زندگینامه شاه عباس صفوی (رسیدن به پادشاهی از سن کم، کشتن فرزندان و جنگ های او)

شاه عباس از پادشاهان بزرگ ایران بود که دوران پادشاهی او همواره دورانی تنشزا و پُر از جنگ بود. ما امروز در سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم تا نگاهی بر زندگی شاه عباس صفوی داشته باشیم. امیدواریم که سایت ما در سهم خود بتواند بخشی از تاریخ ایران عزیزمان را برای شما دوستان شرح دهد. با ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
تولد و اوایل زندگی

عباس در 1 رمضان 978 ه. ق (27 ژانویه 1571) در هرات به دنیا آمد. او سومین فرزند محمد میرزا بود. پدر عباس در آن زمان پادشاه محلی هرات (مرکز استان خراسان) بود.
تبار مادر عباس، خیرالنساء بیگم، به سادات مرعشی میرسید که از نسل میربزرگ، بنیانگذار دودمان مرعشیان بودند.
پادشاهی در 18 ماهگی
والدین عباس در 18 ماهگیش به علت دستورات سیاسی برای حکمرانی بر بخش دیگر ایران، بهدستور شاه تهماسب صفوی از هرات به شیراز آمدند.
شاه تهماسب ابتدا قصد داشت برادرش حمزه را والی هرات کند، اما خیرالنساء تمایلی به جدایی از حمزه که پسر محبوبش بود، نداشت.
خیرالنساء شاه تهماسب را متقاعد کرد که عباس را به جای او منصوب کند. اینکه عباس کودک بود، مانعی برای حکمرانی هرات محسوب نمیشد، زیرا خود تهماسب نیز در دو سالگی حکمران خراسان شده بود.
عباس پس از رسیدن به پادشاهی دیگر مادرش را ندید و فقط پانزده سال بعد با پدرش یکبار دیدار کرد. عباس مهارتهای نظامی لازم را از اولیای قزلباش خود آموخت.
او چوگان بازی میکرد و بارها به شکار میرفت. مانند اکثر شاهان ایرانی، او نیز به شکار علاقه داشت که بهنوعی یک آموزش نظامی بهشمار میرفت. عباس در کنار غلامان اهل خانه تحصیل کرد. برخی یا شاید اکثر این غلامان احتمالاً گرجی، ارمنی یا چرکس بودهاند.
آغاز جنگهای داخلی

در سال 1576 میلادی، شاه تهماسب بدون وارث درگذشت و درگیریهای جانشینی بر سلطنت ایران آغاز شد. در ابتدا حیدر میرزا، پسرخوانده محبوب تهماسب، با کمک ایل استاجلو و گرجیان، خود را شاه اعلام کرد اما خیلی زود بهدست قورچیها کشته شد.
سپس با حمایت اکثریت طوایف قزلباش و تأیید دختر بانفوذ تهماسب، پریخان خانم، اسماعیل میرزا که بیست سال در زندان پدرش بود، بهعنوان شاه اسماعیل دوم تاجگذاری کرد.
سلطنت شاه جدید، کوتاهمدت و مرگبار بود. سالهای طولانی حبس در زندان او را دچار بدگُمانی کرده بود و بسیاری از اعضای خاندان سلطنتی بهدستور او کشته شدند.
او پیش از هرچیز شروع به کشتار دستهجمعی اعضای ایل استاجلو کرد، بدون توجه به اینکه از حیدر میرزا پشتیبانی کردهاند یا نه. او همچنین افرادی که تنها جرمشان داشتن منصب در زمان تهماسب بود را اعدام کرد.
عباسِ جوان شاهد این کشتارها بود و مستقیماً تحت تأثیر آن قرار گرفت. از طرفی اسماعیل دوم تمامی اعضای مهم حکومت قبلی را اعدام کرد. در این لیست نام عباس جوان نیز حضور داشت اما با کمک درباریان و به دلیل سن پایین عباس، او از اعدام رهایی یافت.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی یعقوب لیث صفاری (پادشاهی که به سلطنت اعراب در ایران پایان داد)
آغاز حملات عثمانی به ایران و مرگ مادرِ عباس

دولت صفوی که به دلیل جنگهای داخلی ضعیف و ناتوان شده بود؛ منجر به این شد تا امپراتوری عثمانی در سال 1578 علیه ایران اعلان جنگ کند.
پیش از اینکه خیرالنساء بیگم (مادر شاه عباس) به دنبال حمله متقابل برود، ارتش صفوی متحمل چندین شکست شد. ملکه به اتفاق پسرش حمزه میرزا و وزیر اعظم میرزا سلمان جابری، ارتشی را برای مقابله با نیروهای عثمانی و تاتارها در شروان رهبری کرد. اما تلاش خیرالنساء برای تعیین استراتژی حملات باعث خشم امرای قزلباش شد.
سرانجام در 26 ژوئیه 1579 قزلباشها به حرمسرای محل اقامت ملکه یورش بردند و خیرالنساء بیگم را خفه کردند.
به رغم اینکه عباس هنوز پسر بچه بود و مادرش را به سختی میشناخت، قتل مادرش بهدست قزلباشها تأثیر عمیقی بر او گذاشت. او احتمالاً از همان زمان بر این باور بود که باید قدرت را از قزلباشها گرفت.
آغاز سلطنت شاه عباس

اوضاع نا بسان ایران باعث شد تا جنگهای قبلیهای بسیاری در سرتاسر ایران به وقوع بپیوندد. از خراسان و قزوین و تبریز تا طبرستان و هرات همگی درگیر جنگ شدند و خاندانهای مختلف از جمله قرلباشها و شاملوها باهم به نبردهای سنگین پرداختند. اما درنهایت این اوضاع نا بسمان با حمایت ارتشهای دو طرف و اعضای هردو خاندان از عباس هفده ساله به پایان رسید.
عباس میرزا در روز یکشنبه 14 ذی القعده 995 / 16 اکتبر 1587 وارد قزوین شد و در کاخ چهلستون قزوین با نام شاه عباس به سلطنت رسید. محمد خدابنده سلطنت را به پسر هفده سالهاش، شاه عباس یکم، واگذار کرد. مرشدقلیخان که عباس سلطنتش را مدیون او بود، لقب وکیل (نایب دربار) را دریافت کرد.
سختیهای زیاد برای پادشاه 17 ساله
آغاز سلطنت شاه عباس دورانی سخت و نفسگیر بود. عثمانیها سرزمینهای وسیعی در غرب و شمال غرب (از جمله شهر بزرگ تبریز) را تصرف کرده بودند و نیمی از خراسان در شمال شرقی در تسخیر ازبکها بود.
خود ایران از نبرد میان جناحهای مختلف قزلباش فروپاشیده بود. قزلباشها با کشتن ملکه در سال 1579 و وزیرِ اعظم میرزا سلمان جابری در سال 1583، اقتدار سلطنت را گرفته بودند. عباس نخست به حساب قاتلان مادرش رسید و سه تن از سرکردگان توطئه را اعدام و چهار نفر دیگر را تبعید کرد. محمد خدابنده و خانوادهاش نیز قلعه الموت فرستاده شدند.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی کمبوجیه دوم، فرزند کوروش بزرگ (از تولد تا مرگ پدر و پادشاهی)
آغاز حکومت استبدادی عباس

مرشد قلی خان که به عباس کمک کرده بود حکومت را به دست بگیرد، در اصل کسی بود که با محدود کردن کردن عباس، حکومت را برای خودش قبضه کرده بود.
به همین دلیل کاری بعدی عباس، رهایی خودش از سلطه مرشدقلیخان بود زیرا عملاً اختیار شاه در دست او بود.
مرشد، عباس را وادار به ازدواج با بیوه حمزه میرزا و یکی از همنیاکان صفوی کرد. همچنین مرشد پستهای مهم دولتی را بین دوستان خود تقسیم کرد و بهتدریج عباس را در کاخ محدود کرد.
در این میان ازبکها به فتح خراسان ادامه دادند. زمانی که عباس شنید یار دیرینهاش علیقلی را در هرات محاصره کردهاند، از مرشد خواست تا اقدامی انجام دهد. مرشد از ترسِ رقیب، کاری را پیش نبرد تا اینکه خبر سقوط هرات و قتلعام تمام مردم آن شهر آمد.
فقط در آن شرایط به سوی خراسان لشکرکشی شد. اما عباس قصد داشت انتقام مرگ علیقلی را بگیرد و پس از گفتگو با چهار تن از امرای قزلباش، دستور داد او را در یک مهمانی بکشند. اکنون با مرگ مرشد، عباس میتوانست فینفسه بر ایران حکومت کند و حکومت استبدادیاش آغاز شد.
ایران پاره پاره میشود
عباس پیش از رویارویی با مهاجمان خارجی، تصمیم گرفت نظم را در سرتاسر ایران دوباره برقرار کند. در همین راستا، او عهدنامه صلح خفتباری را با عثمانیها در سال 1590 پذیرفت.
طبق این عهدنامه مشهور به عهدنامه فرهاد پاشا، استانهای آذربایجان، قرهباغ، گنجه، داغستان و قرهجاداغ و همچنین بخشهایی از گرجستان، لرستان و کردستان در اختیار امپراتوری عثمانی قرار گرفت. این عهدنامه حتی پایتخت قبلی، یعنی تبریز را به عثمانی واگذار کرد.
تشکیل ارتش غلامان

در زمان امپراتوری شاه عباس بخش عده ارتش کشور را قزلباشها تشکیل میدادند و این موضوع برای پادشاه جوان خوب نبود؛ چرا که در این صورت کنترل ارتش در دست قزلباشها میبود.
از همین رو شاه عباس تصمیم گرفت ارتش جدیدی را تشکیل دهد که این ارتش تحت فرمان مستقیم خودش باشد. برای حل این مشکل، عباس به اعضایی از جامعه، یعنی غلامها، روی آورد. از میان این بردگان بهتازگی معرفیشده، شاه نیرویی نظامی به وجود آورد که تعدادشان 37000 بود و حقوق آنها را خود او میداد. این امر قدرت قزلباشها را در برابر شاه تضعیف کرد زیرا دیگر در ایران «انحصارطلبی نظامی» نداشتند.
تحت رهبری عباس، این دسته جدید در جامعه ایران (که نیروی نیروی سوم نامیده میشود) از نظر نفوذ و قدرت پیشرفت کرد، به طوری که هزاران گرجی، چرکس و ارمنی به بخشی جدایی ناپذیر از جامعه ایران تبدیل شدند و دولت، خاندان سلطنتی و ارتش را در دست گرفتند.
ایجاد سپاه غلامان، در کوتاه مدت راه حل مؤثری برای مشکل شاه بود. در بلند مدت، منشأ ضعف حکومت از آب درآمد، زیرا غلامان در تحلیل نهایی، از کیفیتهای جنگی قزلباشان برخوردار نبودند.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی بهرام گور پادشاه ساسانی از تولد تا پادشاهی و مرگ او از زبان فردوسی
تضعیف قدرت قزلباشها

عباس بهواسطه سلطنت پدربزرگش (که در دوران جوانی مورد استفاده گروههای رقیب قزلباش قرار گرفته بود) متوجه شد که باید اقتدار خود را بر قزلباشها تحمیل کند یا ابزار آنها باقی بماند؛ بنابراین تصمیم گرفت گروه جدیدی از قفقازیها را در جامعه ایران تقویت کند.
عباس یکتنه به رشد نفوذ و قدرت این گروه جدید که نیروی سوم نیز نامیده میشوند، پشتیبانی میکرد. تخمین زده میشود که در دوران حکومت عباس حدود 130000 تا 20000 گرجی وجود داشتهاست.
عباس سپس شمار حکمرانهای محلی قزلباش را کاهش داد و به شکلی نظاممند آنها را به نواحیهای دیگر منتقل کرد؛ بدین ترتیب روابط قزلباشان با جامعه محلی مختل شد و قدرت آنها کاهش یافت. غلامها که وفاداریشان به شاه بود، در نهایت جایگزین اکثر قزلباشان شدند.
ارتش قدرتمند عباس صفوی

ارتش صفوی در دوره شاه عباس به اوج قدرت خود رسید. شاه عباس نخستین کسی بود که به تشکیل رسته «منظمی» از تفنگچیان پرداخت که بخشی از ارتش دائمی محسوب میشدند.
رسته تفنگچیان از 12 هزار نفر تشکیل میشد که هم از پیادهنظام و هم سواره نظام بودند. شاه عباس دو رسته جدید را هم وارد سپاه دائمی ایران میکرد که شامل رسته «توپچیان» متشکل از 12 هزار نفر و رسته «غلامان خاصه شریفه» متشکلی از 10 تا 15 هزار نفر سواره نظام گرجی و چرکسی مسلح به تفنگ میشد.
برخی نویسندگان گفتهاند برادران شرلی دو نظامی مزدور انگلیسی در دوره شاه عباس صفوی برای نخستین بار توپخانه را به ایرانیان شناساندند، در حالی که شواهد متعدد تاریخی از کاربرد توپ و تفنگ در سپاه ایران در دوره شاه اسماعیل و شاه طهماسب و حتی پیش از آن وجود دارد. سلاحهای آتشین مرسوم در دوره صفوی شامل توپ و تفنگهای فتیلهای، شمخال و قرابینهای میشد که همه را تفنگ مینامیدند.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی کریم خان زند (از فتح اصفهان تا مبارزه با خان قاجار و انگلیسی ها تا مرگ)
آغاز حمله به گرجستان

از سال 1013 تا 1034 هجری قمری، شاه عباس صفوی و سردارانش به گرجستان حمله کرده و طی این حملات گرجیها را قتلعام کرده و 181 هزار گرجی را به اسارت گرفته و به ایران تبعید کردند.
اسکندر بیک ترکمان درباره حمله سال 1616 میلادی اینگونه نوشتهاست: «آنچه از قتل و غارت و نهب اسرا و خرابی الکائ و ویرانی بیوت و مساکن بر سر نصاری کاخت آمد معلوم نیست که از ظهور اسلام الی الان در زمان هیچیک از پادشاهان ذیشوکت دیار اسلام ایشان را چنین حادثه پیش آمده باشد و آن ملک بدینسان ویران شده باشد.»
نبرد با ازبکها

همانطور که در ابتدای مقاله نوشتیم؛ ازبکها بارها به خراسان بزرگ یورش برده و مردم شهر را قتلعام کرده بودند. از همین رو شاه عباس که اکنون قدرت بسیاری در دست داشت؛ تصمیم گرفت با ازبکها نیز وارد نبرد شود.
شاه عباس برای ایجاد مانع بر سر راه ازبکان چندین هزار خانوار کرد را از آذربایجان غربی و کردستان به خراسان کوچاند. پس از چندی باز ازبکان به جانب خراسان هجوم آوردند و این بار شاه عباس با هفتاد هزار نفر به خراسان لشکرکشید.
پس از چندی تألم خان برادرزاده عبدالله خان به سرکردگی ازبکان رسید و با سیصد هزار نفر به خراسان حمله کرد و در هرات مقر ساخت؛ بنابراین سپاه ایران با یکصد هزار نفر سپاهی به هرات حمله کرد و در این نبرد ازبکان شکست خوردند و تألم خان کشته شد. همچنین دوازده هزار نفر از مردان و زنان ازبک به دست ایرانیان اسیر شدند.
شاه عباس در سال 1030 به منظور تصرف قندهار به خراسان آمده و همین که شاه به خراسان نزدیک شد ازبکان طلب عفو کردند و شاه با این شرط که آنان تا ابد از در دوستی با ایران وارد شوند آنان را بخشود.
شاه عباس پس از پیروزی بر ازبکان در پایتختش را از قزوین به اصفهان که آن را به شکل یکی از زیباترین شهرهای جهان دگرگون کرده بود، منتقل کرد.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی بابک خرمدین؛ زندگینامه سردار ایرانی از تولد تا نبردها و دستگیری تا مرگ
آغاز جنگ با امپراتوری عثمان

شاه پس از آرام ساختن مرزهای شمال شرقی و اصلاحات در ارتش، شرایط را برای باز پسگیری غرب ایران از عثمانیان مساعد دید. ابتدا با روسها ارتباط برقرار کرد و درخواست عملیات همزمان علیه عثمانی نمود که روسها بهدلیل جنگ لیون با این خواسته موافقت نکردند و تنها به چند عملیات ایذایی در مرز داغستان دست زدند. در این زمان مردم غرب (نهاوند، تبریز، ماکو و…) نیز شکایت از ستم عثمانیان به دربار ایران روانه ساختند.
بدین ترتیب شاه عباس تصمیم گرفت با عثمانی وارد جنگ گردد. پس از تشخیص ساعت سعد توسط جلال الدین محمد یزدی منجمباشی، ارتش ایران در 7ربیعالثانی سال 1012 از اصفهان حرکت کرد. در راه، سپاه قزوین و اردبیل به شاه پیوست. شاه عباس با یک حرکت غافلگیرانه به تبریز هجوم برد و آن را متصرف شد.
سپس از تبریز به ایروان تاخت؛ زیرا عثمانیان در آنجا تجمع کرده بودند. وقتی سپاه به حوالی ایروان رسید عثمانیان بهسوی ایرانیان توپ شلیک کردند و سپاه ایران در جنگلهای اطراف موضع گرفت. در این مدت قلعه کوزچی فتح شد. همچنین سلطان محمد سوم عثمانی درگذشت و پسر شانزدهسالهاش (سلطان احمد اول) به سلطنت رسید.
سپاه ایران پس از چندی به قلعه ایروان حمله برد و پس از کشتن دو هزار نفر آن را متصرف شد. قلعه عتیق نیز که مقر اصلی عثمانیان به رهبری شریف پاشا بود تسلیم شد.
شاه عباس یکسال بعد (بهار 1015) به گنجه حمله برد و آن را تصرف کرد.
هنگامی که شاه عباس تصمیم به بازگشت به اصفهان گرفت، دست به کار دوراندیشانهای زد. به این ترتیب که مناطق ارمنستان و نخجوان را به بیابان بایر و خشک تبدیل کرد و چشمهها را مسموم ساخت. این عمل باعث میشد که هرگاه عثمانیان از طریق ارزروم به ایران حمله کنند، دچار کمبود آذوقه گردند.
نبرد با پرتغالیها

پرتغالی در طی سالها و از طریق دریا به بخشهای عمدهای از آسیای شرقی حکمرانی میکردند. یکی از این بخشها بحرین، خلیج فارس و جزیره هرمز بود. این موضوع عمیقا شاه عباس بزرگ را ازرده خاطر میکرد.
اشغال هرمز بهوسیله پرتغالیها در سال 1507 رخ داد. در این زمان بود که آلفونسو دو آلبوکرک در زمان پادشاهی شاه اسماعیل یکم به این جزیره حمله کرد و آنجا قلعه هرمز را ساخت. با این کار، کنترل کامل بزرگانی میان هند و اروپا از طریق خلیج فارس به پرتغالیها داده شد.
به گفته استفان نیل، اشغال هرمز بهطور کامل موازنه قدرت و تجارت را تغییر داد. بیش از یک سده بعد، در سال 1622 امامقلی خان با کمک کمپانی هند شرقی بریتانیا آن را بازپس گرفت. در این عملیات از کشتیهای بریتانیا و توپخانه آنها نیز استفاده شد. ناخدا بلایت فرمانده قوای بریتانیایی بود و طی این نبرد، ویلیام بافین و دو سرباز انگلیسی کشته شدند. به همین مناسبت سالروز اخراج پرتغالیها، 10 اردیبهشت در تقویم ایران، به عنوان روز ملی خلیج فارس نامگذاری شدهاست.
درگذشت پادشاه بزرگ

شاه عباس پیش از برآمدن آفتاب روز جمعه 24 جمادیالاول سال 1038 هجری قمری در کاخ چهلستون بهشهر درگذشت. عالمآرای عباسی درباره علت مرگ او مینویسد:
«چند روز قبل از آن در شکارگاه، پادشاه در خوردن و آشامیدن طعام افراط کرد و در بازگشت، به سبب سنگینی بار معده دچار تب شد و در اندک مدتی از اوج کمال به حضیض وبال رسید.»
به گفته برخی منابع، شاه عباس پیش از مردن وصیت کرد که بدنش را جایی دفن کنند که بر همهکس ناپیدا باشد.
برخی منابع نیز مدعیاند جسد او به نجف برده و در آنجا به خاک سپرده شد. اما بسیاری منابع میگویند شاه عباس در مازندران درگذشت و تصمیم بر آن بود که پیکرش به اصفهان آورده شود اما بهدلایلی در میانه راه جسدش در کاشان دفن شد.
هماکنون نیز آرامگاه قطعی شاه عباس در کاشان در امامزاده حبیب بن موسی برجاست و در آنجا به خاک سپردهشدهاست.
شاردن، جهانگرد فرانسوی که در زمان شاهعباس دوم از ایران بازدید کرد، میگوید: «رسم پادشاهان این کشور آن است که مدفن حقیقی خود را مکتوم بدارند به همین جهت هنگام تدفین اجساد سلاطین معمولاً شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن میکنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست.»
شاه عباس پدری بود که همه فرزندانش را کشت!
شاه عباس فرزندان زیادی داشت اما تقریبا همه آنها را خود کشت. پسر دومش، حسن در سال 997 ه.ق در مشهد شورش کرد. با اینکه این شورش سرکوب شد، ولی خاطره کودتا علیه پدرش برای شاه عباس تداعی شد.
محمد میرزا و اسماعیل میرزا (سومین و چهارمین فرزند) در خردسالی از دنیا رفتند ولی شرایط برای سه پسر دیگر شاه به گونه دیگری رقم خورد، وقتی در سال 1023 ه.ق سران چرکس مورد سوءظن، همگی کشته شدند و علاوه بر آن نیز محمدباقر میرزای به ظاهر بیگناه که خود جریان شورش امیران را به شاه رسانده بود، در سال 1024 ه.ق در رشت به دستور پدرش به قتل رسید. شش سال بعد، چهارمین پسر شاه، محمد خدابنده بود، که او نیز در هنگام بیماری شدید پدرش، زودهنگام از قزلباشان درخواست حمایت کرد که سرنوشت او نیز گرفتن چشمانش بود.
در سال 1036 ه.ق تنها دو سال مانده به فوت شاه عباس، پنجمین پسرش امامقلی میرزا در حالیکه بیش از بیست و دو سال از عمرش نمیگذشت، سرنوشت مشابهی یافت. سرانجام، شاه پسری که شرایط پادشاهی داشته باشد، نداشت و فرزندان شاهزادگان نیز بهخاطر عدم شورش احتمالی در حرمسرا با ناز و نعمت بزرگ شدند، تا فکر شورش به ذهنشان خطور نکند.
بنابراین سام میرزا فرزند صفی میرزا تنها گزینه باقیمانده برای احراز مقام پادشاهی و جانشینی پس از مرگ شاه عباس بزرگ بهحساب میآمد. به این ترتیب وی در سال 1038 ه.ق هشت روز پس از مرگ شاه عباس، در 18 سالگی، در کاخ عالیقاپو بر تخت پادشاهی تکیه زد. از این پس سام میرزا با نام جدید شاه صفی (همانند اسم پدرش) به حکومت پرداخت.
شخصیتی پیچیده پادشاه بزرگ

به عقیده مورخان مدرن، شخصیت پیچیده شاه عباس، او را به «مردی متدین و مهربان و در عین حال زیرک و بیرحم، کنجکاو و بصیر و در عین حال نامطمئن و پارانوئید» تبدیل کرد.
ناظران اروپایی او را مبارزی ماهر، بیباک، با اعتماد به نفس و آگاه میدانستند و تحت تأثیر شخصیتش قرار گرفتند. پیترو دلاواله در سال 1618 او را «زیرک و به شدت هشیار و دلیر» توصیف کرد. عباس به فارسی و آذری تسلط داشت و معمولاً با لحنی دوستانه صحبت میکرد. با این حال، او گاهی به شدت خشمگین و کینهتوز میشد.
عباس شخصی سبزه، قد کوتاه اما عضلانی بود و ریش خود را میتراشید و سبیلی بلند داشت. او بر خلاف جایگاهش، لباسی ساده میپوشید و شمشیر خود را همیشه با خود حمل میکرد.
عباس به تفریح و نوشیدن شراب علاقهمند بود. او به علما و امرای قزلباش اعتماد نداشت، بدین ترتیب به سلطنتی مستبدانه تمایل داشت. به گفته دلاواله، عباس عقیده داشت که «حاکم لایق باید دشمن را نابود یا مطیع کند یا در غیر اینصورت، خودش در میدان نبرد کشته شود.»
کلام آخر
کاش میشد بیشتر درباره شاه عباس مینوشت… او اسطوره ایران زمین است که ایران و ایرانی باید به وجود او افتخار کند. ما نیز امیدواریم که در سهم خود توانسته باشیم شما را با این اسطوره تاریخی بیشتر آشنا کنیم. در پایان امیدواریم از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.










