اشعار با موضوع خیانت + شعر با موضوع شکست و خیانت عشقی غمگین

اشعار با موضوع خیانت

مجموعه اشعار خیانت + شعر کوتاه و بلند در مورد خیانت

در این بخش مجموعه اشعار در مورد خیانت و شکست در عشق را می خوانید. شعر کوتاه خیانت در مورد بی وفایی معشوق و یا عاشق و شکستن عهد و پیمان فردی میان دو طرف است. در این بخش شعر کوتاه نو، سنتی، تک بیتی و دوبیتی در مورد خیانت عشقی را می خوانید که مضامین غمگین دارند.

تک بیت با موضوع خیانت

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت

هر که با من بود یار من نبود

….

همه ی حس دلم روی تو بود

تو به حس من خیانت کردی

….

خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته

سر و پای خصومت را به زنجیر وفا بسته

اوحدی

….

از خیانت رسد خجالت مرد

وز خجالت دریغ باشد و درد

نظامی

….

دیدن دزدیده یادی از خیانت می دهد

از نظربازان رسواییم ما همچون حباب

صائب

….

آزادگان به عشق خیانت نمی کنند

او را خصال مردم آزاده خو نبود

شهریار

….

اشعار با موضوع خیانت

شعر نو در مورد خیانت

من به یادت بودم

اما تو بی احساس

به منو احساسم

تو خيانت کردی باز

یادم از یادت رفت

….

شادیت را ز دور می‌بینم

بانگ خندان صدایت

بر دلم می‌کوبد

چه صدای زشتی

چه نوای شومی

مشت بی رحم خيانت

به سرم می‌کوبد

من از این درد به خود می‌پیچم

همچو کرمی زخمی

چشم مست تو براي دگری می‌خندد

و براي من عاشق

درد بی رحم سیاهی ست

که بر این جان ترک خورده روان می‌سازی

….

می‌روی و در بیراهه خيانت گم می‌شوی

می‌روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست

هراس بر وجودم چنگ می‌زند

مرغ شوم بر ویرانه ها می‌خواند

سیاهی جان می‌گیرد

و سایه چرکین خيانت تمامی سطح آبی قلبم را می‌پوشاند

باتلاق رذالت‌ها تو را می‌بلعد و تو نیز تمامی روشنی‌ها را

و من تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می‌کشم

و بنگر بر زبانه‌های آتش درونم

که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند

….

ای دوست

این روزها

با هركه دوست می شوم احساس می‌كنم

آنقدر دوست بوده‌ایم كه دیگر

وقت خیانت است

نصرت رحمانی

….

اشعار با موضوع خیانت

شعر زیبای سنتی درباره خیانت کردن به عشق

خيانت کرده ام… آری و بر عشق تو می‌خندم

دو چشمت را خودم امشب به روی خویش می‌بندم

خيانت کرده ام… آری نمی دانی و می‌گویم

بدان راهی دگر بی تو برای عشق می‌جویم

وفایم را ندیدی که خيانت را ببین حالا

دل تنگم ندیدی که دل سنگم ببین اما

ندیدی غرق احساسم ندیدی گریه‌هایم را

خيانت کرده‌ام تا تو ببینی خنده‌هایم را

خيانت کرده‌ام… آری چه خشنودم که می‌دانی

مکن اندیشه باطل که قلبم را بسوزانی

….

دلشوره ام گرفته مبادا تو با یکی…

میمیرم از تصور اینکه تو را یکی

هی فکر می‌کنم که تو داری چه می‌کنی

ناخن درست می‌کنی و مو، برای کی

ترجیح می‌دهم که نخوابم از این به بعد

کابوس دیده ام که بله، بین ما یکی

وقتی که زنگ می‌زنی آشفته می‌شوم

من را تو اشتباه گرفتی به جای کی

دست خودم که نیست، عزیزم، خودت ببین

هر وقت پا گذاشته ای هر کجا، یکی

هی حرص و قرص می‌خورد و دود می‌شود

هم‌پای واژه واژه این سطرها یکی

رضا کیاسالار

….

من آرزوی توام، چون در آرزوی توام

وگرنه این همه عاشق شدن خیانت بود

هزار گنج غزل، اشک، گل، طلا، رویا

قبول کن که مرا باختی عزیزم…یا؟

من اعتراف کنم عاشقی در این دنیا

شکست خورده ترین شیوه تجارت بود

محمدسعید میرزایی

….

خيانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم

اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم

خيانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم

خيانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم

تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم

درونت از غمم خالیست ؛ خيانت من به خود کردم

….

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

فاضل نظری

….

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

مهرداد اوستا

….

ای دوست مکن که روزها را فرداست

نیکی و بدی چو روز روشن پیداست

در مذهب عاشقی خیانت نه رواست

من راست روم تو کژ روی ناید راست

مولانا

….

به چشم اندر ز تو جویند امانت

درو گر کرده باشی یک خیانت

بقدر آن خیانت دور گردی

ز اصل دوستی مهجور گردی

عطار

….

از خلاف و از خیانت باش دور

تا بود پیوسته در روی تو نور

گر همی خواهی که گویندت نکو

ای برادر هیچ کس را بد مگو

عطار

….

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید

نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا

نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان

هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا

صائب

….

از شادی جهان غم دلدار خوشترست

این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست

دزدیدن نگاه، دلیل خیانت است

صائب دلیر دیدن دلدار خوشترست

صائب

….

چه آتش و چه خیانت از روی صفات

خائن رهد از آتش دوزخ هیهات

یک شعله از آتش و زمینی خرمن

یک ذره خیانت و جهانی درکات

خاقانی

….

اشعار با موضوع خیانت

شعر بلند در مورد خیانت

خیانت کرده ام …. آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خیانت کرده ام …. آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خیانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خیانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خیانت کرده ام …. آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی

امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل

….

خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم
اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم
خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی :
چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟
خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم
خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم
تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم
درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم
گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم
چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم .

….

شادیت را ز دور میبینم
بانگ خندان صدایت
بر دلم میکوبد
چه صدای زشتی
چه نوای شومی
مشت بی رحم خیانت
به سرم میکوبد
من از این درد به خود میپیچم
همچو کرمی زخمی
چشم مست تو برای دگری میخندد
و برای من ِ عاشق
درد بی رحم سیاهی ست
که بر این جان ترک خورده روان میسازی
چشم غمگین دلم پر خون است
دل من میشکند از
یاد آن ایّامی
که به روی پدرم جوشیدم
به تن ِ پیر ِ چروکیدۀ او
رخت غم پوشیدم
رسم غفلت این است
گله ای از تو ندارم هرگز
هستیم را به تو بخشیدم لیک

….

می روی و در بیراهه ی خیانت گم میشوی
می روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست
هراس بر وجودم چنگ می زند
مرغ شوم بر ویرانه ها می خواند
سیاهی جان می گیرد
و سایه چرکین خیانت تمامی سطح آبی قلبم را می پوشاند
باتلاق رذالتها تو را می بلعد و تو نیز تمامی روشنی ها را
ومن تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می کشم و بنگر بر زبانه های آتش درونم که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند. .

….

خیانت کرده ای آری
ولی گویم نفهمیدی
بدی از کار من بوده
که تو اینگونه رنجیدی
ز تو قدیس تر هرگز
ندیدم من به جان تو
تو گریه می کنی اما
گمانت هست که خندیدی
وفا را من ز تو دیدم
به اسم بی وفائیها
همین بود آنجه من کردم
همان بود آنچه تو دیدی
چرا بازی کنی با من
خیانت از توئی هرگز
فقط یک لحظه دور از من
به یک بیگانه خندیدی …

….

من به یادت بودم
اما تو بی احساس
به منو احساسم
تو خیانت کردی باز
یادم از یادت رفت
بی صدا قلبم مرد
من شدم تنها تر
خاطراتت رو غم برد
بی هوس عاشق بود
این دل بیچارم
از هوس تو رفتی
من هنوز بیمارم
بی خداحافظ بود
رفتنت از پیشم
دور میشیو من
بی صداتر میشم
به تو مدیونم من
عشقو یادم دادی
عاشقت بودم من
تو به بادم دادی .

ممکن است شما دوست داشته باشید