متن روضه شب پنجم محرم (روضه زهیر بن قین و عبدالله بن حسن)
متن روضه شب پنجم ماه محرم
روضه شب پنجم ماه محرم مربوط به زهیر بن قین و حضرت عبدالله بن حسن، کودک هشت ساله امام مجتبی است. این روضه به حبسب بن مظاهر نیز تعلق دارد. در ادامه نیز مجموعه متن روضه شب پنجم ماه محرم را از مداحان اهل بیت گردآوری کرده ایم.

متن روضه حاج محمدرضا طاهری
دلم با شما نیست، اما جدا نیست
غبار رهت هست اگر خاکِ پا نیستچه شبها صدایت زدم تا بیایی
صدایم برایت کمی آشنا نیست؟اگر چه تو حق داری آقا بگویی
که بغضِ فراقِ تو، در این صدا نیستشفایم تو هستی، دوایم تو هستی
شفا نیستی تو، نه، بی تو دوا نیستاگر تو نباشی برایم نصیبی
در این روز و شبهای ماه عزا نیستدعای من آقا به جز دیدن تو
دعایم به جز دیدن کربلا نیستبرای یتیم حسن در مدینه
کسی روضه خوان در بر مجتبی نیستبیا روضه ام را ببر سمت گودال
بگو شأن این بی کفن بوریا نیستپخشکننده صوتبا عمّه گفت: کشت مرا سوز این نفس
من را بزرگ کرده برای همین نفس
تا آخرین توانم و تا آخرین نفسباید به سر روم پسر او که میشوم
گیرم نمیشوم سپر او که میشومعمریست که به ؛غیر عمویم نداشتم
تا بود دامنش ، نفسش، غم نداشتم
بابا نداشتم عوضش کم نداشتماشکم نوشته تا نفس آخرم حسین!
ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین!عمّه دستش رو محکم گرفته، دستور ابی عبداللّهِ. فرمود:زینب جان، خیلی مراقب عبداللّه باش. هنوز خجالت زده ی داداشم برای قاسم هستم.دیدم خیلی بی تابی میکنه مواظبش باش….
بگذار تا که شیر جمل را نشان دهم
تا نعره ی امیر جمل را نشان دهم
شمشیر بی نظیر جمل را نشان دهمعمّه به روم سنّ کمم را نیاوری
عبّاس میشوم علمم را بیاوریدر جنگ تن به تن به زمین تن نمیدهم
گر صد سپاه تیغ دهد من نمیدهم
فرصت مقابل تو به دشمن نمیدهمفریاد میزنم عَلَمِ زینبِ توأم
بابا مدافع حرمِ زینبِ توأمصد زخم روی بال و پر من گذاشتند
سر نیزه را روی جگر من گذاشتند
با تیغ و تیر سر به سر من گذاشتندعمّه تمام پیکر من درد میکند
او را زدند و حنجر من درد میکندگودال را نبینن، آه که او خورد بر زمین
هُل داد نیزه ای و عمو خورد بر زمین
با زخم سینه روی گلو خورد بر زمینگرچه نخواست خم شد و افتاد با سرش
از سمت راست خم شد و افتاد با سرشزینب اگر چه دست پسر را مهار کرد
از بس که داد زد ز بس که هوار کرد
دستش کشید سمت عمویش فرار کرد“واللّه لِا اُفارِقُ عمّی”، من عمویم را تنها نمیگذارم…..روضه برای ابی عبداللّه سخت میشه.دستورِ حسین بود نیاد، ولی دیدند وسط میدان میدوه، زینب داره دنبالش میدوه. میانِ این همه نامحرم گاهی عمّه ی سادات چادر عربی زیر پاش گیر میکرد میخورد زمین.هی میگفت :عزیزِ برادرم……
وقتی رسید تیر حرامی به او گرفت
جای عمویش نیزه ی شامی به او گرفتدید ابن کعب ملعون بالا سر ابی عبداللّه میخواد شمشیر رو پایین بیاره.شیر بچه ی امام حسن صدا زد: “یابن خبیثین”، میخواهی عموی مرا بکشی؟تا شمشیر رو پایین آورد دستش رو جلو آورد…. تا حالا هی میگفت: “عمّی” عمو…. تا استخوان شکست. تا ستون دست شکست، انگار یاد کوچه ی بنی هاشم افتاد، صداش بلند شد: “وا اُمّاه”. ابی عبداللّه بغلش کرد، عزیز دلم، عمو جونم، مگه نگفتم نیا، تو خیمه ها بمون….
افتاد بر تنش سپرش را بغل گرفت
از بین چکمهها پسرش را بغل گرفت
بر سینه اش همی که سرش را بغل گرفتبوسید تا حسین گلویش یکی شدند
چسبیده بود او به عمویش یکی شدندنزدیک اوست حرمله او را نشانه کرد
اوّل نشست روی عمو را نشانه کرد
پایین گرفت زیر گلو را نشانه کردبرای امام زین العابدین پیغام آوردند خوشحال باشید قتله ی بابایت را مختار به سزای عملش رسوند، فرمود: حرمله را گرفتند؟ گفت: آقا همه را گرفتند.شما چرا اینقدر روی حرمله تأکید د ارید؟ فرمود: کاری حرمله با ما کرد دل ما را آتش زد….
تیر سه شعبه قلب عمو را درست زد
ای خاک بر سرم دو گلو را درست زد
مطلب مشابه: متن ادبی ماه محرم + جملات و مجموعه شعر در مورد کربلا و امام حسین (ع)

متن روضه سید مجید بنی فاطمه
چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین
با زبان اشک های بی صدا گفتم حسینیاد تو شرط قبولی نمازم بوده است
در قنوت خویش قبل از ربنا گفتم حسیندر مناجات شب جمعه نمیدانم چه شد
خواستم بر لب برم نام تو را گفتم حسینماند “هل من ناصرت” بیپاسخ اما بارها
آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسیننام زهرا را شنیدم هرکجا گفتم علی
نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسینکُلُ اَرضٍ کربلا، من تازه فهمیدم چرا
در خراسان، در نجف،در سامرا گفتم حسینحرم امام رضا هم میری زود دلت هوای کربلا میکنه،کربلا میری زود دلت هوای امام رضا میکنه،……امشب شبِ دوتا عزیزای امام مجتبی است،امشب و فردا شب، سفرهدار کریم اهل بیتِ….
یادت باشه اگه رفتی کربلا ،اگه رفتی ایوون طلای ابی عبدالله بعد از اینکه سلام دادی تهش بگو یا امام حسن…گفت آخه قدیم کاروان از ایران میرفت مدینه رو زیارت میکرد بعد میرفت کربلا…میگه دیدم زائر ایرانی تو کربلا، حرم ابی عبدالله یه شمع روشن کرده،هی زیر لب میگه قربونت برم حرم نداری….هی زیر لب میگه قربونت برم یه چراغ بالا قبرت روشن نکردن،گفتم: نگاه کن آقا حرم داره زائر داره….
گفت: مدینه بودم نذر امام حسن داشتم بقیع یه دونه شمع روشن می کردم، ریختن منو زدن….حالا نذرمو اومدم اینجا اَدا کنم، گفتم: حسین جان! داداشت خیلی غریبه…..
اما غریب اون کسی نیستش که زائر نداره،غریب اون کسی نیستش که حرم نداره،غریب اون کسی است که سن و سالی نداشته باشه،دستش به دست مادرش باشه،اصلاَ اسم مادر میاد داد همه بلند میشه،هزار مرد زمین بخورن اما یه زن زمین نخوره…
زندهام تا باشی
من مگر مردم عمو جان که تو تنها باشیسوی توی می آیم
گیرم اصلا وسط لشگر اعدا باشیقتلگاهم باشد
مطمئنم که بهشت است تو هرجا باشیآمدم بی شمشیر
تا که نگذارم عمو بین سنانها باشیمیشوم عباست
تا مگر منتظر یاری سقا باشیاکبرت را کشتن
لشگر کوفه نمیخواست که بابا باشیکور خواندند ولی
پسر آخرت آمد که سراپا باشیبه چه از این بهتر
که فدای پسر حضرت زهرا باشیتیغ دارد در دست
بر نمی دارد عمو از سر تو لشگر دستدست این بچه رو داد تو دست زینب، گفت: مراقبش باش، حضرت علی اکبر رفت، قاسم رفت، این تنها یادگار حسنِ، همچین که یه وقت از دور دید عمو تو گودال افتاد،گفت: عمه! بذار برم، نمیتونم عمومو تنها بزارم….
دست از تو نکشم
گیرم اصلا که جدا گردد از این پیکر دستساربان هم اینجاست
آه فهمیده که تو کرده ای انگشتر دستسر برایت بدهم
حال که نیست عمو در بدنم دیگر دستتا حواست به من است
می برد شمر در این فاصله بر خنجر دستفاطمه آمده و
با همان دست شکسته کمی آب آورده استدست من رفت ولی
قاتلان وارد گودال شدند آخر دستنقش می بندد عمو
عاقبت خون منو و خون تو روی هر دستتو اون غوغا این نوجوان اومد دید عمو افتاده،تیر به سینه ی مبارک زدن، بدن پاره پاره،همچین که همه رو زد کنار دید عمو بی حال کنار گودالِ،دید نا نجیب شمشیر رو کشید،پرید بغل عمو،گفت : من نمیذارم،عمومو شهید کنید نامردا،من پسر علی هستم، من نوه ی فاطمه ام،عمومو غریب گیر آوردید،زن و بچه اش منتظرن….
دستش و جلو آورد تا شمسیر به آقا نخوره، یه وقت حسین دید دست عبدالله، به پوستی آویزونِ….زودی عبدالله رو بغل گرفت،دست عبدالله بریده،حسین با اون وضعیت تو بغل گرفت عبدالله رو…
دو نفر تو بغل حسین جون دادن، اونم کار حرمله بود،یکی علی اصغر،دیدن حرمله تیر به حلقومش زد، عبدالله هم با تیر حرمله به حسین دوخته شد، تا تیر زد حسین صورتشو برگردوند،آخ عزیزِ برادرم….

متن روضه شب پنجم محرم حاج میثم مطیعی
بسم الله الرحمن الرحیم…
“یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ …”
من نبایدبهت بگم که اگه امشب و فردا شب هرچی حسن جان بگی مادرش دعات میکنه… حسن جان … حسن جان… شب امام حسنِ ..
عمریست دخیلم به ضریحی که نداری ..
“یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه”
حتما باحاجت اومدی… یا امام حسن ای کریم اهل بیت…این مردم با یه امیدی اومدن… “وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا” هرکی صدای منو میشنوه آبرو دار و قسم بده “یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه” … هرکی کربلا نرفته از امام حسن خواهش کنه … بگه من کربلا نرفتم هنوز … یه بار دیگه :
“یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه…”
فرج امام زمان، سلامتی رهبر، نابودی وهابی و داعشی ،آل سعود، آمریکا، آل خلیفه، اسرائیل، برا مسلمونا بگو … یه بار دیگه …برا مردم میانمار، شیعیان بحرین، شیعیان حجاز، یمن، عراق، سوریه …پخشکننده صوت
عبدالله بن حسن آخرین شهید بنی هاشمه … این پسر ، حسنی تبار ، از دو شهید قبلی دوتا نشونه داشت … داغِ دوتا عزیز رو شعله ور تر کرد …
وقتی آقایِ غریب ما رو دوره کردن همه دورشُ گرفتن اهل خیمه دارن نگاه میکنن؛ سیدبن طاووس نوشته: ” فَخَرَجَ عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ…” عبدالله اومد بیرون ” وهُوَ غُلامٌ لَم یُراهِق …” هنوز نابالغ بود …
دست نازکه … قد کوتاهه … بدن ضعیفه….”
“مِن عِندِ النِّساءِ…”بیرون آمد از بین زن ها…“یَشتَدُّ…”میدوید…خودشو خلاص میکرد… “حَتّى وَقَفَ إلى جَنبِ الحُسَینِ علیه السلام…” یهو اومد وسط قتلگاه، کنار امام حسین ایستاد… بعد از اینکه خودشو رسوند کنار امام حسین ” فَلَحِقَتهُ زَینَبُ ابنَةُ عَلِیٍّ …” زینب تا کجا دوید؟تا کجا اومد جلو عبدالله رو برگردونه… “فَأَبى وَامتَنَعَ امتِناعاً شَدیداً…” عبدالله مقاومت کرد، با زینب برنگشت.
فقط یه صدا زد: “وَاللّهِ لا افارِقُ عَمّی…” من از عمو جدا نمیشم …
میدوید و گاه میافتاد او
از جگر فریاد میزد ای عمو …می
دوید و مینشستُ میکشیدُ
میبریدُ میدرید و ….اون نامرد اومد … ” فَأَهوى بَحرُ بنُ كَعبٍ إلَى الحُسَینِ علیه السلام بِالسَّیف…” این ملعون شمشیر رو به نیت امام حسین علیه السلام بالا آورد ، دستشو کشید همۀ قدرتش رو جمع کرد … خواست شمشیرو پایین بیاره اول یه صدا شنید: یه نوجوونی فریاد زد: ” وَیلَكَ یَا بنَ الخَبیثَةِ…”ای فرزند زن ناپاک! “أتَقتُلُ عَمّی؟”میخوای عموی منو بکشی؟! نمیذارم …. “فَضَرَبَهُ بِالسَّیفِ…” این شمشیر پایین آمد “فَاتَّقاهَا الغُلامُ بِیَدِهِ…” دستُ حمایل کرد به عمو نخوره … “فَأَطَنَّها إلَى الجِلدِ… فَإِذا هِیَ مُعَلَّقَةٌ …” دست قطع شد … از پوست آویزان شد …. استخوان را شکست … گوشت رو درید … “فَنادَى الغُلامُ…”بچه صدا زد:
“یا اُمّاه …” مادر … مادر …
پیرو مکتب عباسم مندست در راه تو نشناسم من
عموجان … عموجان …
مطلب مشابه: شعر کوتاه درباره امام حسین؛ مجموعه اشعار کوتاه و دو بیتی درباره امام حسین و ماه محرم
متن روضه شب 5 حاج محمود کریمی
پس از آن گفت و شنود آن شه ابرار ندا داد در آن عرصه ی پیکار به آن لشکر خونخوار که ای قوم ستمکار منم حجت دادار منم آن که به هر عضو تنم بوسه زده احمد مختار اگر اهل نمازید بدانید که ما روح نمازیم اگر اهل دعایید بدانید که ما جان دعاییم اگر عبد خدایید بدانید که ما وجه خداییم خدا را به چه تقصیر ستادید و کشیدید به قتلم زره کینه و تزویر همه نیزه و شمشیر نمودید رخم را هدف سنگ و دلم را هدف تیر چه رو داده که با ختم رسل یکسره پیوند گسستید
و چنین عهد شکستید همین آب که بر وحش و طیور و به همه خلق مباح است به روی پسر فاطمه بستید در این ماه که ممنوع قتال است چه رو داده که خون من مظلوم حلال است چرا خیل جوانان مرا یکسره کشتید و به شش ماهه من رحم نکردید زدید از ره بیداد به حلقوم علی اصغر من تیر جفا را.
صد افسوس که در پاسخ ریحانه پیغمبر اسلام زبان را ز ره کینه گشودند به دشنام که یکباره همان مظهر خشم ازلی وارث شمشیر علی نعره کشید از جگر و تیغ کشید از کمر و کرد سر و جان سپر و ریخت به هم بحر و بر و کرد چنان حمله بر آن قوم که در خاطره ها گشت عیان خندق و بدر و احد و خیبر و احزاب که دیده است که یک فرد لب تشنه که هفتاد و دو داغش به جگر مانده کند حمله به یک لشکر و لشکر بگریزند به صحرا و بیابان و در و دره و کوه و کمر از تندر خشمش ملک الموت گرفته به کف انگشت تحیر که حسین است
و یا کرده خدا حمله بر این قوم ستمکار زهی تیغ و زهی دست و زهی عزم و زهی غیرت و ایثار که یک فوج سپه در کف یک فرد شده سخت گرفتار بیایید و ببیند حسین است که می رزمد و می تازد و از خشم جهانگیر و شرار دم شمشیر و ز فریاد خروشنده ی تکبیر به هم ریخته اوضاع زمین را و سما را.
ارباب ما تشنه….داغ دیده…اکثر تیغ ها و نیزه ها زهرآگین..دلواپس زن و بچه…داغ اکبردیده…داغ عباس دیده…نزدیک ۵۰بیت رجز خونده، پسر علیِ….خدایِ بلاغت و فصاحت…همه فرار میکردند….
اگر پیرو میثاق خداوند نمی بود به یک حمله آن حجت دادار نمی ماند به جا یک تن از آن لشکر خونخوار به تسلیم خدا بازوی او ماند ز پیکار که آن قوم ستمکار به او حمله نمودند به شمشیر شرر بار یکی زد به جبین سنگ و یکی بر جگرش نیزه یکی بر دهنش تیر و یکی فرق ورا کرد جدا از دم شمشیر فلک آتش توفنده شد و سخت برافروخت ملک بال و پرش سوخت قدر ریخت به سر خاک و گریبان قضا چون جگر خواجه لولاک شد از پنجه غم چاک و رسولان همه فریاد کشیدند و به تن جامه دریدند و به دندان جگر از خشم گزیدند
و ندا از طرف خالق دادار شنیدند که ای عالم ایجاد همه هست خدا نقش زمین شد سر پیغمبر و زهرا و علی باد سلامت که شد از عرشه زین نقش زمین شمس امامت به خدا وجه خدا در یم خون کرد اقامت همه صحراست پر از گرگ و زنند از همه سو بر بدنش چنگ یکی نیزه فرو کرده به قلب و دگری دامن خود کرده پر از سنگ ،سنان رفته فرو در گلو و راه نفس بسته بر او تنگ ،الا خیل ملایک نگذارید که زهرا برود جانب گودال و ببیند که حسینش زده چون بسمل بی بال پر و بال و به پرواز در آورده ز لب های به خون شسته خود روح دعا را.
اینجا بود عبدالله، از حبس دست خانوم خارج شد…همینطوری این بچه رو خانوم زینب محکم گرفته،کی رو گرفته؟!پسر امام حسن؛که با یه انگشتش همه عالم رو می چرخونه…کی گرفتدش؟!دخترِ علی….همینطوری هی زیرِ بازوها و دست عمه رو گرفت،می خواست خارج شه.صدا میزد:”والله لا اُفارقُ عمّی…”من از عموم غافل نمیشم. میخوام برم پیش عموم،یه عمریه با عموش زندگی کردهپخشکننده صوت
شجاعتش حسنیست
قسم به دست علی،دستِ قدرتش حسنیستبه خلق و خوش قسم،که خُلق وخوش حسینی
و خِلقتش حسنیستامام زاده ی عشق نواده ی علیست و
سیادتش حسنیستشکوهِ بی بدل است،به چشم اهل حرم
قد و قامتش حسنیستچه سروِ رعنایی،بلند مرتبه است
و صلابتش حسنیستچقدر با ادب است
به عمه ها و عمو ها ارادتش حسنیست
چقدر لحظه ی تلخ شهادتش حسنیستامام حسن تو بغل امام حسین بود…این بچه هم تو بغل امام حسین بود…بخون لهوف رو،امام سجاد علیه السلام فرمودند:۳۰هزار نفر دور بابامو گرفتن….همه برای رضای خدا میزدن…با وضو میزدن….قربة الی الله میزدن…از لای این جمعیت،از لای دست و پا ،شمشیرها رو کنار میزد.دنبال یه چیزی هم تو راه میگشت پیدا کنه بتونه دفاع کنه…
بعید شد گودال
به زیر خون تنش ناپدید شد گودالحسین سوره ی نور…
ز نیزه شأن نزول حدید شد گودالو جسم عبدالله مراد بود وبه پایش مرید شد گودال
دستا که افتاد و داشت بال بال میزد…رسید حرمله و از بالای سر از فاصله ی چند قدمی،بالای بلندی، گلوی عبدالله رو تو امام حسین نشانه کرد…
رسید حرمله و به زنده ماندن او ناامید شد گودال
پس از سنان وشبث رسید چکمه و زخمش شدید شد گودالبه تن گره خورده، زره شده است و به روی بدن گره خورده
ببین که در گودال،به بوی سیب، بوی یاسمن گره خوردهتمام شد دوری… تن حسین به جسم حسن گره خورده
که جسم عبدالله چونان کفن به تنِ بی کفن گره خوردهبه لکنت افتاده…
چقدر سُمّ سطور میان همهمه بر پیرُهن گره خوردهدوباره غوغا شد…عزیز فاطمه بیش از همیشه تنها شد
زخونِ ثارالله، زمین تشنه لبه قتلگاه دریا شدبه غیره نیزه و تیر چقدر ردّ سم اسب…
زبانِ روضه گرفت،که قسمت تن ارباب ضربه از قفا شد
و بعدِ عبدالله سرِ بریدنِ رأسِ حسین دعوا شدزبان روضه خوندن باید، عین زبان روضه خوندن امام زمان باشه…..صدا زد : یا جداه …یادم نمیره… اون موقعی که سینه ات سنگین شد ….اصلاَ روضه خوندنش نه، سلامش : ” السلام علی الشیب الخضیب…..”سلام به محاسن پر خونت …سلام به صورت خاکی ات…ما ازاین ناحیه روضه می خونیم …منو ببخشه امام زمان …بمیرم برات، اون لحظه دیگه آسمان رو دود میدیدی حسین …..
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیستای جان حسین.…جانان حسین…
عالم سنه قوربان حسینیل یاتار طوفان یاتار
یاتماز حسینین پرچمی
مطلب مشابه: شعر در مورد امام حسین (ع) و شهیدان کربلا + اشعار غمگین کربلا و ماه محرم

متن روضه حاج سید مهدی میرداماد
چقدر شلوغِ گودال،لرزه رو تنم نشسته
یه تنِ زخمیِ بینِ، این همه نیزه شکستهدوست دارم برم تو گودال،بغلِ عمو بمیرم
همین هم بسِ برا من،جلو یه تیرو بگیرمکاشکی می شد که،عمه نبینه
میخواد بشینه قاتل رو سینهای وای باورم نمیشه
انگار شمرِ که رسیدهبین ناله های زهرا
قاتل خنجر رو کشیدهواویلا صدای هَل مِن ناصرِ
واویلا عموم شده مُحاصرِدستش رو کشید،هر چی ابی عبدالله سفارش کرده بود،زینب! این بچه رو مواظب باش،من بزرگش کردم،این بچه از یک سالگی تو بغلِ منِ،این داداشِ قاسمِ،قاسمیِ که سیزده سالکی بگه:”اَحلی مِنَ العسل” این بچه هم خون داداشم حسن تو رگاشِ،این امانتِ،این یتیمِ…
ابی عبدالله،” رَبیعَ الْاَیْتامِ” یه جوری رو یتیم حساسِ،که رو بچه ی خودش حساس نیست…لذا وقتی دستش رو کشید،دوید وسط میدون از لای اسب ها و شمشیرها، نمیدونم خودش رو چه جور رسوند گودال،فقط همین رو میدونم تا رسید،دید سر عمو تو دستِ قاتلِ،دید الانِ که شمشیر بالا رفتِ و پایین بیاد،سر از بدنِ عمو جدا کنه،یه بچه ی یازده ساله،مگه چقدر بازو داره،دستش چه اندازه است؟ بلند کرد دستش رو،دید کاری نمیتونه بکنه،نه سپری،نه چیزی،تا شمشیر اومد پایین،دستش رو آورد جلو،تا دستش افتاد،بعضی ها نوشتن صدا زد:آخ مادر!…افتاد تو بغل حسین…
همه اومدن برایِ غارت و غوغا و جنجال
اونی که نیزه نداشته،با عصا اومده گودالببین اربابت رو چه جوری کشتن،مرحومِ سید بن طاووس توی لُهوف نوشته…
اونی که نیزه نداشته،با عصا اومده گودال
نمیخوام بین ما دیگه،این همه فاصله باشه
نمیخوام سرِ تو دستِ،خولی و حرمله باشهمیشه که از من،نگیری روتو
حالا که قاتل، گرفته موتوبرگرد خیمه رو نگاه کن
چشما خیره سمت گودالاینجا مادرت رسیده
اونجا عمه رفته از حالدو تا یتیم تو بغل حسین جون دادن،یتیمای داداشش حسن،قاسم جون داد،یکی هم عبدالله،هر دو براش سخت بود،مگه راحتِ آدم یتیمِ داداشش تو بغلش جون بده،اما برا قاسم حضرت این جمله رو به کار برده:سختِ برا عموت، تو صداش بزنی، نتونه کاری برات بکنه…آخه قاسم هی پاهاش رو روی زمین می کشید…
حالا من از شما سئوال می کنم،فقط جواب من رو با گریه بدید من حرفم رو زدم،اونجا سخت گذشت به حسین، یا سر عبدالله سخت گذشت؟ باز رسید سر قاسم یه ذره جون داشت، قاسم رو بغل کرد،باهاش حرف زد،نوازشش کرد،جون داشت با قاسم حرف بزنه،رمق داشت قاسم رو بغل کنه برگرده،اما تو گودال وقتی عبدالله افتاد تو بغلش،نمی تونست حرف بزنه،با چشماش هی نگاه کرد،عموت رو حلال کن، داشت با عبدالله حرف میزد،تو بغل حسین،حرمله تیر سه شعبه زد،سر بچه تو بغل حسین جدا شد،حسین….
مطلب مشابه: متن نوحه سينه زنی ماه محرم و امام حسین (ع) با فایل صوتی و پخش آنلاین
روضه شب پنجم محرم1400 سید مهدی میرداماد ملاکِ داغ حسین و عیارِ…
مِلاکِ داغ حسین و عیارِ غم حَسَن است
حَسَن شبیه حسین و حسین هم حَسَن استحسین گفت “اَخی خَیرٌ مِنّی ” و دیدند
تمام عمر جلوتر به یک قدم حَسَن استهمیشه او به گدا کمتر از حَسَن میداد
که خلق ثبت کند صاحب کَرم حَسَن استهرآنکه شد حسنی، میشود حسینی پس
ببین که ریشهی هفتاد دو عَلَم حَسَن استکریمیِ حَسَن است اینکه مرثیه گفتند
دراصل بانی اشعار محتشم حَسَن است#شاعر حسن لطفی
“*از ابی عبدالله سؤال کردن ” فَمَا الکَرَم؟ “از اباعبدالله پرسیدن کَرَم چیه؟ حضرت فرمود:کَرَم یعنی قبل از اینکه تو بگی بهت عطا کنند…”
آقایی که خودش کربلا نبود امام دو تادسته گلش رو فدای حسینکرد …..*
نوادگانِ حَسَن صاحبِ ضریح شدند
فقط به خاطرِ زهراست، بی حرم حَسَن است
*اینقدر مادری بود این آقا، بچه هاشم مادری شدن، بچه هاشونم شهادتشون مثل مادرشون شد، شب عاشورا دید قاسم بلند شد، داره عرض اندام میکنه، گفت عمو من چی ؟
عبدالله دید قاسم میگه: “اَحلی مِنَ العَسَل”دید عمو بغلش کرد، گفت: فردا تو رو میکشن، دید عمو به قاسم گفت: عزیزم به شیرخواره ی من هم رحم نمیکنن..از صبح عاشورا هرجا عمه رفت این نوجوانم رفت اون لحظات آخر یه صحنه هایی دید، این صحنه ها خونش رو به جوش آورد *
وقتی عدو به روی تو شمشیر می کشد
از درد تمام تنم تیر می کشد
طاقت ندارم این همه تنها ببینمت
وقتی که چله چله کمان تیر می کشداین بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر می کشد
این که ز هر طرف نفست را گرفته اند
آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد#شاعر حسن لطفی
*روضه عبدالله شباهت زیادی به روضه مادر سادات داره، چه شباهتی داره؟ هردو وقتی دیدن امامشون تنهاست زدن به دل لشگر و به دل نبرد، فاطمه وقتی دید علی تنهاست بین علی و دشمن قرارگرفت، هی میگفت: والله نمیذارم علی رو ببرید … عبدالله هم تا دید عمو تنهاست دستش رو از دست عمه کشید و بین عمو و دشمن قرارگرفت…
شباهت دوم: هر دو رجز داشتن، فاطمه توکوچه های مدینه هی میخورد زمین بلند میشد میگفت :“والله لا أدعكم تجرون ابن عمي ظلماً “اجازه نمیدم به علی بی احترامی کنید، اجازه نمیدم علی رو با ریسمان ببرید… عبدالله هم هی میخورد زمین هی بلند میشد می گفت: “والله لا افارق عمی “
شباهت سوم: مدینه جواب رجز فاطمه رو با تازیانه دادن ..نا نجیب صدا زد: قنفذ! دست زهرا رو کوتاه کن .. کربلا هم جواب عبدالله رو با شمشیر دادن، مدینه با غلاف شمشیر زدن، اما کربلا با خود شمشیرزدن، مدینه یه جوری زدن دیگه دست فاطمه بالا نیومد ..کربلا هم یه جوری زدن عبدالله افتاد تو بغل حسین …*
رهام کن که میبینم عمه جون
کشیدن عمومو به خاک و خونمیبینی که تکیه
زده به اون نیزه شکستههرچی صدا زدم بسه دیگه نزن
انگار نمیرسه اصلا صدای منگودال شاهده که بی حیا میزد
اون با غلاف تیغ این با عصا میزد
*افتاد بغل عمو، ابی عبدالله به سینه چسبوندش ،چه سینه ای ! سینه ای که یک ساعت قبل قاسم روبغل کرده، سینه ای که یه ساعت قبل توی بغلش تیر سه شعبه به علی زدن، سینه ای که تیر سه شعبه بهش اصابت کرده، عبدالله رو بغل کرد، داشت باهاش حرف میزد یه مرتبه نگاه کرد دید حرمله داره نشانه میگیره، یه جوری با سه شعبه گلو رو هدف قرارداد ….ای حسین ….
وقتی عبدالله رو بغل کرد سینه اش هنوز زیر چکمه ها قرارنگرفته بود، هنوز زیر سُم اسبها نرفته بود، اما وقتی اسبهاشون ونعل تازه زدن بدن عبدالله با بدن ابی عبدالله زیر سُم اسبها…*










