

نجوا رستگار

اشعار در مورد پاییز

متن آهنگ ابرای پاییزی محسن چاوشی

ابرای پاییزی دلگیر من

جوون ترای چهره پیر من

چشمهای من بی‌خبرای ساده

منتظرای دل به جاده داده

مردمکاتون به کجا زل زدن

باز م‍ژه‌هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم

از اشتباه قبلی‌تون می‌سوزم

با این که هیچکس نیومد پیش من

شب زده‌ها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایی که بهترین رفیقه

که بهترین رفیقه

به نام پاییز
جهان با من و تو و پاییز,
چه دیدنی میشه
عاشقانه های پاییز
به نام من و توست
کام پاییز
از عشق من و تو
همیشه شیرینه

اشعار در مورد پاییز

شعر بلند و زیبا در مورد پاییز

پاییز آمد

در بین درختان

لانه کرده کبوتر

از تراوش باران می‌گریزد

خورشید از غم

با تمام غرورش پشت ابر سیاهی

عاشقانه به گریه مینشیند

من با قلبی به سپیدی صبح

با امید بهاران

می روم به گلستان

همچو عطر اقاقی

لابلای درختان می نشینم

باشد روزی به امید بهاران

روی دامن صحرا لاله روید

شعر هستی بر لبانم جاری

پر توانم آری

میروم در کوه و دشت و صحرا

ره‌پیمای قله‌ها هستم من

راه خود در توفان

درکنار یاران می‌نوردم

دارم امید که دهد روزی سختی کوهستان

بر روان و جانم

پاکی این کوه و دشت و صحرا

باشد روزی برسد به جهان شعر هستی بر لب

جان نهاده بر کف

راه انسان‌ها را در نوردم

ره‌پیمای قله‌ها هستم من

راه خود در توفان

درکنار یاران می‌نوردم

در کوهستان یا کویر تشنه

یا که در جنگل‌ها

رهنوردی شاد و پر امیدم

شعر هستی

بودن و کوشیدن

رفتن و پیوستن

از کژی بگسستن

جان فدا کردن در راه حق است

سروده‌ سعید سلطانپور

شعر کوتاه پاییز

پاییز من!

بیا رنگ‌هاي‌ با شکوه تو را

با بی‌رنگی‌هاي‌ ساده من طاق بزنیم

من سردم است

بتول مبشری

وقتی که رسید بوی باران میداد

بوی نم کوچه و خیابان میداد

پاییز که قربان نگاهش بروم

با آمدنش به رنگها جان میداد

سعید ربیعی

تلفیق دو عطر…زندگی یعنی این

لبخند دو چتر…زندگی یعنی این

پاییز برای عشق،فصل خوبی است

نقطه سر سطر،زندگی یعنی این!

امید صباغ‌نو

مطلب مشابه: عکس دست و برگ پاییزی عاشقانه + متن های زیبایی در مورد فصل پاییز

اشعار در مورد پاییز

شعر کوتاه سیدعلی میرافضلی

مثل یک جریان موسیقی

مثل یک باران پاییزی

ناگهانی بودنت عشق است!

سیدعلی میرافضلی

شعر دوبیتی در مورد پاییز

بهار به بهار

در معبر اردیبهشت

سراغت را از بنفشه‌هاي‌ وحشی گرفتم

و میان شکوفه‌هاي‌ نارنج

در جستجویت بودم

در پاییز یافتمت

تنها شکوفه جهان

که در پاییز روییدی

سید علی صالحی

با همهمه مبهم باغی در باد

با طرح مه آلود کلاغی در باد

از دور صدای پای پاییز آمد

چون پچ پچ خاموش چراغی در باد

قیصر امین‌پور

ذوق ِخودکار ِ نویِ بچهْ مرتّب ها بود

فصل ِ پاییز، پُر از لانه ی عقرب ها بود

دست ِ پاییز به لیوان ِ تو سَم می ریزد

فکر ِ پاییز، مرا باز به هم می ریزد

محسن امیری‌مقدم

پاییز که می شود

حرف شال را نمی زني

تا خیال‌بافی‌ام

گردن تو باشد

میلاد آهنگربهان

تک بیتی پاییز و خزان

برگ‌هایم ریخت بر روی زمین، یعنی درخت

خود به مرگ خویشتن، رای ِ موافق می دهد

کاظم بهمنی

روی لب عشق لب کشیدیم همه

غربت ز غبار شب کشیدیم همه

گفتند که دیر میرسی این پاییز…

ساعت هارا عقب کشیدیم همه

امیرعباس اسدیان

نگیر از این دل دیوانه،ابر و باران را

هوای تنگِ غروب و شبِ خیابان را

تو نیستی،غم پاییز را چه خواهم کرد

و بی پرندگیِ عصرهای آبان را

اردیبهشتم در تب ِ پاییز، گم شد

در برگ‌ریزان‌هاي‌ وهم آمیز گم شد

حسنا محمدزاده

سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می‌لرزد

دو قدم مانده به پاییز، دلم می‌لرزد

الهام عمومی

اشعار در مورد پاییز

برگ‌ها از شاخه می‌افتند و تنها می شوند

از جدایی اگرچه میترسم، به من هم می رسد

مهدی مظاهری

ناف تو رابا درد از روز ازل بستند

اردیبهشتی هم که باشی اهل پاییزی

سیدایمان سیدآقایی

مطلب مشابه: متن عاشقانه دو نفره پاییزی + جملات احساسی زن و شوهری ویژه فصل خزان و پاییز

تک‌بیت پاییزی فرامرز عرب‌عامری

پاییز شد که خاطره‌ها دوره‌ام کنند

فصل خزان، محاکمه دوره گردهاست

فرامرز عرب عامری

برگ از پی برگ بر زمین ریخته است

اي باد چه در گوش طبیعت گفتی؟

میلاد عرفان‌پور

سهمِ باد و باران‌ند؛

برگ و شاخه‌هاي‌ خشک

آبرویِ پاییزند؛

این انارهای سرخ

محمد مهدوی‏ اشرف

شعر نو از شاعران معاصر در مورد پاییز

زمین سمفونی برگ‌هاست

نم می زند باران

بدجور بوی غربت میدهد این هوا

نبش قبر خاطرات مرده است انگار

فصل تنهایی‌ست

پاییز است، پاییز است حالا

فرشته فکور

اشعار عاشقانه پاییز

اگر پاییز نبود

هیچ اتفاق شاعرانه‌اي نمی‌افتاد

نه موسیقی باد بود

نه سمفونی کلاغ‌ها

نه رقص برگ

و من

هیچ بهانه‌اي برای بوسیدن تو

دراین شعر نداشتم

بهرام محمودی

اشعار زیبای پاییزی از نسرین جهاندیده

وقتی خزان میرسد

ناله‌هاي‌ حزین سازی آشنا

با کشش یکنواخت

قلب مرا می‌نوردد

نمی خواهم گذر زمان را باور کنم

یک مرتبه صدای زنگ ساعت

مرا بخود می‌آورد

حس میکنم زمان خیال ایستادن دارد

خودم را آهسته به باد می‌سپارم

نسیم بداندیش

مرا چون برگی پژمرده با خود میبرد

من در رنگ باخته خود

و رودخانه نزدیکمان غرق میشوم

محمد علی رستمی

باد پاییز وزید و دل ما عاشق شد
عاشق برگ خزان و این همه ی زیبایی

من و تنهایی و آوارگی برگ خزان هم رنگیم

خالی از نیرنگیم

روی گلبرگ پریشان در باد مینویسم از عشق

میروم تنهایی در شبی بارانی

تا که سیراب شوم از می‌ ناب پاییز

باده را تا به سحر مینوشم از تب عشق

عشق را در قدحی میبینم که دلش بارانی است

مینویسم روی هر برگ خزان از غم دل

که چرا پنهانی است؟

که چرا این دل غم دیده من

شده لبریز ز عشق پاییز؟

غم من تنهاییست

دل من بارانی است

نسرین جهاندیده

چیزی که ویران‌مان میکند پاییز نیست
مثل کودکی که با بی‌اعتنایی به سیبی نگاه می کند
به آسمان خیره مانده‌ام

آسمانی که بین طلوع و غروبش

حتی سنجاقکی پوست نمی‌اندازد

آسمانی که روزش نیمی خورشید و نیمی زخم است

و شبش نیمی اضطراب و نیمی ماه

محمد رضا رحمانی

شعر نو با موضوع پاییز

و من سکوت خسته پاییزم

دلتنگ‌تر از برگ مجروح باغ تنهایی‌ها

و صدایم صدای سکوت غروب

من همان شعرم برای رفتن
برای از غروب گذشتن

من همان باد پاییزم

روی رگبرگ‌هاي‌ مجروح قلب شکسته

مطلب مشابه: متن عاشقانه پاییزی؛ متن و جملات و اس ام اس عاشقانه خاص پاییزی

وقتی که می‌رفتی، بهار بود
تابستان که نیامدی، پاییز شد

پاییز که برنگشتی، پاییز ماند

زمستان آمد اگه نیایی، پاییز میماند

تو رابه دل پاییزی‌ات سوگند میدهم

فصل‌ها رابه هم نریز

مجید محمدی

باغ بی ‌برگی
خنده‌اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در ان

سلطان فصل‌ها، پاییز

مهدی اخوان ثالث

شعر پاییزی کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال‌انگیز بودم

برگ‌هاي‌ آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد می ‌شد

آسمان سینه‌ام پر درد میشد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد

اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد

وه … چه زیبا بود اگر پاییز بودم

فروغ فرخزاد

پاییز، ای سرود خیال‌انگیز

پاییز، ای ترانه‌ی محنت‌بار

پاییز، ای تبسم افسرده

بر چهره طبیعت افسونکار

فروغ فرخزاد

شعر پاییز فصل زیبای خدا

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

و نه زمستان با هیچ اسفندی

اندازه پاییز به مذاق خیابان‌ها خوش نمی آید

پاییز مهری دارد که به دل هر خیابانی مینشیند

شعر ادبی پاییز

پاییز، برگ‌هاي‌ ریخته را نمی‌شمرند

قصه

قصه ویرانی ست

و کسی نشمارد، این برگ هاي‌ ریخته را

قدسی قاضی نور

شعر کوتاه پاییزی

پاییز را میخوانم

تا شاید باران بیاید

تا باز برویَد، زنده شود

امان از این آفتاب بی دریغ

هیچ ابری در آسمان نیست

در زندان گریه اسیر مانده‌ام

گفت اندوه ات را به برگها بسپار

پاییز است میریزند … !

سپردم بی خبر از آنکه

درخت خانه ام کاج بود .

ناهید نوروزی

زیباترین شعر پاییز

گوش کن

صدای نفس‌هاي‌ پاییز می آید

نگرانی‌هایت را از برگ‌هاي‌ درختان آویزان کن

چند روز دیگر می‌ریزند

دست غارتگر آذر

طبق عادت

به یغما می برد

تمام رستن و جوانی را

هنگامه ژاله وار می میرد

چنان که هیج همهمه ای

به گوش نمی رسد

حال نوبت آنست که

جسم بی روح خزان دیده اش

بدست دی کفن پوش گردد

و تن نحیف رنج کشیده اش

با حریر برف

سفید پوش شود …

هنگامه زنوری

اشعار دلتنگی های پاییزی

پاییز را

به هیچ می‌انگارد

دستی که دست‌هاي‌ تو را دارد

سیدعلی میرافضلی

اشعار غمگین و عاشقانه پاییز

دلم برای انارها تنگ است

برای دانه‌هاي‌ سرخ و سفید

یاقوت‌هاي‌ عاشق

منتظرم تا برگ‌ها زرد شوند

تا انارها سرخ شوند

و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند

پاییز بیاید و دلتنگی من شاید

با همه ی‌ برگ‌هاي‌ خزان زده

کم کم بریزد

مجید مصطفوی

باید به خرمالوهای کال سربزنم
به انارهای سبز
به آدم‌های ناپخته
به آن‌ها که هنوز عاشق نشده‌اند
بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتاد

بگویم که پاییز در راه است…

سخن پایانی

از شور رنگ‌های مهر تا سکوت عصرهای آبان، پاییز در شعر چهره‌های بسیاری دارد. بعضی از این سروده‌ها را می‌توان برای کسی فرستاد که دلتنگش هستیم؛ بعضی دیگر یادمان می‌آورند که حتی میان برگ‌ریزان هم می‌شود زیبایی و امید را دید. اگر شعری از این مجموعه به حال امروزتان نزدیک است، آن را برای کسی که دوستش دارید بخوانید و بگذارید پاییز در خاطره‌ای مشترک بماند.

در نوشته‌های گردآوری‌شدهٔ اینترنتی، نام شاعر بعضی قطعه‌ها یکسان ثبت نشده است. برای شعرهایی که انتساب قطعی‌شان روشن نیست، نامی به متن افزوده نشده است.

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.