شعر روز عرفه (گلچین اشعار ۹ ذی‌الحجه روز عرفه)

شعر روز عرفه را در روزانه قرار داده‌ایم. روز عَرَفَه، ۹ ذی‌الحجه، از روزهای پرفضیلت سال که روایات بسیاری آن‌را به عنوان روزی ویژه برای بخشایش گناهان و استجابت دعا معرفی کرده‌اند. روز عرفه، یک روز پیش از عید قربان است. در منابع روایی اعمالی برای آن برشمرده‌اند که بافضیلت‌ترین آنها دعا و استغفار است. زیارت امام حسین(ع) و خواندن دعای عرفه نیز در این روز بسیار سفارش شده است. بنابر فقه شیعه، حج‌گزاران باید از ظهر تا غروب شرعی این روز را در عرفات وقوف کنند.

شعر روز عرفه (گلچین اشعار ۹ ذی‌الحجه روز عرفه)

شعرهای زیبای روز عرفه

در دعای عرفه روح دعا می خواهم

من ز دریای کرم کرببلا می خواهم

عرفاتی نشدم کرببلایی نشدم

من ز ساقی بلی جام بلا می خواهم

در دفاع از حرم عمه ی سادات امشب

روح سربازی در راه خدا می خواهم

باز در شام سری بر سر نی جلوه گرست

شده تکرار غمی راس جدا می خواهم

خون سقا به رگ شیعه بجوشد هر دم

سرم ناقابلم افتاده تو را می خواهم

همه ی هستی من باد فدای زینب

در دفاع حرمش شور و نوا می خواهم

کاش میشد که ذبیح حرم می گشتم

بعد رمی جمره کوی منا می خواهم

مرتضی محمودپور

پیوسته نماز در قیام است حسین

هفتاد و دو حج ناتمام است حسین

عمری است که دور مرقدش می گردیم

آیینه مسجد الحرام است حسین

سعید بیابانکی

روز ما و عرفه، تشنگی دل، ارباب

نبود جز محنت در دلم حاصل، ارباب

من و دیوانه گیم یک طرف و تو طرفی

آه، دیوانه ام و نیستم عاقل ارباب

من گدای تو شوم بر تو جفایی نشود

کرده ام در حرم لطف تو منزل ارباب

تو بیا، کوزه خود را ز طلا ساز این بار

خاک را رد بکن از مرحله گِل ارباب

گاه گاهی بچشی مزه فلفل بد نیست

گرچه این قلب شده مزه فلفل ارباب

جعفر ابوالفتحی

شرح دعای عرفه، خون دلِ خونِ خداست

فلسفه ی وجودی اش، غم تمام انبیاست

بر دل حکومت می کند هر جمله اش دانی چرا؟

چون عرفه ورودِ به، محرم و کربلاست

حسن فطرس

ای حلقه اتصال این ارض و سما

ای جمعه به جمعه کنج سرداب دعا

با مهر شما رزق دل امضا بشود

در این عرفه، همرهتان، کرب و بلا

محمدمهدی عبدالهی

مطلب مشابه: پیام تبریک روز عرفه (متن جدید، جملات و عکس نوشته روز عرفه)

شعرهای زیبای روز عرفه

ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین

چشمه آب حیاتی لک لبیک حسین

خط پیشانی تو مظهر وجه الهی

بس که مستغرق ذاتی لک لبیک حسین

ز ازل بندگیم نوکری خانه توست

حقاً ارباب صفاتی لک لبیک حسین

بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن

ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین

کاش سر تا به قدم گریه شوم آب شوم

تو قتیل العبراتی لک لبیک حسین

باز از قافله کرب و بلا جا ماندم

کن عطا برگ براتی لک لبیک حسین

قاسم نعمتی

قربان چشم یار که مانده به راه من

از دور هم به سوی تو باشد نگاه من

من از قرارگاه شب قدر آمدم

حالا غروب مزدلفه شد پناه من

بی چاره می شوم اگر از تو جدا شوم

دستم بگیر ای غم تو تکیه گاه من

دارم امید یک عرفه مَحرمم کنی

با من بگو بیا که تویی از سپاه من

هرقدر طی کنم به تو جانا نمیرسم

آخر بگو که چه باشد گناه من

این دیده خیمه گاه علمدار کربلاست

آقا بزن قدم تو در این خیمه گاه من

محمود ژولیده

بندگی در کنفِ کرب و بلا می خواهم

شور و شین و شعفِ کرب و بلا می خواهم

من که جا مانده ام از رحمت ماه رمضان

عصر روز عرفه کرب و بلا می خواهم

محمد جواد شیرازی

در انتظار بهاری؟ بهار می رسد از راه

تو بیقرار نگاری؟ نگار می رسد از راه

شراب و ساقی و گل در کنار گلزارست

در انتظار چه هستی کنار؟ می رسد از راه

چو دیده بخت سیاهم منجمم میگفت

شکوه شوکت شب زنده دار میرسد از راه

من و غم شب هجران جدایی از یارست

سپیده سر زند آن صبح یار می رسداز راه

به دوست وعده نمودم سر قرار بیایم

در انتظار بمانم قرار می رسد از راه

 مرتضی محمودپور

مطلب مشابه: درباره روز عرفه؛ اهمیت این روز، دلیل نامگذاری، اعمال و دعاهای این روز

عکس نوشته اشعار روز عرفه

روز عرفه آمد و هنگام دعا شد

روز کرَم و رحمت بی حد خدا شد

این روز پر از رحمت حق با صلواتی

باید که در خانه حق رفت و گدا شد

رضا ترابی

امشب بخوانم ذات پاکِ کبریا را

یارب ببخشا این گدای بی نوا را

تو خواندی و من آمدم برداری از من

سنگینیِ بارِ معاصیُّ و خطا را

من نا امید از سفره احسان نیستم

وقتی که دارم خالقی مثلِ شما را

ابوابِ رحمت را به رویم می گشایی

یعنی تو بخشیدی به من حالِ دعا را

من باورم در این شبِ غفران و رحمت

با مهرِ توحیدی خود بخشی گدا را

آری یقین دارم که تو می بخشی امروز

هر گونه جرم و لغزشِ این مبتلا را

با لحنی محزون و دلی پر از اجابت

خواهم امیدِ رحمت بی انتها را

در این شبِ زیبا بخوانم عاشقانه

ذکرِ حسینی که دهد عطرِ شفا را

یارب به خون حنجرِ شاهِ شهیدان

امشب بده بر ما براتِ کربلا را!

هستی محرابی

هر که شد زائر کویت تو پناهش دادی

سوز دل اشک روان ناله و آهش دادی

هر که یک قطره ی اشکی ز دو دیده بفشاند

به سرا پرده خود منصب و جاهش دادی

سینه زنهای تو در حشر همه خندانند

هر که شد سینه زنت جلوه ی ماهش دادی

فاطمه گریه کنان گریه کن ت را بخرد

آبرو چون که تو بر روی سیاهش دادی

باب جنات به عالم به خدا خانه ی توست

هر که در راه تو افتاد تو راهش دادی

عاشقت هر طرف انداخت نظر روی تو دید

تو ز لطف و کرمت تاب نگاهش دادی

هر که شد نوکر تو درد و جهان آقا شد

نوکران را تو خودت منصب شاهی دادی

جُون کوی تو مقامش زکرمخانه ی توست

سِّر شب، خلوت و دوری ز گناهش دادی

 مرتضی محمودپور

در دعای عرفه یاد حسین افتادم

من همه هستی خود را به نگاهش دادم

همه دانند که من اهل حسین آبادم

بنما جان علی اصغر خود امدادم

پای تا سر همه مبهوت دعای عرفه ام

هر کجا شور دعا هست به پای عرفه ام

این دعا با تو حسینجان چقدر شیرین است

گر چه داغ غم عشق تو بدل سنگین است

صورت عاشق تو مثل زهیر رنگین است

همه عشق تو و کربلایم این است

خبر مسلم تو آمد و بی تاب شدم

همچو شمعی که برافروخته ست آب شدم

آمده از طرف کوفه حسین جان پیغام

عاشقت را ز تو گردیده چنین حسن ختام

دست در دست بگیرد ز کفت باده و جام

داد مسلم ز سر بام حسین بر تو سلام

(عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد)

در دفاع حرمین دشمن داعش باشد

 مرتضی محمودپور

عکس نوشته اشعار روز عرفه

شعرهای عرفانی روز عرفه

تو رو خدا حق این شعر را ادا کنید

عرفه روضه زینب چقَدَر می چسبد

عرفه دیده بارانی و تر می چسبد

عرفه بال بگیرم ز دم روضه تو

بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد

عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر

گر بماند ز غمت در دل اثر می چسبد

خواندن خطبه و رسوا شدن مجلس شام

نام این کار گذارید هنر، می چسبد

سر ارباب جدا شد جلوی نهر فرات

روضه خوان روضه بخوان روضه سر می چسبد

قتلگه بودم و دیدم که کسی می گوید

سر بریدن جلوی چشم پدر می چسبد

نیزه در دست کسی گفت به صد خوشحالی

زدن نیزه به بالای جگر می چسبد

ناگهان گفت رقیه به یکی از اعراب

زدن عمه ما بین گذر می چسبد؟

گر بگیرد ز لگد درد کمر می چسبد

جعفر ابوالفتحی

چون ابر سیاهی شده سنگین بارم

این گونه ز شرمساری ا م می بارم

جود و کر مت امیدوار م کرده

ورنه به چه روی من به تو روی آرم

هر لحظه و دم به دم، ظَلَمتُ نَفسِی

من ماندم و بار غم، ظَلَمتُ نَفسِی

گفتی که اگر توبه شکستی بازآ

صد بار شکسته ام، ظَلَمتُ نَفسِی

بی توشه و زاد راه، ما لا اَبکِی

رویم ز گنه سیاه، ما لا اَبکِی

در نامه ی ا عمال من سر گشته

یک حُسن نمانده آه ما لا اَبکِی

من آمده ام تو شه ای از آ هم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هر چند تما م کرده ای نعمت را

یک بار دگر به کربلا راهم ده

یوسف رحیمی

شعرهای عرفانی روز عرفه

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم

آنان که بر علیه تو شمشیر بسته اَند

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط

کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است، من که گریه کنِ بی کفن شدم

حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را

ارباب اگر اراده کند، کربلا کنم

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

محمود ژولیده

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.