انشا با موضوع کنکور + 4 انشای زیبای ادبی در مورد کنکور برای پایه های تحصیلی مختلف

انشا کنکور

در این بخش چند انشا با موضوع کنکور و موفقیت در این آزمون بزرگ را برای پایه های مختلف تحصیلی آماده کرده ایم.

انشا ادبی درباره کنکور برای نوجوانان پایه دوازدهم

زمانی که به کنکور فکر می کنم استرس و اضطراب تمام وجودم را فرا می گیرد، می دانم که روز های زیادی را باید درس بخوانم و تلاش کنم تا برای این روز سرنوشت ساز آماده باشم.

گاهی به موفقیتی بزرگ در این آزمون فکر می کنم و گاهی نیز از این که نکند شکست بخورم و به آن رشته و دانشگاهی که دوست دارم نرسم دچار تشویش می شوم اما به سرعت فکر های منفی را از ذهنم بیرون می ریزم و سعی می کنم مثبت اندیش باشم.

آرزو می کردم کاش کنکور وجود نداشت و ما برای ورود به دانشگاه و رشته ی مورد علاقه مان از روش دیگر و بهتری استفاده می کردیم اما متاسفانه فعلا کنکور با تمام سختی هایش وجود دارد و من بایستی خود را برای رویارویی با این آزمون آماده سازم.

کنکور می توان پلی باشد برای رسیدن به آن چه که در تمام سال های تحصیلی و حضور در مدرسه برای به دست آوردن و رسیدن به آن تلاش کرده ایم و برای رسیدن به مسیر دلخواه ابتدا نیاز هست که به بهترین شکل از سد کنکور رد شویم و از هر لحاظ برای آن آماده شده باشیم.

دانش آموزانی هستند که کنکور برای آن ها از اهمیت زیادی برخوردار است و در دو سه سال مانده به کنکور خود را از تمام خوشی ها و تفریح ها محروم می کنند تا از هر لحاظ برای آزمون آماده شده باشند، این دانش آموزان اغلب به موفقیت می رسند اما متاسفانه تعداد اندکی از آن ها نیز شکست خورده و دنیا را تمام شده می بینند.

البته عده ای نیز هستند که خیلی راحت با این آزمون برخورد کرده و اصلا خود را به زحمت نمی اندازند و به هر نتیجه ای که در کنکور کسب شود راضی هستند.

اما من فکر می کنم جزو هیچ کدام از این دانش آموزان نیستم، راستش نه آن قدر پر تلاش هستم که از تمام لحظه لحظه ی خود برای کنکور استفاده کنم و نه آن قدر بی خیال که کلا در تفریح و خوشی باشم و از آزمون غافل بمانم، تلاش من این است بین خواسته هایی که دارم و باید داشته باشم تعادل برقرار کنم تا تمام زندگی ام وابسته به کنکور نباشد.

***

انشا کنکور

انشا ادبی با موضوع موفقیت در کنکور

به نام خداوند شعر و سخن

نخستین سخن در هر انجمن

ای که با نامت جهان آغاز شد

دفتر ما هم به نامت باز شد

مقدمه:

مسیرهای زندگی هرکدام مارا به مقصدی مجزا می رساند.کنکور یکی از همان مسیرهایی است که مقصدزندگی ما را معین می کند

تنه ی انشا:

هرسال کنکور با تمام شرایط پیش رو و با تمام لغزش ها و تردیدها برگزار می شود.کنکوری که یک آزمون دوساعته است اما درهمان دوساعت تمام دوازده سال تحصیل،تمام آن مطالعات و امتحانات گذشته درآن سنجیده می شود!

چه برسرمان آورد این کنکور؟کنکوری که همین امسال شاهد جوان مرگ شدن آینده سازان این مرزو بوم بوده ایم.چه شب هایی را گریسته ایم و از ترس خواب را به چشم حرام کرده ایم.شمع شده ایم و سوخته ایم و مادران و پدرانمان هم پابه پایمان سوخته اند.درست مثل همان پروانه که دور معشوق می چرخد اما در همان گیرو دار ستایشش،می سوزد.جوانیمان رفت،کودکیمان که با  آن لولوی زشت بدقواره گذشت و حال با کنکور سرنوشت ساز!هرکسی که رسید از کنکور گفت از ارجحیتش از مهم بودنش و از سخت بودنش و ترس را  همچون دانه ایی در  وجودمان کاشت.ترس ریشه دواند و ریشه هایش به جای شریان های خونی بر وجودمان تسلط یافت.

حال با گذر زمان و نزدیک شدن به روز موعود این ترس بیش از پیش بزرگ می شود و وای از روزی که ترس د

تمام وجودمان را احاطه کرده و بر آن فرمان روایی کند

نتیجه گیری:

شاید کنکور حق خیلی ها را ضایع کرده‌ باشد شاید هم به قول بعضی،شانس در خانه ایشان را کوفته است.اما به نظر من کنکور مثل بازی مار پله است،اگر کوچک ترین اشتباهی کنی باید زندگیت را از صفر شروع کنی

***

انشا طنز کنکور

کنکور یعنی آنقدر بخوان تا چشمانت را کنی کور!
کنکور یعنی کور که شدی و سپس دانشگاه در آمدی آنوقت چشم رقیبانت را هم کنی کور.
اصلا تا کور نشوی نمی توانی این هفت خوان رستم را بگذرانی. کل زندگی جوانان با استعدادمان شده فکر و ذکر کنکور؛ انقدر استرسش را می گیرند که موهایشان سفید و صورتشان پژمرده و زیر چشم هایشان گود می شود.

کنکور نیست که! بلای جان است.
باید دویست تا کتاب بچینی دور و برت و خانه را مثل طویله شلوغ کنی اما هیچ کدام از نمونه سوال هایش در آزمون نیاید. بد تر از همه این است که نمونه سوالات سال های قبل، پر از سوال های مشابه با کنکورهای قبل تر باشد اما نوبت تو که می رسد طراحان محترم یا عوض می شوند یا سوالات جدیدی کشف می کنند. انگار هر کدام سوال تازه تری بسازد جایزه دارد!

نمی دانند چند هزار طفل معصوم نشسته اند سر جلسه آزمون و قبل از هر سوال، خدایشان را بیش از هر موقعی یاد می کنند و بعد از هرسوال، درودی بر روح پر فتوح طراحان می فرستند…

هنگام ثبت نام برای کنکور، خودت را در اتاق عمل هنگام جراحی تصور می کنی، با دستانی خون آلود، بالای سر بیمار، که صدای ضربان قلبش از دستگاه شنیده می شود، به آن لحظه ای فکر می کنی که از اتاق عمل بیرون می آیی و خانواده بیمار با گریه می افتند دنبالت.
-تورو خدا حالم بچه ام چطور است؟
شما هم همانطور که کلاه جراحی را از سرتان در می آوری، نفسی عمیق می کشی و آرام می گویی: خوشبختانه خطر رفع شد!
سپس با غرور سالن را ترک می کنی.

یک ماه مانده به کنکور که مشغول تست زدن هستی و کمی به ستوه آمده ای، خود را در روپوش سفید پرستاری تصور می کنی که گوشی پزشکی در گوشش، مشغول گرفتن فشار بیماران است و …
اما سرجلسه کنکور که می نشینی در همان هول و وَلای ده بیست سی چهل کردن پاسخ به سوالات، ناچاری خود را منشی همان بیمارستانی فرض کنی که چندماه پیش، جراحش بودی!

جوانان! دلربایان! شب زنده داران!
اگر میخواهید دانشگاه در بیایید، یا باید خیلی خوب بخوانید یا باید خیلی خوب بچلانید. جیب هایتان را عرض می کنم!
خوب بخوانی و خوب پول داشته باشی که نور علی نور است.
خوب بخوانی و خوب پول نداشته باشی هم خیلی غصه نخور، از همین الان قبولی.

خوب نخوانی و خوب پول داشته باشی هم که اصلا مشکلی نیست، صندلی های دانشگاه چشم به راهت اند.
اما امان از لحظه ی تلخ زندگی! آن جا که نه خوب خوانده ای نه خوب پول داری.

فقط می توانی به انداختن یک عکس یادگاری آن هم جلوی در دانشگاه مورد علاقه ات بسنده کنی…
حالا بیایید بگویید علم بهتر است یا ثروت:/

منبع دانش چی