شعر در وصف امام سجاد (ع) مجموعه شعر کوتاه و بلند درباره آن حضرت

شعر در وصف امام سجاد (ع) را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. حضرت علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) (۳۸-۹۴ق)، ملقب به زین‌العابدین و سجاد، چهارمین امام شیعیان است که به مدت ۳۵ سال در دوران خلفای اموی، امامت کردند. مجموعه‌ای از دعاها و مناجات حضرت در کتاب صحیفه سجادیه گرد آمده است.

شعر در وصف امام سجاد (ع)

شعرهایی زیبا در وصف امام سجاد

آمدی و گشته دعا عاشقت

زمزمه و شور و نوا عاشقت

روی مهت کرده مرا عاشقت

حضرت سجاد خدا عاشقت

با قامت عصمت و حيا مى ‏آيد

با بانگ مناجات و دعا مى ‏آيد

ميلاد عبادت است يعنى سجاد

از سوى خدا به سوى ما مى ‏آيد

امشب ای اهل دعا روح دعا می آید

پسر خامس اصحاب کسا می آید

مؤمنین گرد هم آیید به محراب دعا

صف ببندید که مولای شما می آید

امروز دل اهل ولایت شاد است

میلاد سعید اشرف ایجاد است

آن قدر به درگاه خدا کرد سجود

معروف از آن به سید سجاداست

هستی ما بود ولایش

تفسیر جانبخش دعایش

دل با دعایش حق را کند یاد

آمد به دنیا امام سجّاد

اد دعای او صفای جان است

حرز تمام شیعیان است

ما را نماید پیوسته امداد

آمد به دنیا امام سجّاد

شعرهایی زیبا در وصف امام سجاد

عکس نوشته اشعار در وصف امام سجاد

این عید مبارک، به شما باد مبارک

لبخنــد امـام شهــدا بــاد مبـارک

جــان در بدن عــالم ایجاد مبارک

آمد به جهان حضرت سجاد، مبارک

از مهین بانوى ایران سر زد از خاک عرب

آفتابى کز جمــالش شد عیان آیات ربّ

حجّت حقّ، رحمت مطلق ، علىّ بن الحسین

درّة التّاج شرف ، ماه عجم ، شاه عرب

با تو تمام کُون و مکان سجده می کنند

پشت سرت زمین و زمان سجده می کنند

سجادی و سجود برایت سجیّه بود

سجاده ها به سجده‌یتان سجده می کنند

به چشمانت نمی‌آید که اهل این زمین باشی

گمانم شهروند آسمان چندمین باشی

برایت فرش‌های پیش پا افتاده ناچیزند

تو با این منزلت باید که سجاده‌نشین باشی

تو و شب تا سحر گریه، تو و شب تا سحر سجده

بنا شد آن‌چنان باشی، بنا شد این‌چنین باشی

خدا می‌خواست تا دین را به دستان تو بسپارد

به بیماری دچارت کرد تا فردای دین، باشی

به لطف آن همه داغی که در کرب‌وبلا دیدی

تمام عمر باید چشم تر بر آستین باشی

برای من نخی از رشتۀ سجاده‌ات کافی‌ست

سر نخ دستم افتاده که تو حبل المتین باشی

تو و عشق تو و پیشانی ساییده از سجده

فقط شایسته‌ات این است «زین العابدین» باشی

مجتبی دسترنج

باید تو را حسینِ مکرّر بخوانَمت

یا که علیِ اکبر دیگر بخوانمت

هم صاحبِ صحیفه‌ای و هم نَواده‌اش

پس حق بِده مرا، که پیمبر بخوانمت

در مدح تو بس است همین که تو را زِ جان

سر لوحه‌ی رقیّه و اصغر بخوانمت

قرآنِ ناطقی و تو را آیه آیه از …

… قدر و ضحی و فاطر و کوثر بخوانمت

در عشق، اقتدایِ تو بر فاطمه است پس …

با اذنِ مادر، عاشقِ مادر بخوانمت

عطرِ تو عطر باغِ بهشتی ست، نِی عجب

اصلاً زِ جنسِ سیبِ مُعطر بخوانمت

مست از میِ حسینیِ تو، اهلِ عالمَند

مستم نِما که در پیِ ساغر بخوانمت

وقتی که بُرده‌ای دلِ اربابِ شهر را

حق است اینکه حضرتِ دلبر بخوانمت

دنیا به وقتِ سجده‌ی تو می‌کند قیام

والامقامی و شَه و سرور بخوانمت

سجاده‌ی تو بویِ خداوند می‌دهد

سجادی و به سجده‌ی آخر بخوانمت

از خطبه‌خوانی تو قیامت به پا شده

اینگونه من قیامتِ اکبر بخوانمت

گفتی أنا علی… و علی وار دَم زدی

تا که علیِ دوم و حیدر بخوانمت

اَخلاق نیکِ توست، ابوحمزه ساخته

خَلقاً تو را معلمِ برتر بخوانمت

از کودکی دلَت به غم و غُصّه مُبتلاست

از کودکی به غُصّه برابر بخوانمت

در کربلا غمت دو برابر شد ای غریب

که سوگوارِ کُشته‌ی بی سر بخوانمت

همپایِ زینبی و به گودالِ قتلگاه

از راویانِ بوسه به حنجر بخوانمت

در شام و کوفه هم غُل و زنجیر بوده‌ای،

آری تو را اَسیرِ مُکدّر بخوانمت

آمد مدینه زهر، توانِ تو را گرفت

تا عاقبت تو را گلِ پرپر بخوانمت

سنگِ مزار هم که نداری، شهیدِ عشق

کُنجِ بقیع با دلِ مُضطر بخوانمت

لطفی نِما به”ملتمس”خاکِ کویِ خویش

تا مدحِ نو سروده به محضر بخوانمت

مرضیه عاطفی

عکس نوشته اشعار در وصف امام سجاد

اشعار زیبا در مدج امام زین العابدین

با عشق بینهایت و آماده آمده

بنیانگذار مسجد و سجاده آمده

ذریة الرسول(ص)، امید جهانیان

مثل علی(ع) بدون ریا، ساده آمده

شد مایه تبسم و آرامش پدر

محض حسین(ع) دلبر و دلداده آمده

نور چهارم آمد و زین العباد شد

اصلا برای راه خدا جاده آمده

هر سطر از صحیفه او رمز بندگی ست

جام وصال آمده و باده آمده

لطفش زبانزد است و نزد دست رد! بیا…

آنکس که دل به حاجت من داده آمده

پُر کرد از آنچه خوبترینِ دو عالم است

در باز کرد و دید گدازاده آمده

رو زد هر آنکه بر کرمش سربلند شد

سائل عزیز شد اگر افتاده آمده!

کیستم من، فارغ التحصیل دانشگاه دینم

دومین فرزند دلبند امام سومینم

چارمین استاد پرچمدار سرخ انقلابم

ز آنکه باب تاجدار پیشواى پنجمینم

در جهان آفرینش، بعد سالار شهیدان

شاهکار کلک ذات پاک هستى آفرینم

مسند ملک ولایت را به امر ذات مطلق

بعد جد تاجدار خویش، سوم جانشینم

گر بپرسى از نشانم، من نشان کربلایم

ور بپرسى قدر من، من لیله القدر زمانم

معنى حج و زکاتم، مظهر صوم و صلاتم

چشمه آب حیاتم، کاشف راز نهانم

زاده خون و پیامم، تشنه شهد قیامم

مکه و رکن و مقامم، من امام ساجدینم

دردمندان را دوایم، بینوایان را نوایم

منبع جود و سخایم، رهنماى مسلمینم

وارث صبر علیم، خلق عالم را ولیم

حجت بر حق حقم، بیکسان را من معینم

اولم من، آخرم من، باطنم من، ظاهرم من

طاهرم من، فاخرم من، وجه رب العالمینم

من صراط المستقیمم، من حکیمم، من علیمم

من رحیمم، من کریمم، معنى حصن حصینم

من على ابن الحسینم، مست جام نشاتینم

من امام الحرمینم، خصم جان ناکسینم

در سیادت ساجدم من، در عبادت عابدم من

فخرم این بس ز آنکه خالق خوانده زین العابدینم

اشعار زیبا در مدج امام زین العابدین

شعر درباره امام چهارم

چنین که ماه به این طفل واکنش دارد

برای جاذبه هم چهره اش کشش دارد

کمان ابرویش آرش، دو چشم،لیل عرب

که خون شیعه و خون هخامنش دارد

مستیم و کنار جاده باز افتادیم

از نور ولایت علی، آبادیم

نوکر که خودش برو بیایی دارد

ما خاک قدوم حضرت سجادیم

آتش به جانم می کشد هر سال، شعبان

میلاد آقایی که یک زائر ندارد

نامش علی بن الحسین است و بدانید

از کربلا جز داغ، در خاطر ندارد!

مهر قبولی دعا میگیرم امشب

بال و پر پرواز را میگیرم امشب

عالم به دستان علی بن الحسین است

اذن بقیع و کربلا میگیرم امشب

اهـل زهـدی و اهـل عرفانی

سیـد الســــاجدیـن سبحانی

تو امـامـی ز  بعد بـابـایـت

روح کـل  نمـاز و قـرآنی

شاعر شدم تا پَست فطرت ها نگویند

بیتی به نامش نیست و شاعر ندارد

جانم فدای آن امامی که مزارش؛

یک آستانِ تا ابد دایر ندارد

بهشت قطعه ای از تربت زمینت بود

و عرش آینه ای از دل یقینت بود

فرات کوفی ، ابوحمزه ثمالی ها

زیاد از این صلحا توی آستینت بود

از عنایاتِ خدا دریایِ احسان می شود

آنکه مانند علی،آقایِ دوران می شود

نامِ زیبایش علی فخریّه ی سجّاده ها

از مناجاتش خدا در دل نمایان می‌شود

بیایید این بارعشق را عبادت كنیم

به امام سجاد عرض ارادت كنیم

در این خشك سال صداقت شبی

دو ركعـــت محبـت تلاوت كنیم

از جنان امروز میکائیل عود آورده است

سجده هایش عاشقان را در سجود آورده است

چشم هایش عشق را بر قلب ها تزریق کرد

چشم هایی که خدا را به شهود آورده است

ای منتهای غایت ما بی کران تویی

محبوب قلب فاطمه ی مهربان تویی

روزی ما ز دست کریمانه ی شماست

روزی ده تمام زمین و زمان تویی

شعر درباره امام چهارم

سویِ مجنون برسانید که لیلایی هست

ما شنیدیم در این شهر که آقایی هست

دورِ این خانه شلوغ است اگر جایی هست

دردمندیم و دلی خوش که مداوایی هست

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.