اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر زن

زیباترین اشعار مهستی گنجوی

در این بخش مجموعه اشعار مهستی گنجوی را در این مطلب روزانه گردآوری کرده ایم که امیدواریم این مجموعه شعر عاشقانه مورد توجه شما قرار بگیرد.

مهستی گنجوی با نام اصلی منیژه، شاعر فارسی سرایی بود که در سده پنجم و ششم هجری قمری می زیسته است. او بعد از خیام، برجسته ترین رباعی سرای ایرانی است و پایه گذار مکتب شهر آشوب در قالب رباعی است.

شبی در برت گر بیاسودمی

سر فخر برآسمان سودمی

قلم در کف تیر بشکستمی

کلاه از سر ماه بربودمی

به قدر از تهم چرخ بگذشتمی

به پی فرق گردون بفرسودمی

جمال تو گر زانکه من دارمی

به جای تو گر زانکه من بودمی

به بیچارگان رحمت آوردمی

به درماندگان بر ببخشودمی
ندانم تو را تاج دین یاد هست

که بر خط تو ماه سر می نهاد

ملک خسرو خاندان رسول

که قیمت تو را صد گهر می نهاد

تو چون تخت زیر ملک چارپای

ملک بر زیر تاج بر می نهاد

مطلب مشابه: اشعار وحدت کرمانشاهی با مجموعه دوبیتی، رباعیات و غزلیات این شاعر

زیباترین اشعار شاعر ایرانی مهستی گنجوی

در این زمانه عطا و کرم مخواه از کس

چرا که نقش کرم بی ثبات شد چون یخ

نشان جود چو سيمرغ و کیمیا گردید

به کشتزار سخاوت، کنون فتاده ملخ

اگر سراسر این ملک را بگردی نیست

نه از طعام نشانی، نه دود از مطبخ
اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر زن
کاشکی انگشتوانش بودمی

تا در انگشتش همی فرسودمی

تا هر آن گاهی که تیر انداختی

خویشتن را کج بدو بنمودمی

تا به دندان راست کردی او مرا

بوسه ای چند از لبش بربودمی
در آن شه ره دیو کز پس نهیب

فرشته چو طاووس پر می نهاد

غلامان مخدوم فردوس را

از اسبی که پی بر قمر می نهاد

بهر یک دو فرسنگ صد بار بیش

فرو می گرفتند و بر می نهاد
اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر زن
صابرا! نامه ی گرامی تو

روح افسرده را روان بخشد

مسرع کلک تو به فن ادب

روشنی بر ظلام جان بخشد

مهستی را کلام شیوایت

راحت جسم ناتوان بخشد

با شمیم چکامه و غزلت

دین گل را به باغبان بخشد

به هوای مصاحبات تو دل

صابری را به این و آن بخشد
از جماع نره خر بر ماده خر

رغبتی بر طبع خاتون اوفتاد

با عمود شوهرش در نیمه شب

از جلو آویخت، در .ون اوفتاد

گفت از بیراهه بیرون کن سمند

گفت سرکش هست و مجنون اوفتاد

مطلب مشابه: اشعار کلیم کاشانی با گلچین اشعار کوتاه و بلند عاشقانه زیبا

صحبت بی خرد، سخندان را

هم به کردار گاو بد باشد

گر چه بسیار شیر دوشی ازو

آخر کار او لگد باشد
گر بیفتد یکسر مویی ز خاتون زمان

بس گنه آویزه دارد بی ریا و ریب و شک

آنچه حیوان است از تاثیر او … شود !

روسپی زاید میان آب دریاها سمک
آن دزد چون بود که به خانه درون شود

خانه ز بیم دزد ز روزن برون شود

خانه روان و دزد طلبکار خانگی

چون خانه رفت خانگی او را زبون شود
اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر زن
از من طمع وصال داری

الحق هوس محال داری

وصلم نتوان به خواب دیدن

این چیست که در خیال داری

جایی که صبا گذر ندارد

آیا تو کجا مجال داری

شعر عاشقانه مهستی گنجوی

شبی به طنز گفتم به خواجه پورِخطیب

.س فراخ چو بینی ز خشک و تر بفرست

اگر ز علت پیری ز مردی افتادی

به عاریت برِ خاتون ز .یر خر بفرست

ور این دو جنس که گفتم نیافتی، آنگه

بده به غیر و ستان مزد خویش زر بفرست
پوستینی بخواستم از تو

تا زمستان به سر بریم در آن

حرمت ما بر تو بود چنانک

حرمت پوستین به تابستان

بده ای خواجه پوستینم هین

بیشتر زانک پوستینت هان
باید سه هزار سال کز چشمه ی خور

تا کان گهر گردد و یا معدن زر

شاها تو به یک سخن کنار و دهنم

هم معدن زر کردی و هم کان گهر
به خدایی که ……………..(۱)

فرض کردست بندگی کردن

که مرا مرگ خوشتر است از آنک

اینچنین با تو زندگی کردن

مطلب مشابه: اشعار هلالی جغتایی با غزلیات برگزیده با گلچین 30 شعر از این شاعر

ای دل از عشق گر دمی یابی

بر کف خاک آدمی یابی

گر دمی خفته عشق در دیده

از ازل تا ابد دمی یابی

اگر از عشق خاتمی یابی
بس سپوزید خواجه خاتون را

اول روز تا به آخرِ شام

دیو شهوت به لب گزید انگشت

ته کشید آب غسل در حمام
اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر زن
درد هجران تو خون کرد دلم

ثم اجری الدم من آماقی

ساقیم داد از آن درد خلاص

احسن الله جزاء الساقی
طیبتی نیک گویمت بشنو

رسم مردی مجوی از معنون

هر چه تنگ است دست بخشش او

به همان حد گشاد دارد .ون !
آن خال عنبرین که نگارم برو زده

دل میبرد از آنکه به وجه نکو زده

قصاب وار مردم چشمم به چابکی

مژگان قناره کرده و دلها بر او زده

در کوزه آب پیش لبش درچکی چکیست

ورنه ز دسته دست چرا در گلو زده

عشاق سر به سر همه دیوانه گشته اند

تا او گره به سلسله ی مشکبو زده
جام را در کف دست تو نشست دگر است

ید بیضا دگر و دست تو دست دگر است
از رسول بزرگ، واعظ شهر

گفت روزی حکایتی خندان

که به روز قیام ؛ حی قدیم

چون دهد امتزاج چار ارکان

هر چه از کافر و مسلمان هست

جمع گردند با تن عریان

می‌کند جبرئیل از مخلوق

رده‌هایی جدا ز پیر و جوان

هر چه پیر است، سوی نار برد

هر چه باشد جوان، برد به جنان

پیره زالی کریه و بدمنظر

گفت با واعظ: ای خجسته بیان

این حدیثی که نقل فرمودی

ز آن رسول بزرگ هر دو جهان

شامل حال ما اگر باشد

تیز بر ریش مردم نادان
در فغانم از دل دیر آشنای خویشتن

خو گرفتم همچو نی با ناله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خویشتن

جز غم و دردی که دارد دوستی ها با دلم

یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن

من کی ا‌م؟ دیوانه‌ای کز جان خریدار غم است

راحتی‌ را مرگ می‌داند برای خویشتن

شمع بزم دوستانم، زنده ام از سوختن

در ورای روشنی بینم فنای خویشتن

آن حبابم کز حیات خویش دل برکنده‌ام

زان‌‌‌‌که خود بر آب می‌بینم بنای خویشتن

غنچه ی پژمرده‌ای هستم که از کف داده‌‌‌‌‌‌‌ام

در بهار زندگی عطر و صفای خویشتن

آرزوها‌ی جوانی همچو گل بر باد رفت

آرزوی مرگ دارم از خدای خویشتن

همدمی دلسوز نبود این مهستی را ‌همچو شمع

خود بباید اشک ریزد در عزای خویشتن
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود

ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را

از وحشت فراق تو تلخ است عیش من

اندازه نیست تلخی روز فراق را

مطالب مشابه را ببینید!

شعر خرداد ماهی با متن و اشعار تبریک تولد متولدین خرداد ماه اشعار ولادت امام رضا (ع) + گلچین شعر کوتاه و بلند در وصف امام هشتم جملات دلتنگی مشهد و حرم امام رضا با عکس نوشته و اشعار برای امام هشتم متن در مورد پسر + جملات و اشعار زیبا و عاشقانه در مورد پسر عزیزم متن تبریک ولادت امام رضا (ع) + اشعار و عکس نوشته های تولد امام هشتم شعر طنز روز دختر با اشعار بامزه و جالب برای دختران اشعار غمگین عاشقانه + چند شعر زیبای سوزناک احساسی سرشار از غم تبریک ولادت حضرت معصومه و روز دختر با اشعار، جملات و متن های زیبا شعر روز دختر + زیباترین اشعار کوتاه و بلند برای دخترم فرزند عزیزم متن تسلیت شهادت امام جعفر صادق با جملات مذهبی و اشعار سوزناک