اشعار حضرت علی (ع) + مجموعه شعر با موضوع امام اول شیعیان

گلچین مجموعه اشعار حضرت علی (ع) را در این قسمت سایت روزانه قرار داده ایم. در ادامه چند شعر زیبا در وصف امام اول شیعیان حضرت علی را می خوانید و امیدواریم که لذت ببرید. پس اگر به دنبال اشعاری از امیر المونین هستید؛ در ادامه با سایت بزرگ روزانه همراه شوید.

photo 2024 03 29 16 22 00

مجموعه اشعار زیبا در مورد حضرت علی (ع)

خاکم و از مهر او آیینه‌ام
می‌توان دیدن نوا در سینه‌ام
مُرسل حق کرد نام «بوتراب»
حق، یدالله خواند در امّ الکتاب
هر که دانای رموز زندگی‌ است
سِرّ اسمای علی داند که چیست
خاک تاریکی که نام او تن است
عقل از بیداد او در شیون است
شیر حق این خاک را تسخیر کرد
این گِل تاریک را اکسیر کرد
مرتضی کز تیغ او حق روشن است
بوتراب از فتح اقلیم تن است
هر که در آفاق گردد بوتراب

بازگرداند ز مغرب، آفتاب

شعر از اقبال لاهوری

poster e138c30f 1f2b 4c8d 81c7 6cbecb698e07

یا علی حب شما شیره ی ایمان من است
سیره و سنت تو معنی قرآن من است
من گدایی ز گدایان تو هستم آقا
خاک نعلین شما سرمه ی چشمان من است

وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود

از فاطمه بزادی و زهرا گواه بود

وقتی تو آمدی همه نخل‎های تو

از پیش آمدند به بزمی که آه بود

وقتی تو آمدی همه آسمان شنید

فریاد دیو را که سرا پا سیاه بود

یک کعبه در شکاف تمنای دوست بود

یک قبله در سکوت سجود اله بود

وقتی تو آمدی همه کودکان شهر

دیدند ماه بهر یتیمان پناه بود

فرقت شکافت تا که دل کعبه نشکند

آری که سجده‎گاه تو چون قبله‎گاه بود

در عرش و سماء نام علی (ع) تک شده است
در حلقه ی عاشقان چکامک شده است
دیده شب معراج دو چشمان نبی
بر بال فرشتگان علی (ع) حک شده است

✔ مطلب مشابه: عکس نوشته سخنان حضرت علی (ع) + سخنان و جملات ناب آموزنده از امام علی (ع)

عکس نوشته مذهبی در وصف حضرت علی

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی است
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

شعر از حمیدرضا برقعی

از عمق دل خویش جلی می گوییم
با نغمه ی بین المللی می گوییم
یک روز می آید که به گرد کعبه
کوری عدو  علی علی  می گوییم

توحید شالچیان ناظر

اشعار حضرت علی (ع)

شعر در مورد حضرت علی ابن ابی طالب

علی است مرغ حق و کعبه آشیانه اوست
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست
پس از گذشت زمان‌ها هنوز گوش بشر
به نغمه‌های دل انگیز و عاشقانه اوست
زلال چشمه زمزم کجا و اشک علی
صفای این حرم از گریه شبانه اوست
علی است محرم اسرار رب بی همتا
کلید دار عطابخش هر خزانه اوست
بهشت ماحضر سفره عطای علی است
جحیم سوزش یک ضرب تازیانه اوست
وسیله کرم ذات حق یدالله است
خدای هر چه ببخشد علی بهانه اوست
علی به پله آخر رسید در ایمان
نبی سر است و علی پای تا به شانه اوست
علی است خانه یکی با خدای بی همتا
درون بیت خدا زادگاه و خانه اوست
علی است فرد نمودار خلقت کامل
که عقل در عجب از خالق یگانه اوست
مقام صید علی برتر از تفکر ماست
چو بی نظیر به عالم غم زمانه اوست
تو صید شیرخدا بین که روبهی مکار
به قصد کشتن زهرا در آستانه اوست
حسان معرف الله شد ولی الله
چو در تمام صفات علی نشانه اوست

شعر  از حبیب الله چایچیان

شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

✔ مطلب مشابه: متن تسلیت شهادت حضرت علی + عکس نوشته های ویژه شب قدر امام علی (ع)

به جز از علی نباشد به جهان گره‌گشایی / طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی

چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن / به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسی دوایی

ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم / سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی

بشناختم خدا را چو شناختم علی را / به خدا نبرده‌ای پی اگر از علی جدایی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق / تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی

نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن / تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی

همه عمر همچو “شهری” طلب مدد از او کن / که به جز علی نباشد به جهان گره‌گشایی

02

اشعار در وصف حضرت علی

اَصبَحتُ زایراً لَکَ یا شحنة النجف
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعایی و اهل نیاز را
روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
می بوسم آستانه قصر جلال تو
در دیده اشک عذر ز تقصیر ما سلف
گر پرده های چشم مرصّع به گوهرم
فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات
باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
رو کرده ام زجمله اکناف سوی تو
تا گِریم ز حادثه دهر در کنف
دارم توقع این که مِثال رجای من
یابد ز کلک فضل تو توقیع لا تَخَف
مه به کَلَف ندیده کسی وین عجب که هست
خورشیدوار ماه جمال تو به کلف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است
ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
خصم تو سوخت در تب تبت چو بو لهب
نادیده از زبانه قهرت هنوز تف
نسبت کنندگان کف جود ترا به بحر
از بحر جود تو نشناسند غیر کف
رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت
لب پر نفیر یا اسفا دل پر از اسف
جنسیت است عشق و موالات را سبب
حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف
بر کشف سِرّ لَو کشف آن را کجاست دست
کز پوست پا برون ننهادست چون کشف
گردی به دیده رفت و به جَیب صبا نهفت

اهدی اِلی الاحبة اشرف التحف

شعر از جامی

ستایش حق میکنم خدای دادار را
سپاس نعمای او خدای دادار را

مدح علی بر زبان حیدر کرار را
خلیفه و جانشین احمد مختار را

ولی دادار حق علی عمران لقب را
ید الله آمد ورا ز حق به اصل و نصب

یبق در اسلام شد نمود حق را طلب
فکند از پا همه عدو و اشرار را

على را وصف، در باور نیاید *** زبان هرگز ز وصفش بر نیاید

على ترکیبى از زیباترین هاست *** على تلفیقى از شیواترین هاست

على راز شگفت روز آغاز *** على روح سبک بالى و پرواز

اشعار حضرت علی (ع)

ماییم و اعتکافِ علی،سیزده شب است
حجاجِ در طوافِ علی،سیزده شب است
دلبسته در کلافِ علی،سیزده شب است
مست میِ مُضاف علی،سیزده شب است
«ماییم دلسپرده ی دیدار ،یا علی»

امشب مرا تقرّب تو نیّت است و بس
این بهترین زمینه ی تربیت است و بس
در تربیت،مسیر ،عبودیت است و بس
کُنهِ عبودیت، ز ربوبیت است و بس
«دیدیم در تو ما، ربوبیتِ یار، یا علی»

من سینه چاک روی توام، کعبه نیز هم
گرم طواف کوی توام، کعبه نیز هم
من در نماز سوی توام، کعبه نیز هم
مدیون آبروی توام، کعبه نیز هم
«ای قبله گاه، کعبه ی سیار،یا علی»

کعبه اگر چاک گریبان گشوده است
ثابت نمود،عاشقت از قبل بوده است
صحنی که خاک مقدم مریم زدوده است
در را به روی بنت اسد وانموده است
«مختصِ توست، مُعجزِ بسیار،یا علی»

مِنْ بعد از این علامت توحید، علم شده
ماتِ تجلّیِ تو خداوند هم شده
بیت الحرام بعد تو بیت الحرم شده
بتخانه ی حجاز ،دگر محترم شده
«شد با شرافت این درو دیوار،یا علی»

دادم زکف به شوق مدیحت ،قرار را
واجب شده است سجده کنم نام یار را
میزان کجاست ،تا که بسنجد عیار را
نشناختیم غیر تو پروردگار را
«ماتم از این شباهت رفتار،یا علی»

گاهی علی نشسته به جای خدای خود
گاهی خداست جای شه لافتای خود
جای خدا نشست و صدا زد به جای خود
در قاب عرش گفت علی با صدای خود…
«پرودگار اول گفتار ، یا علی»

در لا اله غیر تو خواندیم ،جا نشد
حتی خدا برای دلم مرتضا نشد
مومن نشد هرآنکه ز کفرش دوا نشد
پس لاشریکٓ لَهْ که حقیقت ادا نشد
«دارم به کفر میرسم اینبار،یا علی»

آنقدر مِی زدم علنی عشق می کنم
امشب اویسمُ قرنی عشق میکنم
با جمله ی یَموت یَرنی عشق میکنم
من با ابالحسن،حسنی عشق میکنم
«دیوانه ام ،پیاله نگه دار یا علی»

عشقم اگر علیست سرِ دارَم آرزوست
من سر گذشتِ میثم تمارم آرزوست
خرما فروختن بشود کارم آرزوست
رسوا شدن میانه ی بازارم آرزوست
«بالای دار از تو زنم جار،یا علی»

هر کس که دید اوج تورا بال و پر فروخت
نهج البلاغه از نمک تو شکر فروخت
آنقدر غمزه های نگاهت، نظر فروخت
هر کس که دید سر به جنون زد جگر فروخت
«عشاق را تویی تو خریدار، یا علی»

پر میدهیم مرغ دل خویش تا نجف
کنج ضریح گوشه ایوان طلا نجف
پر شد قنوت هر شبم از ذکر یا نجف
من سالهاست خواسته ام از خدا نجف
«خواندم دعای وصل تو بسیار ،یاعلی»

سر میدهم سروش نجف روزی ام کنید
ابر گناه پوش نجف روزی ام کنید
هستم پیاله نوش نجف روزی ام کنید
دیدار می فروش نجف روزی ام کنید
«پس تا نجف بگو:صد و ده بار یا علی»

در این مسیر دیده ی گریان مُقرب است
در صحن شاه، ریگ بیابان مقرب است
در خانه ای که کلب نگهبان مقرب است
زانو زدن مقابل ایوان مقرب است
«پس سجده میکنم به تو اینبار، یا علی»

گر چه برات ،مالک اشتر نمیشویم
مقداد نیستیم ،ابوذر نمیشویم
سلمان نبوده مُحرِم این در نمیشدیم
اینها که جای خود سگ قنبر نمیشویم
«اما تویی همیشه مددکار،یا علی»

توحید محض، باعث ایجاد حیدر است
بالای عرش افضل اوراد حیدر است
آنکس که جام دست نبی داد حیدر است
زهرا عروس خانه و داماد حیدر است
«ای در نگاه عشق،علمدار یا علی»

مولی الموحدین،نفحات پیمبری
نَفسِ رسول، باب نجات پیمبری
رمز شفاعت،عرصات پیمبری
مِیلِ حیات و کُنهِ صفات پیمبری
«پیغمبر است بر تو گرفتار ،یا علی»

حبّ علی نتیجه ی احسان فاطمه است
او هل اتای فاطمه، قرآن فاطمه است
اسباب شادی لب خندان فاطمه است
این مرد مهربان به خدا جان فاطمه است
«زهرا توراست یار و وفادار،یا علی»

آنجا که نیست نام تو جای نشست نیست
لعنت به هرکسی که زجام تو مست نیست
بر روی دست دست خداوند دست نیست
این ورطه جای آنکه یقینش شکست نیست
«لعنت به هر که میکند انکار،یا علی»

ای شیر پاک،ای ثمر لقمه ی حلال
خونم حلال تو شده یا سیف ذی الجلال
گرما بده شراب شود غوره های کال
ما را به غیر هجر نجف نیست یک ملال
«امضا بزن به نامه ام ای یار،یا علی»

ای اولین تلاوت قرآنِ قبل از آن
ای اولین امام مسلمان قبل از آن
آیات مومنون نمایان قبل از آن
ای صاحب ولایت دوران قبل از آن
«قرآن بخوان بگو تو ز اصرار،یا علی»

قاری شدی و تیر و سنانت نریختند
سنگ جسارتی به لبانت نریختند
با خیزران به سمت دهانت نریختند
مشتی حرامزاده به جانت نریختند

«وای از حسین و مجلس اغیار،یا علی»

محمدجواد پرچمی

علی شبیه کسی نیست جز خداوندش
همان خدا که نبوده‌ ست و نیست مانندش

کسی که حبل خدا بوده، هست و خواهد بود
کسی که هر چه شود با خداست پیوندش

کسی که قبله‌ نما رو به او توقف کرد
کسی که «فزت ‌و ‌رب‌العلی‌ست» سوگندش

تمام هستی عالم به روی دوش علی‌ ست
مدار چرخش افلاک نیز سر بندش

میان معرکه هرگز ندید چشم کسی
که ذوالفقار کند تکیه بر کمربندش

خدا به دست علی نه، به دست خود روزی
دری که مانع اسلام بود را کندش

« جمال وجه خدا واحد است » این یعنی:
علی‌ ست اخم خدا و علی‌ ست لبخندش

حمزه محمدی

سجده و اشک و استغاثه علی

شرف و عزت و حماسه علی

هر چه خوبی که آفریده خدا

همه یک جا شده خلاصه: علی

✔ مطلب مشابه: متن و سخنان آموزنده حضرت علی + جملات و احادیث گرانبها

اشعار حضرت علی (ع)

تا علی هست با نسب تر نیست
صحبت از جانشین دیگر نیست
هیچ کس با علی برابر نیست
مرد میدان سخت خیبر نیست
دست بالای دست حیدر نیست

تکیه ی بر تخت کبریا داده
به جنون درس ابتلا داده
اذن افشایِ راز را داده
در ازل دست با خدا داده
دست بالای دست حیدر نیست

تیغِ طوفان سوار می گوید
قبضه ی کهنه کار می گوید
فاتح کارزار می گوید
تا ابد ذوالفقار می گوید
دست بالای دست حیدر نیست

نه فقط ذوالفقار می گوید
کعبه با افتخار می گوید
عاشقی روی دار می گوید
قنبر شهریار می گوید
دست بالای دست حیدر نیست

خسته از فتنه ها نشد جنگید
فارغ از روح و کالبد جنگید
تا که جان داشت،تاکه شد،جنگید
با نود زخم در اُحُد جنگید
دست بالای دست حیدر نیست

این مثل از زبان اغیار است
دست بالایِ دست بسیار است
شرح نقدش، هزار طومار است
شک نکن! عالمی خبر دار است
دست بالای دست حیدر نیست

در نجف، گبر و صوفی و هندو
مست از لا اله ألا هو
چه بگویم از آن خَم ابرو
می شود دست دشمنانش رو
دست بالای دست حیدر نیست

باغ در چنگ خاروخس افتاد
برق تیغش پیِ هرس افتاد
سر به سر، سر به پیش و پس افتاد
ملک الموت از نفس افتاد
دست بالای دست حیدر نیست

فارغ از قیل و قال می گویند
نطفه های حلال می گویند
مستند، با مثال می گویند
از «بحار» و «خصال» می گویند
دست بالای دست حیدر نیست

سید محمدمهدی شفیعی

✔ مطلب مشابه: عکس نوشته نام علی | عکس پروفایل اسم علی | متن در مورد حضرت علی (ع)

اشعار حضرت علی (ع)

مدح تو را در شادی و در غم نوشتند
با این همه اما برایت کم نوشتند

 تا خنده آمد بر لبت، تصنیف گفتند
تا اخم کردی صد غزل ماتم نوشتند

فریادهایت را طنین رعد خواندند
چشم تو را هم چشمه زمزم نوشتند

وصف تو پیچیده ست و ظرف شعر تنگ است
گاهی اگر ابیات را مبهم نوشتند

 از کیسه ی احسان تو درهم گرفتند
هرگاه مشتی واژه را درهم نوشتند

گفتند دارد علم الاسما بعد از این، چون
نام تو را در دفتر آدم نوشتند

 خشم علی تفسیر آیات عذاب است
این را نه شیعه، اهل سنت هم نوشتند

 عالم تماما آیت حق است اما
شان علی را آیت اعظم نوشتند

درد فراقش گرچه دردی بی مداواست
ذکر علی را نسخه مرهم نوشتند

اهل تغزل، اهل عرفان، اهل تفسیر
هرچه نوشتند از تو آقا کم نوشتند

وحید قاسمی

علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشت با این دل شب

شب ز اسرار علی، آگاه است
دل شب محرم سر الله است

شب علی دید به نزدیکی دید
گر چه او نیز به تاریکی دید

شاه را دید به نوشینی خواب
روی بر سینه دیوار خراب

قلعه‌ بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله زندانی خاک

اشکباری که چو شمع بیزار
میی فشاند زر و میی گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید

کلماتش چو در آویزه گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

روزه‌ داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوین افطار

ناشناسی که به تاریکی شب
میی برد نان یتیمان عرب

تا نشد پردگی آن سر جلی
نشد افشا که علی بود علی

شاهبازی که به بال پر راز
می کند در ابدیت پرواز

شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر

عشقبازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تأثیر
حلقه در شد از او دامنگیر

دست در دامن مولا زد در
که علی بگذرد از ما مگذر

شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت را محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت منشق

می زند پس‌، لب او کاسه شیر
می کند چشم اشارت به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهان این همه شر و همه شر
ها علی بشر کیف بشر

کفن از گریه غسال خجل
پیرهن از رخ وصال خجل

” محمد حسین شهریار”

✔ مطلب مشابه: متن ویژه ضربت خوردن حضرت علی (ع) + اشعار سوزناک شهادت امام علی علیه السلام

اشعار حضرت علی (ع)

روزی شعار کُلِ جهان می شود علی
طبق حدیث امام زمان می شود علی

وقتی که اشهدش بشود مرز شیعگی
باور کنید کُلِ اذان می شود علی

آدم اگر که فرض شود دین برای آن
تن می شود پیمبر و جان می شود علی

در عالم مثال اگر رود شیعه را
سرچشمه شد نبی جریان می شود علی

زهرا اگر حقیقت شب های قدر شد
در بین ماه ها رمضان می شود علی

ای خوش به حال آنکه به هنگام عقد خویش
در سفره اش کلیدِ زبان می شود علی

ذکر حسین آخر مجلس که می شود
دقت کنی دهان به دهان می شود علی

ذکر تمام گریه کنان می شود حسین
ذکر تمام سینه زنان می شود علی

با کوله بار نان و رطب ها هنوز هم
هر شب برای ما نگران می شود علی

مهدی رحیمی

اشعار حضرت علی (ع)

تا که رد از قالب تن می‌شود
مشرق او شام‌شکن می‌شود

نحس و سعیدند در اشیا نهان
سنگ عقیق‌ اهل یمن می‌شود

سر زده از چاک گریبان صبح
من همه او او همه من می‌شود

آدم از آیینه‌ی مردانه‌اش
جلوه‌ی حوّاست که زن می‌شود

خنده‌ی او سبزی دشت مغان
گریه‌ی او رود تجن می‌شود

بس‌که لطیف‌ست به گل‌خنده‌ای
خلع از آفاق بدن می‌شود

دیده‌ی او صلح و دو ابروش طاق
گرچه حسین‌ست، حسن می‌شود

مجید لشکری

شهادت حضرت علی

قادر طهماسبی (فرید)

هیچ کس نشناخت دردا! درد پنهانِ علی(ع)
چون کبوتر ماند در چاه شب، افغانِ علی

ای غم! از درد علی بویی نیاوردی به دست
عودسان هرچند عمری سوختی جانِ علی

نالة مجروح دارد ساز غم، امشب مگر
خورده زخم از ناترازان، فرق میزان علی؟

داده بود انگشتری را بر گدای دیگری
داد جان را بر شهادت لطف حیران علی

از شکافِ زخم، جان را داد با شرمندگی
بر فقیری چون شهادت لطف عریان علی

سر برآورده‌ست چون خورشید از جَیب فلک
نالة افتاده در چاه زنخدانِ علی

کشتزار آخرت را آبیاری کرده است
در بیابان غریبی چشم گریانِ علی

چون علی نشناخت خود را در جهان، یک حق‌شناس
ماند در ابهام، سیمای درخشان علی

از علی کی زودتر ای صبح، سر برداشتی؟
یک شب از بالین شب تا صبح پایان علی

گرچه ای بغض، آبرویت را علی هرگز نریخت
همچو سنگ آویختی دست از گریبان علی

چاشنی دارد اگر مرگ و حیات از شور عشق
آبرویش مایه دارد از نمکدان علی

از دهانی بر دهانی می‌رود چون بوی گل
قصّۀ از گوش‌های خلق، پنهانِ علی

از می تکرارِ نامش عاشقی سیراب نیست
کز خدا جوشیده نام حال‌گردان علی

در میان آید اگر پای عدالت می‌نهد
داغ بر دستِ برادر، خشم سوزان علی

پرچم فتحی درخشان بود در روز نبرد
چون درفش صبح صادق، گَرد جولان علی

کودک باهوش عقل و علم بازیگوش را
با هزاران خون دل پرورده دامان علی

کودکستان شهادت، دورة آمادگی‌ست
تا که روزی راه یابی در دبستان علی

در کویر خاک، باغ لاله‌پوش کربلا
هست چشم‌انداز سبزی از گلستان علی

از تب حسرت زلیخای شهادت بارها
پیرهن‌ها چاک زد در یوسفستان علی

کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد
هست یعنی کعبه هم از سینه‌چاکان علی!

نقش آن چاک گریبان، ماند در بیت عتیق
تا نشانی باشد از زخم نمایان علی

در میان تنگدستی‌ها، شهادت مرده بود
گر نبود او را دمادم روزی از خوان علی

کی شهادت با علی یک‌دم جدایی داشته‌ست؟
بوده این مسکین، تمام عمر، مهمان علی!

چون هزاران عاشق مسکین، شهادت سال‌ها
زردرویی‌ها کشید از درد هجران علی

با شهادت از رگ گردن علی، نزدیک‌تر
او در این حسرت که بیند روی تابان علی

از چه مرگ سرخ را شیرین نباشد کام و لب
خورده عمری روزی شیرین از احسان علی

ای شهادت، یازده تَنگِ شکر بردی، بس است!
رو که تنگِ آخرین ماراست از خوان علی

نیست چندان اعتباری گوهر جان را، «فرید»!
تا بگویم ای سر و جانم به قربانِ علی

پانته‌آ صفایی

با نخل‌ها دوباره چه می‌گویی؟ در چاه‌ها دوباره چه می‌خوانی؟
دنیا چقدر بعد تو در حسرت بنشیند و تو دست نجنبانی؟

مثل عقاب زخمی از این جنگل پر می‌کشی ولی سرشان گرم است
روباه‌ها به وسوسۀ خرگوش، خرگوش‌ها به خواب زمستانی

سر زیر برف کرده زمین اما سرما سیاه کرده درختان را
وقتش شده است پشت زمستان را با یک دعای ندبه بلرزانی

این ظرف‌ها اگرچه پر از شیر است، شرمنده است کوفه ولی دیر است
دیگر امیر چشم و دلش سیر است از کاسه‌های آخر مهمانی

مردان عیش و سورچرانی را، زنهای بُردهای یمانی را…
تو کشته می‌شوی که جهانی را در پای میز محکمه بنشانی

سعید بیابانکی

ای سجود باشکوه و ای نماز بی‌نظیر
ای رکوع سربلند و ای قیام سربه‌زیر

در هجوم بغض‌ها ای صبور استوار
در میان تیرها ای شکست‌ناپذیر

شرع را تو رهنما، عقل را تو رهگشا
عشق را تو سرپناه مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه‌ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهی‌ات دستباقی از حصیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ
آسمان! تو غافلی زان طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق؛ از تو خواهم ای فلک:
یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر

دست بی‌وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی‌حیا، شرم کن وضو بگیر!

لَختی ای پدر درنگ! پشت در نشسته‌اند
رشته‌های سرد اشک، کاسه‌های گرم شیر

Imam Ali as www.Ziaossalehin.ir 02 0 scaled

احترام مسجد و منبر شکست

آن دمی که مرتضی را سر شکست

کشتی دین در دل بحر فتن

در تلاطم ، گوئیا لنگر شکست

چون شنیدم نالهء روح الامین

در خیالم شد کز او شهپر شکست

گفت والله در دل محراب عشق

فرق میر مومنین حیدر شکست

از جفای تیغ کین در صبح دم

فرق پاک ساقی کوثر شکست

سر ز سجده بر گرفت آن نازنین

لفظ الله گفت و لیک اکبر شکست

خون سر پاشید در محراب عشق

حرمت محراب پیغمبر شکست

وا عجب شق القمر آمد پدید؟

یا که حیدر را سر انور شکست

صبح صادق شاهد این فاجعه

فرق شاه لا فتی کافر شکست

منهدم شد والله ارکان هدا

عروه”الوثقی گسست اختر شکست

هالهء خون روی حیدر را گرفت

مصطفی را حامی و یاور شکست

از خطا زد ابن ملجم ضربتی

از علی سر ، حرمت داور شکست

فزت رب الکعبه جاری بر زبان

تا سر آن مرشد و سرور شکست

کنز خلقت چون علی گوهر نداشت

دست ظلمت از خطا گوهر شکست

فاتح خیبر به خون غلطان شدی

از احبا قلب پر آذر شکست

ای صبا رو در بقیع و عرضه دار

آنکه را پهلو به پشت در شکست

خیز یا زهرا به سوی کوفه آی

خود نگر که چون سر همسر شکست

دلبر عالم ز پا افتاده است

زین تعدی شیعه گشتی ور شکست

خواند بنشسته نماز صبح خویش

طاقت و قدرت از آن پیکر شکست

ای (هدایت ) زین محن خون گریه کن

فرق میر و رهبر اطهر شکست

همیشه جوشش عشق علی ست در کارم
به لطف اوست که رونق گرفته بازارم

اگر که سلطنت این جهان دهند به من
جز آستان علی سر فرو نمی آرم

به هر کسی که محب علی ست، مدیونم
ز هر کسی که علی دوست نیست، بیزارم

نجف نرفته، خبردار نیست جنت چیست
به موج وادی حیرت مکن تو انکارم

نماز مست علی، سوی قبلهالنجف است
جز این عبادت دیگر به شرع مشمارم

علی ست آنکه خدا گفته بود با احمد؛
به روح بندگی مرتضی بدهکارم!

علی ست آنکه محبت به اهل بیتش را
برای روز کفن پوشی ام نگهدارم

مرحوم رضا رسول زاده

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
که اوصاف علی طبع مرا اینگونه بار آورد

کلاف شعر دارم، سالها کارم غزل بافی ست
دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافی ست

نوشتم شاعرش هستم، عجب وهم و خیالاتی
نوشتم بی علی هیچم، چه توضیح اضافاتی…

نوشتم شمس… دیدم گنبدش زیباتر از آن است
نوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است

به قرآن سر زدم دیدم علی گویا تراز آن است
نوشتم عرش…دیدم مرتضی اعلی تر از آن است

شبیه جبرئیل از درک این اوصاف درماندم
صد و ده بار امشب قل هوالله احد خواندم

من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد
همیشه یاعلی گفتم، علی از جا بلندم کرد

سلام خلق و خداوندگار حی قدیر
به سرزمین غدیر و به روز عید غدیر

غدیر، عید همه عیدهای خلق و خدا
غدیر، روز علی، روز گفتن تکبیر

غدیر عید خدا، عید جن و انس و ملک
غدیر عید نبوت، غدیر امر خطیر

غدیر روز بزرگی که با بیان نبی
تمام دین خداوندگار شد تفسیر

غدیر دست وسیع تمام رحمت‌ها
غدیر مرکز نوری که گشت عالمگیر

غدیر روز سرود علی ولی الله
سرود مشترک خلق و ذات حی قدیر

غدیر عید زمان‌ها و نسل‌ها تا حشر
غدیر عید همه خلق از صغیر و کبیر

کمال دین به همه انبیا مبارک باد

خجسته عید علی بر خدا مبارک باد

غدیر بر دل اهل نفاق، تیر خداست
غدیر بال بلند عروج اهل ولاست

غدیر نقطه ی یأس منافقین تا حشر
غدیر جشن امید زُراره ی زهراست

غدیر عید بزرگی که جن و انس و ملک
ندا دهند همه یک صدا: علی مولاست

غدیر، سفره ی گسترده ی خدا بر خلق
غدیر، روضه ی سرسبز جنه ی‌الاعلاست

بیا ز قول نبی خطبه ی غدیر بخوان
بخوان که وحی خداوندگار بی‌همتاست

بخوان ثنای علی را، بخوان، به خلق بگو:
که عید عید ولایت که عید عید خداست

بخوان خطابه ی عید غدیر را امروز

بخوان بخوان که شناسی امیر را امروز

امیر صف شکن کار زار کیست؟ علی
کسی که داشت به کف ذوالفقار کیست؟ علی

نه مرد بدر فقط، مرد خیبر و احزاب
نه یار غار، بگو یار یار کیست؟ علی

امام فاطمه، جان نبی، ابوالحسنین
ولی حضرت پروردگار کیست؟ علی

به آن خدا که خدای علی است می‌پرسم:
که در کنار خدا شهریار کیست؟ علی

کسی که جای نبی خفت و جان گرفت به کف
خدا نمود به او افتخار، کیست؟ علی

فراریان احد! آن کسی که روز احد
نمود خصم ز تیغش فرار، کیست؟ علی

کسی که روز بزرگ غدیر از او اسلام
گرفت تا به ابد اقتدار کیست علی

علی مقام ولایت ز ذوالجلال گرفت

به روی دست نبی از خدا مدال گرفت

یگانه آینه ی نور سرمد است علی
علی است عین محمّد، محمّد است علی

هزار غاصب اگر حق او بگیرد باز
بدان وصیِ بلافصلِ احمد است علی

جلال و قدر خداداده را خدا داده
مؤیِد است و خدا را مؤید است علی

خداست نامتناهی، ولی خدا داند
که عبد بوده، ولی عبد بی‌حد است علی

زمام عالم و آدم بوَد در انگشتش
مگر نه اینکه خداوند را ید است علی

صراط جمع ندارد، به انحراف مرو
که در صراط خدا خط ممتد است علی

بهشت باغ و گل و نخل و میوه نیست عزیز
خدا گواست که خلد مخلد است علی

کسی که دید جمال علی، بهشت، بهشت

به خنده گفت همانا علی، علی است بهشت

علی کسی است که دین سایه ای ز قامت اوست
سلامت همه اسلام در سلامت اوست

بگو شوند به کل فضائلش منکر
همان وجود علی مدرک امامت اوست

علی که خاک نشین نیست گر به خاک آمد
خدا گواست که از کثرت کرامت اوست

به خلد رحل اقامت گر افکنَد، عیب است
کسی که بر سر کوی علی، اقامت اوست

حلال زادگی شیعه ثبت و مستند است
همان ولایت مولا علی علامت اوست

شهامت علی از فتح بدر و خیبر نیست
گذشتن از همه ی حق خود شهامت اوست

صدای ناله ی زهرا شنیدن از پس در
گواه منزلت و صبر و استقامت اوست

علی ز سلطنت روزگار عارش بود

جهان به دیده کم از کفش وصله دارش بود

به جز خدای نداند کسی که حیدر کیست
علی است جان پیمبر، ولی پیمبر کیست؟

از آن کسی که ز خیبر فرار کرد بپرس:
کسی که کرد به یک حمله فتح خیبر، کیست؟

برادران مسلمان! قسم به ذات خدا
کسی که گشت به ختم رسل برادر، کیست؟

نداد فاطمه را مصطفی به این و به آن
کسی که فاطمه را گشت کفو و همسر کیست؟

الا الا ز تمام پیمبران پرسید:
کسی که هست به دوشش لوای محشر کیست؟

کسی که یک تنه شد یار مصطفی به احد
خرید رنج نود زخم را به پیکر، کیست؟

بیا ز قول نبی خطبه ی غدیر بخوان
در این خطابه عیان می‌شود که رهبر کیست

کسی که حق علی را ربود و فخر نمود

در این مقام علی هم اگر نبود، نبود

نه هر که گشت محمّد، پیمبری داند
نه هر که حق علی بُرد، رهبری داند

نه هر که مسند حیدر گرفت و تند نشست
میان معرکه ی جنگ، حیدری داند

نوشته اند بر آن در که سوخت از آتش
چگونه عدل کُشی دادگستری داند

علی شناس یکی بود و او محمّد بود
«که قدر گوهر یکدانه گوهری داند»

به دست و تیغ و جوانمردی علی سوگند
فقط علی است که اسلام پروری داند

زبان شعر کجا، وصف او کجا؟ هرگز
نه عنصری نه نظامی نه انوری داند

مقام سائل او را به سلطنت ندهند
گدای درگه او کیمیاگری داند

چگونه خواست فلانی ستد برابر او؟

کم است از آنکه نهد رو به کفش قنبر او

مقام و زمزم و رکن و حرم علی است علی
امام لوح و امام قلم علی است علی

به خواجه دو سرا ختم انبیا احمد
برادر و وصی و لحم و دم علی است علی

کسی که نفس رسول خدا به «انفسنا»ست
به نفس پاک پیمبر قسم علی است علی

وفا علی است، مروت علی است، عدل علی است
تمام جود، تمام کرم علی است علی

ز بدر تا شب قدر آنکه جان به دست گرفت
ستاد محکم و ثابت قدم علی است علی

کسی که قلب حرم زادگاه او گردید
حرم به مقدم او شد حرم علی است علی

کسی که پیش دو چشمش سپاه غم برخاست
نیوفتاد به ابروش خم علی است علی

کم است گویم اگر از صحابه برتر بود

علی نبود پیمبر ولی پیمبر بود

جهان به کام عدم بود و یا علی می‌گفت
علی هماره خدا و خدا علی می‌گفت

چو خواست آدم خاکی ز جای برخیزد
به پا ستاد و به صوت رسا علی می‌گفت

صدای یا علی از رود نیل بر می‌خواست
به دست حضرت موسی، عصا علی می‌گفت

به غزوه و احد و بدر و خیبر و احزاب
نبی قدم به قدم ذکر «یا علی» می‌گفت

قرار بود شود کعبه زادگاه علی
که خشت خشت حرم ز ابتدا علی می‌گفت

گر آفتاب بگوید علی، تعجب نیست
خدا سخن، شب معراج، با علی می‌گفت

حسن هماره توسل به حضرتش می‌جست
حسین هم به صف کربلا علی می‌گفت

امام و راهبر اولیا علی است علی

هماره با همه انبیا علی است علی

تویی بزرگ و همه عالمت حقیر علی
تویی کبیر و جهان کودک صغیر علی

امیر شهر کجا و فقیر کوچه کجا؟
تو را امیر توان گفت یا فقیر، علی؟!

اسیر نفس نگشتن نه مدح توست که نفس
همیشه بوده به زنجیر تو اسیر علی

به آن خدا که محمد رسول اوست قسم
پس از رسول تویی بر همه امیر علی

تو بی نظیرترین مرد عالمی مولا؟
چنان که نیست خداوند را نظیر علی

به گندمی دهد آدم بهشت، لیک تو را
شکم ز نان جوین هم نگشت سیر علی

اگر شود دو جهان زیر و رو هزاران بار
تویی رسول خداوند را و وزیر علی

همیشه روح محمد بود به پیکر تو

همیشه منبر پیغمبر است منبر تو

که جای دست خدا پا نهاد غیر از تو؟
که روی دوش نبی ایستاد غیر از تو؟

پس از نبی که تو را خود امام خواند و امیر
مرا امام و امیری مباد غیر از تو

به ذات خالق منان به حرمت کعبه
نداشت ذات خدا خانه زاد، غیر از تو

که برد پیش‌تر از من دل مرا از دست
که دست بر روی قلبم نهاد غیر از تو؟

نبود و نیست به عالم زمام‌داران را
برای نوع بشر عدل و داد، غیر از تو

که بین معرکه بخشیده خصم را شمشیر
چه کس به قاتل خود شیر داد غیر از تو؟

قسم به اشک یتیمان، به پیش اشک یتیم
که لرزه بر بدنش اوفتاد غیر از تو؟

چنان که دور نبی حیدری به غیر تو نیست

پس از رسول خدا رهبری به غیر تو نیست

غدیر بود که اسلام از او کمال گرفت
غدیر بود که از کافران مجال گرفت

غدیر بود که شیعه به دوستی علی
جلال در کنف ذات ذوالجلال گرفت

غدیر بود که قرآن دوباره صاحب یافت
غدیر بود که شیطان ره زوال گرفت

غدیر بود که پیغمبر از خدای بزرگ
برای سینه ی پاک علی مدال گرفت

غدیر بود که لبخند فتح عدل شکفت
غدیر بود که توحید اعتدال گرفت

خدا گواست که جشن غدیر را باید
نه روز هجده ذیحجه، کل سال گرفت

پس از غدیر کسی راه رستگاری یافت
که دامن علی و خط سرخ آل گرفت

بگیر «میثم»، این حکم خالق ازلی است
کسی که بعد محمد امام توست علی است

نخلستان میثم

دلم مست شراب الغدیر است
سرا پایم کتاب الغدیر است

الا ساقی سر و جانم فدایت
تمام هست خود ریزم به پایت

نجات از بند و دام هستیم ده
زمینای ولایت مستیم ده

چنان بر گیر با یک جرعه هوشم
که چون خم در غدیر خم بجوشم

دل از کف داده ام «ما انزلم» کن
ز « اکملت لکم » دین کاملم کن

بده جامم که عیدی دل پذیر است
نه نوروز است این عید غدیر است

وجودم مست از جام تولاّست
دلم دریایی از نور تجلاّست

بیا تا مدح مولا را بگوییم
به صحرای غدیر خم بپوییم

محمّد (ص) نغمه ی توحید دارد
در آن صحرا خدا هم عید دارد

چه صحرایی ز جنّت با صفاتر
ز دامان منی هم دلرباتر

چه عیدی خوب تر از عید قربان
چه روزی روز عترت روز قرآن

محمّد (ص) وقت ابلاغ است، بلّغ
منافق را به داغ است، بلّغ

محمّد (ص) پیک حق را این پیام است
رسالت بی ولایت نا تمام است

نمایان کن جلال حیدری را
کز آن کامل کنی پیغمبری را

بگو با مردم عالم علی کیست
بگو دین جز تولاّی علی نیست

بگو حکم علی نصّ کتاب است
بگو خطّ علی اسلام ناب است

بگو این آیه بر من گشت نازل
نبوّت بی ولایت نیست کامل

تویی پیغمبر و حیدر امیر است
تو را غار حرا او را غدیر است

رسالت با ولایت یک کتاب است
یکی ماه است و دیگر آفتاب است

الا ای خلق عالم سر به سر گوش
محمّد (ص) دم زند، خاموش خاموش

محمّد (ص) را به لب دُرّ ثمین است
ثنا گوی امیرالمؤمنین است

تو گویی می رسد بر گوش جان ها
پیامش در زمین و آسمان ها

که هر کس را منم امروز مولا
علی از نفس او بر اوست اُولی

علی دین را امام راستین است
علی دست خدا در آستین است

علی یعنی چراغ اهل بینش
علی یعنی پناه آفرینش

علی آیینه ی آیین اسلام
علی یعنی تمام دین اسلام

علی میزان، علی ایمان، علی حق
علی سر تا قدم توحید مطلق

علی مولود کعبه رکن دین است
علی آیینه ی حقّ الیقین است

علی بر حزب حق صاحب لوا بود
علی فرمانده ی کلّ قوا بود

علی شمعی که در بزم ازل سوخت
علی جبریل را توحید آموخت

علی در ملک هستی ناخدا بود
علی پیش از خلایق با خدا بود

علی حمد و علی ذکر و علی دم
علی حجر و حطیم و بیت و زمزم

علی حجّ و صلوه ی است و صیام است
علی رکن و قعود است و قیام است

علی دست خدا در فتح خیبر
علی روز اُحد یار پیمبر

علی در یاری حق ترک جان گفت
علی در بستر ختم رسل خفت

علی جوشن به تن پوشید بی پشت
علی در جنگ عمر و عبدود کشت

علی بگذاشت بر دوش نبی پا
علی خورشید را بر کند از جا

علی بازوی دیو نفس بسته
علی در کعبه بت ها را شکسته

علی اسلام را در صدر تابید
علی در بدر هم چون بدر تابید

علی دین است و قرآن است و احمد
علی یعنی علی یعنی محمّد (ص)

ولی الله اعظم رکن دین اوست
اولوالامر تمام مسلمین اوست

که قرآن می کند وصف خضوعش
ز خاتم بخشی و حال رکوعش

هزاران سلسله آواره ی اوست
حدیث منزله ی درباره ی اوست

گُهر از «سلمُک سلمی» فشانم
حدیث «لَحمُک لحمی» بخوانم

عدم بود و عدم بود و عدم بود
که حیدر با محمّد (ص) هم قدم بود

دُر توحید افشاندند با هم
خدا را هر دو می خواندند با هم

علی داد از ولادت با نبی دست
نبی عقد اخوّت با علی بست

علی در چرخ ماه انجمن بود
شنیدی مهر با او هم سخن بود

اگر خورشید حرفی با علی گفت
یقین دارم که تنها یا علی گفت

نمی دانم که بودم چیستم من
اگر پرسید یاران کیستم من

نه صوفّیم نه سالوِس ریایی
نه وهّابی نه بابی نه بهایی

نه آن را و نه این را دوست دارم
امیرالمؤمنین را دوست دارم

نه در دل هست مهری ز آن سه یارم
نه با اهل سقیفه کار دارم

مسلمانم مسلمان غدیرم
امیرالمؤمنین باشد امیرم

بود خاک در او آبرویم
غلام یازده فرزند اویم

دلم از خردسالی با علی بود
سخن ناگفته ذکرم یا علی بود

چو از اوّل گِلم را می سرشتند
بر آن گِل نام مولا را نوشتند

ولای مرتضی بود و گِل من
علی بود و علی بود و دل من

سرم در هر قدم خاک رهش باد
که مادر یا علی گفت و مرا زاد

چو پا در عالم خاکی نهادم
برون آمد خروشی از نهادم

سراپای وجودم با علی بود
خروشم بانگ یا مولا علی بود

لب خاموشم از مولا علی گفت
مؤّذن هم به گوشم یا علی گفت

به عشق مادر از آن رو اسیرم
که با اشک ولايت داد شيرم

مرا اندر غدیر عشق زادند
سرشک شوق و شیر عشق دادند

سرشک و شیر با خونم عجین شد
تولاّی امیرالمؤمنین شد

مرا شیر ولایت داد مادر
مرا با عشق حیدر زاد مادر

ولایت روح را آب حیات است
ولایت خَلق را فلک نجات است

ولایت گوهر دریای نور است
ولایت همدم موسی به طور است

ولایت هدیه رب جلیل است
ولایت رهنمای جبرئیل است

ولایت گُل بر آرد از دل خار
ولایت میثم است و چوبه ی دار

ولایت یعنی از حیدر حمایت
ولایت یعنی از عترت روایت

ولایت یعنی از جان دست شستن
به موج خون رضای دوست جستن

ولایت یعنی از گهواره تا گور
طریق عترت از روی خط نور

ولایت بستگی دارد به فطرت
ولایت خطّ قرآن است و عترت

به قرآن، قول پیغمبر همین است
تمام دین امیرالمؤمنین است

به حقّ حق همین است و جز این نیست
که هر کس را ولایت نیست دین نیست

تو را گر مهر مولا نیست در دل
ز طاعات و عباداتت چه حاصل

اگر گیری وضو با آب زمزم
اگر سجّاده گردد عرش اعظم

اگر گویی اذان بر بام افلاگ
گر از تکبیر گردد سینه ات چاک

اگر ضرب المثل گردد خضوعت
به حمد و قل هو الله و رکوعت

اگر در سجده صدها سال مانی
خدا را از درون خسته خوانی

اگر باشد به توحیدت تعهّد
اگر گردی شهید اندر تشّهد

مبادا بر نماز خود بنازی
ولایت گر نداری بی نمازی

گرفتم اینکه مانند تن و جان
وجودت شد یکی با کُّل قرآن

همه آیات آن را خواندی از بر
ز باء اوّلین تا سین آخر

اگر مهر شه مردان نداری
به قرآن بهره از قرآن نداری

محمّد (ص) شهر علم است و علی در
ز در در شهر وارد شو برادر

هر آنکو ناید از در دزد باشد
که در محشر جحیمش مزد باشد

مرا غرق تجّلا کن علی جان
مرا مست تولّا کن علی حان

ز جام معرفت سیراب گردان
چو شمع محفل خود آب گردان

اَگر آلوده ام دل بر تو بستم
و گر خارم کنار گُل نشستم

نمک پرورده ی خوان تو هستم
نمک خوردم نمکدان را شکستم

اگر خار و پستم، تو عزیزی
مبادا آبرویم را بریزی

اردتمند زهرای بتولم
قبولم کن قبولم کن قبولم

کیم من «میثم» بی دست و پایی
گنه کاری تهی دستی گدایی

بگو دشمن کشد بر اوج دارم
امیرالمؤمنین را دوست دارم

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.