متن لالایی برای کودک + جملات دلنشین و زیبا برای شب بخیر کودک دختر و پسر
متن لالایی جزو شعرهای کودکانه زیبا است که برای کودکان آرامش بخش است. متن لالایی با هر مضمونی، حس خوبی می تواند به کودک بدهد و باعث آرام شدن کودک می شود. از زمان های قدیم مادران در موقع خواب کودک، برای او لالایی می خواندند. این لالایی های کودکانه بسیار زیبا و دلنشین هستند و بعث خواب راحت کودک می شوند.
متن و جملات لالایی زیبای کودکانه
مادر با خواندن لالایی در واقع با کودک خود گفتگو می کند و حس مادران را به کودک منتقل می کند. لالایی ممکن است شعری زیبا باشد که مضمون مختلف دارد.
شعر لالایی زیبا
لالادنیا گذرگاهه
گذرگاهی که کوتاهه
یکی رفته یکی مونده
یکی الان تو راهه
لالالالاگل پونهکه دنیا یک خیابونه
یکی رفت و یکی اومد
چرا؟هیچ کس نمی دونه!
لالالالا گل تازهکه شبها چشم تو بازه
ببین دنیا پر از رنگه
ببین دنیا پر از رازه
یه جا مهتابی و روشنیه جا تاریک و بی روزن
یه جا صحرا و خارستون
یه جا باغ و یه جا گلشن
**
متن زیبای لالایی
گنجشک، لالا
سنجاب، لالا
آمد دوباره
مهتاب، لالا
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
گل زود خوابید
مثل همیشه
قورباغه، ساکت
خوابیده بیشه
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
جنگل، لالالا
برکه، لالالا
شب بر همه خوش
تا صبحِ فردا
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
**
بخواب پروانهها دورت میچرخند
دارن دور گل من هی میچرخند
برید پروانهها عشقم بخوابــــــــه
تو آغوشم میخواد آروم بخوابــه
برید بگید فرشتهها بیان تـــــــــا
ببینند ما دوتا ماهی عاشـــــــق
بگید تو این خونه یه ماه و خورشید
تو آغوش همن دارن میخوابنــــد
ببینید ماه من داره میخوابــــــه
برید پروانهها ماهیم بخوابـــــــــه
لالایی میخونه ماهی قرمــــــز
برای عشق خوب و مهربونــــــش
لالایی هاش پر از عشق و نشاطه
برای ماهی جون عشق و حیاتــه

شعر غمگین لالایی
لالایی کن بخواب خوابت قشنگه
گل مهتاب شبات هزار تا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت پا نذاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره
مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادکنک تو نخ نداره
نمی رسه به ابر پاره پاره
**
متن و جملات لالایی
بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم
بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من
لالا لالا تو مثل ماه، بخواب که شب شده کوتاه
لالا لالا گل گندم، نشی تو بی قراری گم
لالا لالا گل مریم، چشات رو هم میره کم کم
لالا لالا گل یاسم، ازت میخونه احساسم
لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه
لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم
بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم
بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من
لالا لالا گل پونه، عزیزنم رفته از خونه
لالا لالا گل زردم، ببین بی تو پر از دردم
**
بخواب پروانه ها دورت می چرخند
دارن دور گل من هی می چرخند
برید پروانه ها عشقم بخوابــــــــه
تو آغوشم می خواد آروم بخوابــه
برید بگید فرشته ها بیان تـــــــــا
بیبنند ما دوتا ماهی عاشـــــــق
بگید تو این خونه یه ماه و خورشید
تو آغوش همن دارن می خوابنــــد
ببینید ماه من داره می خوابه
برید پروانه ها ماهیم بخوابه
لالایی می خونه ماهی قرمز
برای عشق خوب و مهربونش
لالایی هاش پر از عشق و نشاطه
برای ماهی جون عشق و حیاته

جمله مادران لالایی برای خواب کودک
لالایی کن بخواب خوابت قشنگه – گل مهتاب شبات هزار تا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه – یه وقت پا نذاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره – مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادکنک تو نخ نداره – نمی رسه به ابر پاره پاره
**
متن بلند لالایی برای خواب کودک
لالالالا گل مریم فدای تو می شم هر دم – لالالالا گل نازم خودم رو من فدات سازم
لالالالا گل یاسم تموم عمر به پات وایسم – لالالالا گل مینا به عشق توست چشام بینا
لالالالا گل شب بو تویی خوشرنگ تویی خوشبو – لالالالا گل گل پونه بابات میاد زودی خونه
لالالالا گل لادن همه خوبی به تو دادن – لالالالا گل نعنا فدای اون قد رعنا
لالالالا گل گل لاله دوست داریم من و خاله – لالالالا گل چایی دوست داریم من و دایی
لالالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره؟ – لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش
بابات رفته سوی کرمون – تویی درد مرا درمون
لالالالا گل فندق جهازت هست توی صندوق – لالالالا گل سرخم مبادا تو بشی سر خم
لالالالا گل سنبل عزیز من تویی چون گل – لالالالا گلم هستی عزیز این دلم هستی
**
جمله زیبا برای لالایی کودک
لالالالا, گلم بودی – عزیر و مونسم بودی
برو لولوی صحرایی – از این بچه ام چه می خوایی؟
لالالالا گل نسرین – بیرون رفتین, درو بستین
منو بردین به هندستون – شوهر دادین به کردستون
بیارین تشت و آفتابه- بشورین روی شهزاده – که شهزاده خدا داده
لالالالا, گل چایی – لولو! از من چه می خوایی؟
که این بچه پدر داره – که خنجر بر کمر داره
**

متن غمگین لالایی پر غصه
لالالا گل پونه بابات رفته در خونه – لالالالا گلم باشی همیشه در برم باشی
لالالالا گل آلو درخت سیب و زرد آلو – لالالالا گلی دارم به گاچو بلبلی دارم
لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش – لالالالا گل زیره بابات دستاش به زنجیره
لالالالا گلم لالا بخواب ای بلبلم لالا – لالالالا گل لاله دوست داریم من و خاله
لالالالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی – خداوندا تو پیرش کن خط قرآن نصیبش کن
لالالالا گلم باشی بزرگ شی همدمم باشی – کلام الله تو پیرش کن زیارت ها نصیبش کن
لالالالا گل زردم نبینم داغ فرزندم – خداوندا تو ستاری همه خوابن تو بیداری – به حق خواب و بیداری عزیزم را نگه داری
***
لالایی کن بخواب قشنگترین یار
منو از خواب غفلت کردی بیدار
لالایی کن بخواب معنی عشقم
الهی بمونی تو سرنوشتم
لالایی کن عزیز مهربونم
بیا بخواب کنارم همزبونم
لالایی کن شیرینتر از ترانه
چشات بهارو یاد من میاره
منم عاشق اون ناز چشاتم
بخواب عزیز همیشه من باهاتم
لالایی کن بخواب عشق نازم
تویی قبله و مقصود نمازم
لالایی کن لالایی مهربونم
لالایی کن بخواب شیرین زبونم
لالایی کن چراغ خونه من
بخواب ای نازنین دردونه من
بخواب تا من کنارت زنده هستم
طلسم سخت غربت شکستم
عزیزم خواب و بیداریت قشنگه
شب من بی تو بی آب و رنگه
لالایی کن بخواب همخونه من
بخواب ای بهترین بهونه من
لالایی کن بخواب تو در کنارم
بذار سر روی شونههات بذارم
(کامبیز دستگیر)

لالا لالا گل پونه
گل زیبای بابونه
بپوش از برگ گل پیرهن
هواگرمه تابستونه
لالالالاشب تیرهبخواب گلبرگ من!دیره
تموم ماهیا خوابن
چرا خوابت نمی گیره
لالا مهتاب از اون بالا
تورومی بینه وحالا
می گه این بچه ی شیطون
نکرده پس چرا لالا؟
می ره می تابه اون دو رابه روی تپه ماهو را
به روی گل که خوابیده
کنار بچه زنبورا
لالالالاخبر لالاشده فصل سفر لالا
یکی رفت و یکی اومد
لالاچشما به درلالا
لالالالاخبراومدپرنده از سفر اومد
یکی بال وپرش واشد
یکی بی بال و پر اومد
***

لالالالالالالایی
چراغ خونه ی مایی
دیگه از شب نمی ترسم
تو مهتابی تو زیبایی
تو این جایی لالالاییگل مایی لالالایی
بمونی تا ابد پیشم
نری جایی لالالایی
لالادنیا پر از رنگهیه جا صلحه یه جا جنگه
لالاهرجا که آشوبه
دلا غمگینه و تنگه
لالا دنیا پر از نورهپر از عشقه پراز شوره
ولی گاهی تو می بینی
دلا از همدیگه دوره
***

گنجشك، لالا
سنجاب، لالا
آمد دوباره
مهتاب، لالا
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
گل زود خوابيد
مثل هميشه
قورباغه، ساكت
خوابيده بيشه
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
جنگل، لالالا
بركه، لالالا
شب بر همه خوش
تا صبحِ فردا
لالا، لالایی، لالا، لالایی
لالا، لالایی، لالا، لالایی
***
لا لایی کن لالایی کن لالایی
برات قصه میگم تا که بخوابی
دیگه اشکی نریز نکن بیتابی
میگم حکایت بره و گرگه
برات میگم که دنیا چه بزرگه
بخواب ای کودک من گریه بسه
از اشکای تو این قلبم شکسته
نذار مروارید چشمات حروم شه
لا لایی میخونم تا شب تموم شه
لا لایی کن لالایی کن لالایی
تویی که پاکترین خلق خدایی
لالایی کن گل ناز قشنگم
ملوس کوچیک مست و ملنگم
لالایی کن بخواب بابا بیداره
گل بوسه روی دستات میکاره
لالایی کن بخواب ای نور چشما
با تورنگ خوشی میگیره دنیا
تا خواب ببینی شاهزاده قصه
به روی اسب بالداری نشسته
تو را میبره رو ابرای آبی
تا رو ابرا به آرومی بخوابی
لا لایی کن لالایی کن لالایی
تویی که پاکترین خلق خدایی
لالایی کن گل ناز قشنگم
ملوس کوچیک مست و ملنگم
مجموعه قصه خواب شب کودک
در زیر ۱۰ قصه کوتاه و آرامشبخش برای خواب شب کودک، با موضوعات شیرین و آموزنده، آماده شده است. هر قصه با یک عنوان مشخص و متنی ساده و روان ارائه میشود.
قصهٔ ستاره کوچولو و ماه مهربان
ستاره کوچولو هر شب توی آسمان میدرخشید، اما یک شب خیلی ناراحت بود. به ماه مهربان گفت: «ماه جان، من خیلی کوچکم، کسی مرا نمیبیند.» ماه لبخند زد و گفت: «کوچک بودن اشکال ندارد، تو نوری داری که به اندازه یک آرزوی قشنگ میتابد. هر کودکی که قبل از خواب به تو نگاه کند، آرزویش برآورده میشود.» ستاره کوچولو خوشحال شد و با تمام نور کوچکش درخشید. بچهها، تو هم قبل از خواب به ستاره کوچولو نگاه کن و آرزویت را بگو.
–
قصهٔ جوجه اردکی که میترسید بخوابد
جوجه اردکی شب ها از تاریکی میترسید و نمیتوانست بخوابد. یک شب مادرش کنارش نشست و گفت: «تاریکی مثل یک لحاف نرم بزرگ است که دور همه میپیچد. فرشتههای کوچولو در تاریکی از تو مراقبت میکنند.» جوجه اردک چشمهایش را بست و احساس کرد فرشتهها بالهایشان را دورش حلقه کردهاند. آرام آرام خوابش برد و صبح با خنده از خواب پرید.
–
قصهٔ عروسک پارچهای که گم شد
یک روز عروسک پارچهای در پارک گم شد. دختر کوچولوی صاحبش خیلی ناراحت بود. عروسک روی نیمکتی نشسته بود و گریه میکرد که یک کبوتر سفید پیشش آمد و گفت: «نگران نباش، من از بالا همه جا را میبینم.» کبوتر دخترک را پیدا کرد و عروسک را به او برگرداند. شب که شد، دخترک عروسک را محکم بغل کرد و هر دو با خیال راحت خوابیدند.
–
قصهٔ ابر کوچولو و باران مهربان
ابر کوچولو از آسمان پایین را نگاه میکرد. دید گلها تشنهاند و برگهایشان کمکم پژمرده میشود. ابر کوچولو تصمیم گرفت باران ببارد. قطره قطره بارید و گلها سرحال شدند. وقتی کارش تمام شد، خسته بود اما خوشحال. شب که شد، نسیم خنکی وزید و ابر کوچولو را به آرامی در آغوش کشید تا بخوابد.
–
قصهٔ خرگوشی که کفشش را گم کرد
خرگوش کوچولو یک جفت کفش قرمز داشت که خیلی دوستش داشت. یک روز یکی از کفشها را گم کرد. همه جا گشت، زیر میز، پشت پرده، توی باغچه. نزدیک غروب، خسته و ناراحت نشسته بود که جوجه تیغی با کفش به طرفش دوید. «این مال توست، لای بوتهها پیدا کردم.» خرگوش خیلی خوشحال شد و شب به خاطر مهربانی جوجه تیغی از خدا تشکر کرد.
–
قصهٔ ماهی قرمز که دوست داشت پرواز کند
ماهی قرمز در حوض کوچکش شنا میکرد و آرزو داشت مثل پرندهها پرواز کند. یک شب، پروانهای روی لب حوض نشست و گفت: «تو نمیتوانی پرواز کنی، اما میتوانی در آب شنا کنی، چیزی که پرندهها نمیتوانند.» ماهی قرمز فکر کرد و فهمید هر کسی یک استعداد خاص دارد. از آن شب به بعد، با خوشحالی در آب میچرخید و شبها راحت میخوابید.
–
قصهٔ خرسی که خروپش بلند بود
خرس کوچولو خروپش بلندی داشت و وقتی میخوابید، دوستانش را بیدار میکرد. جغد دانا به او گفت: «اگر به پهلوی راست بخوابی، شاید خروپفت کمتر شود.» خرس کوچولو امتحان کرد و دید واقعاً خروپفش آرامتر شد. از آن شب به بعد، دوستانش راحت میخوابیدند و خرس کوچولو هم از اینکه دیگر کسی ناراحت نیست، خیلی خوشحال بود.
–
قصهٔ گنجشکی که دیر به لانه رسید
گنجشک کوچولو روز خیلی بازی کرد و دیروقت یادش آمد که باید به لانه برگردد. هوا تاریک شده بود و او کمی ترسید. اما ماه، راه را برایش روشن کرد و نسیم ملایمی او را راهنمایی کرد تا به لانه برسد. مادرش کنارش نشست و گفت: «همیشه قبل از تاریکی به خانه برگرد، تا در راه نترسی.» گنجشک قول داد و با خیال راحت در کنار مادرش خوابید.
–
قصهٔ سنجاب کوچولو و ذخیره آجیل
سنجاب کوچولو مشغول جمع کردن آجیل برای زمستان بود. یک سنجاب دیگر به او گفت: «بیا با هم بازی کنیم.» سنجاب کوچولو پاسخ داد: «اول کارم را تمام میکنم بعد میآیم.» وقتی کارش تمام شد، سنجاب دیگر از بازی خسته شده بود اما سنجاب کوچولو به او یاد داد که میتواند بازی را به فردا موکول کند. شب که شد، سنجاب کوچولو از اینکه به موقع کارش را کرده بود، خوشحال بود و آرام خوابید.
–
قصهٔ پروانه و گل سرخ
پروانهای هر روز صبح روی یک گل سرخ مینشست. یک روز گل سرخ پژمرده شد. پروانه ناراحت بود تا اینکه باغبان به او گفت: «گل سرخ زیر خاک به دانه تبدیل میشود و دوباره بهار بعدی میروید.» پروانه فهمید که هیچ چیز واقعاً نمیمیرد، فقط شکلش عوض میشود. شب که شد، کنار همان بوته خوابید و رویای گلهای تازه را دید.
قصه شب کودکانه قدیمی + داستان های آموزنده خاص برای خواب کودک










