بریده‌هایی از کتاب قدرت حضور (برای تربیت و ارتباط موثر با کودک)

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه بریده‌هایی از کتاب قدرت حضور را برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. کتاب قدرت حضور (The Power of Showing Up) نوشته دنیل جی. سیگل و تینا پین برایسن و ترجمه مائده نصیری شریفی، اثری است که به بررسی نقش حضور والدین در شکل‌گیری شخصیت و ساختار مغزی فرزندان می‌پردازد.

بریده‌هایی از کتاب قدرت حضور (برای تربیت و ارتباط موثر با کودک)

معرفی کتاب قدرت حضور نوشته دانیل جی. سیگل، تینا پین برایسن

کتاب «قدرت حضور: چگونه حضور ذهن والدین، مغز کودک را شکل می‌دهد و زندگی او را برای همیشه تغییر می‌دهد» 

این کتاب در سال ۲۰۲۰ منتشر شد و ادامه‌دهندهٔ سبک موفق دو کتاب قبلی این نویسندگان یعنی «مغز کودک توضیح داده‌شده برای والدین» (The Whole-Brain Child) و «تربیت بدون فریاد» (No-Drama Discipline) است، اما این بار تمرکز کاملاً روی یک مفهوم کلیدی است: «حضور واقعی و امن والدین» (Showing Up).

پیام اصلی کتاب

نویسندگان می‌گویند بهترین هدیه‌ای که می‌توانید به کودکتان بدهید، این نیست که «والد بی‌نقص» باشید، بلکه این است که مدام و قابل پیش‌بینی «حاضر» باشید؛ یعنی کودک احساس کند.

– دیده می‌شود (Seen)

– آرامش می‌یابد (Soothed)

– ایمن است (Safe)

– احساس امنیت عاطفی می‌کند (Secure)

این چهار عنصر (که نویسندگان با ۴S خلاصه می‌کنند) پایهٔ اصلی دلبستگی ایمن (Secure Attachment) هستند و دلبستگی ایمن، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کنندهٔ سلامت روان، عزت نفس، روابط سالم و موفقیت در بزرگسالی کودک است.

مغز کودک چگونه از «حضور» والدین شکل می‌گیرد؟

کتاب با زبان ساده و مثال‌های واقعی توضیح می‌دهد که وقتی والد به‌صورت مداوم و همدلانه «حاضر» است:

– مدارهای عصبی مربوط به تنظیم هیجان در مغز کودک رشد می‌کنند.

– آمیگدال (مرکز ترس) آرام می‌گیرد.

– قشر پیش‌پیشانی (مرکز تنظیم خود، همدلی و تصمیم‌گیری) قوی‌تر می‌شود.

– کودک یاد می‌گیرد در آینده خودش هم برای خودش «حضور» داشته باشد (خودتنظیمی).

ساختار کتاب

کتاب خیلی روان و کوتاه (حدود ۲۵۰ صفحه) نوشته شده و شامل بخش‌های زیر است:

– توضیح علمی ساده از دلبستگی و تأثیر آن بر مغز

– چهار ستون «حضور واقعی» (Safe, Seen, Soothed, Secure)

– مثال‌های واقعی از زندگی روزمره (از نوزادی تا نوجوانی)

– اشتباهات رایج والدین (مثل حضور فیزیکی بدون حضور عاطفی)

– راهکارهای عملی برای وقتی خودتان هم خسته، عصبانی یا مضطربید

– تمرین‌های کوتاه برای تقویت حضور ذهن در لحظه‌های سخت

این کتاب برای چه کسانی فوق‌العاده مفید است؟

– والدینی که می‌خواهند رابطهٔ عمیق و سالمی با فرزندشان بسازند

– کسانی که خودشان در کودکی دلبستگی ایمن نداشتند و می‌خواهند چرخه را بشکنند

– والدینی که احساس گناه می‌کنند («من بهترین والد نیستم»)

– مربیان، مشاوران و درمانگران کودک و نوجوان

جملهٔ طلایی کتاب

«کودک شما به والدی بی‌نقص نیاز ندارد. 

او به والدی نیاز دارد که بارها و بارها تلاش کند دوباره ارتباط برقرار کند، حتی وقتی همه‌چیز به‌هم ریخته است.»

ترجمه فارسی

در ایران با عنوان‌های زیر منتشر شده:

– «قدرت حضور» (انتشارات مهرسا، ترجمهٔ دکتر محمدرضا مقدسی)

– «قدرت حضور داشتن» (انتشارات سبزان)

– «حضور کامل» (چند ناشر دیگر)

اگر فقط یک کتاب در زمینهٔ فرزندپروری می‌خواهید بخوانید، بسیاری از متخصصان ایرانی و خارجی معتقدند «قدرت حضور» همان کتاب است. 

خواندنش مثل این است که کسی به شما می‌گوید: «آرام باش، همین که هستی و تلاش می‌کنی کافی است — فقط مدام برگرد و دوباره حضور داشته باش.»

پیشنهاد می‌کنم حتماً بخوانید، مخصوصاً اگر فرزند زیر ۱۸ سال دارید. تأثیرش روی زندگی خانوادگی‌تان واقعاً عمیق و طولانی‌مدت خواهد بود.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب میراث والدین نابالغ عاطفی (روانشناسی و خودشناسی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب نه آدمی” اثر اوسامو دازای (درباره فروپاشی روانی)

جملاتی از این کتاب

«اگه به‌فرض فردایی برسه که من و تو دیگه کنار هم نباشیم، ازت می‌خوام همیشه این رو به ‌خاطر داشته باشی: تو شجاع‌تر از اونی هستی که خودت باور داری، قوی‌تر از چیزی هستی که به نظر می‌رسه، و باهوش‌تر از اونی که فکر می‌کنی. اما از همه مهم‌تر اینه که حتی اگر من و تو کنار هم نباشیم، من باز مثل همیشه با توئم.» کریستوفر رابین به وینی پو، ماجراجویی بزرگ پو

لازم نیست کامل باشید. هیچ‌کس کامل نیست. تربیتِ بی‌عیب‌و‌نقص فرزند افسانه است

کتابی که در‌حال‌حاضر در دست دارید، به پرسشی دیگر پاسخ می‌دهد. این پرسش کمتر روی خصوصیات درونی فرزندان تمرکز می‌کند و بیشتر به روش فرزندپروری والدین می‌پردازد: «مهم‌ترین کاری که می‌توانم برای فرزندم انجام دهم تا به او کمک کنم در زندگی موفق شود و احساس کند در دنیا راحت و آسوده است، چیست؟»

پاسخ ما ساده است؛ اما انجامش لزوماً آسان نیست: فقط باید در کنار فرزندانتان «حضور» داشته باشید.

تقریباً تمام پرسش‌ها و دوراهی‌های مربوط به فرزندپروری، به تصوری برمی‌گردد که از رابطه داریم

بسیاری از ما و به‌ویژه والدین متعهد و باملاحظه و آگاه، دائماً درگیر احساس اضطراب و بی‌کفایتی هستیم. قطعاً نگران فرزندانمان و امنیت آن‌هاییم؛ اما نگرانی دیگرمان این است که نکند روشمان برای بزرگ‌‌کردن این بچه‌ها «به‌اندازهٔ کافی خوب» نباشد. نگرانیم که فرزندانمان وقتی بزرگ شدند، آدم‌های مسئولیت‌پذیر، منعطف، تعامل‌پذیر یا… نباشند (می‌توانید جای خالی را با کلمهٔ دل‌خواهتان پر کنید). نگران روزهایی هستیم که ناامیدشان می‌کنیم یا به آن‌ها آسیب می‌زنیم. نگرانیم که مبادا به‌اندازهٔ کافی به آن‌ها توجه نکرده باشیم یا برعکس، بیش‌ از ‌حد به آن‌ها توجه نشان دهیم. حتی نگرانیم که شاید نگرانی‌هایمان بیش ‌از حد باشند!

یکی از بهترین متغیرهای پیش‌بینی‌کنندهٔ آیندهٔ کودک ازلحاظ شادی، رشد اجتماعی و هیجانی، مهارت‌های رهبری، روابط معنا‌دار و حتی موفقیت‌های تحصیلی و شغلی این است که آیا این کودک در دوران رشد خود این امنیت را تجربه کرده که حداقل یک نفر در کنارش حضور داشته باشد یا خیر.

یک پیام اصلی پر از احساس امید و آرامش داریم: اگر موقعیتی با فرزندتان پیش آمده و نمی‌دانید باید چه پاسخی بدهید، نگران نباشید. کاری هست که همیشه می‌توانید انجام دهید و اتفاقاً بهترین کار است. به‌جای نگرانی یا تلاش برای رسیدن به نوعی استاندارد کامل‌بودن، که اصلاً وجود هم ندارد، فقط کافی است کنارش حضور داشته باشید.

حضورداشتن دقیقاً به همان معنایی است که به نظر می‌رسد؛ یعنی کنار فرزندتان باشید، یعنی به‌صورت فیزیکی در محل حاضر باشید و حضور باکیفیتی هم داشته باشید. باید این حضور را وقتی نیازهایش را برآورده می‌کنید، وقتی عشق خود را به او نشان می‌دهید، وقتی تنبیهش می‌کنید، وقتی در کنار هم می‌خندید و حتی وقتی دارید با او بحث می‌کنید، نشان دهید. نیازی نیست کامل باشید. نیازی نیست همهٔ کتاب‌های پرفروش با موضوع فرزندپروری را بخوانید یا فرزندانتان را در تمام فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ مناسب ثبت‌نام کنید. لازم نیست حتماً در رابطه‌ای باشید که والد دیگر فرزندتان هم متعهد باشد. حتی مجبور نیستید دقیقاً بدانید که دارید چه‌کار می‌کنید. فقط کافی است حضور داشته باشید.

حضورداشتن یعنی هربار با فرزندتان هستید، کل وجودتان، یعنی توجه و آگاهی‌تان، کاملاً در کنار او باشد. وقتی حضور داشته باشیم، یعنی ازلحاظ ذهنی و عاطفی در آن لحظه در کنار فرزندمان هستیم. از بسیاری جهات هیچ زمان دیگری به‌غیر از زمان حال وجود ندارد؛ یعنی همین لحظهٔ کنونی را دارید و باید یاد بگیرید چطور در این لحظات حضور داشته باشید تا این حضور، هم در مقام والد به شما قدرت دهد و هم سبب ارتقای تاب‌آوری و توان فرزندتان شود. همین نیروی حضورداشتن است که به ما اجازه می‌دهد حتی اگر مرتب خراب‌کاری می‌کنیم، باز هم ذهنی قدرتمند برای فرزندانمان بسازیم.

مراقبت پیش‌بینی‌پذیر که از یک رابطهٔ سالم و نیروبخش پشتیبانی می‌کند، سبب ایجاد پدیده‌ای می‌شود که ما آن را «چهار الف» می‌نامیم و به کودک کمک می‌کند تا احساسات زیر را تجربه کند: ۱. ایمن‌بودن: یعنی حس می‌کند در برابر آسیب‌ها از او مراقبت و محافظت می‌شود؛ ۲. اهمیت‌داشتن: یعنی می‌داند برای شما مهم است و به او توجه می‌کنید؛ ۳. آرامش‌داشتن: یعنی می‌داند اگر آسیب ببیند، شما در کنارش خواهید بود؛ ۴. امنیت‌داشتن: یعنی براساس بقیهٔ الف‌هایی که در بالا گفتیم، مطمئن است شما به‌شکلی پیش‌بینی‌پذیر به او کمک خواهید کرد تا در دنیا احساس «راحتی و آرامش» بکند و بعد یاد بگیرد چطور به خودش کمک کند تا احساس ایمن‌بودن و اهمیت و آرامش‌داشتن را تجربه کند.

جملاتی از این کتاب

وقتی این «چهار الف» را برای فرزندانمان تأمین کنیم و هرگاه رابطه‌مان با فرزندانمان دچار گسستگی‌های اجتناب‌ناپذیر شد، آن‌ را تعمیر کنیم، به ساخت چیزی کمک می‌کنیم که اصطلاحاً «دل‌بستگی ایمن» نامیده می‌شود و قطعاً کلید رسیدن به رشد سالم و مطلوب است.

حضور استوار شما در زندگی فرزندانتان اثر چشمگیری روی معماری فیزیکی و اتصالات مغز آن‌ها می‌گذارد و سبب ایجاد مدل‌ها و انتظارات ذهنی دربارهٔ روش گردش کارها در دنیا می‌شود.

مدل ذهنی در واقع خلاصه‌ای است که مغز می‌سازد و تجربیات تکراری را تعمیم‌ می‌دهد. این مدل‌های ذهنی براساس گذشته ساخته می‌شوند، تجربیات حال ما را فیلتر می‌کنند، به انتظارات ما شکل می‌دهند و گاهی اوقات حتی مدلی برای تعاملات آیندهٔ ما می‌سازند. مدل‌های ذهنی درونِ معماری شبکه‌های عصبی‌ تحت دل‌بستگی‌ و حافظه‌مان شکل می‌گیرند.

تجربه‌ای که در ارتباط با نوع رابطه‌تان با فرزندتان برای او ایجاد می‌کنید، واقعاً ساختار فیزیکی مغز او را شکل می‌دهد. این اتصالات در مغز بر چگونگی عملکرد ذهنی او اثر می‌گذارند. به ‌عبارت ‌دیگر، وقتی والدین مدام در کنار فرزند خود حاضر باشند، ذهن فرزندشان انتظار خواهد داشت دنیا جایی قابل‌درک باشد که می‌توان تعاملی معنادار با آن برقرار کرد. حتی در زمان بروز مشکلات و دردها هم همین انتظار را خواهد داشت؛ چون تجربیاتی که شما برای فرزندتان ساخته‌اید، بر روش پردازش اطلاعات در مغز او اثر گذاشته است. مغز یاد می‌گیرد برخی واقعیت‌های خاص را براساس اتفاقاتی که قبلاً افتاده‌اند، پردازش کند.

فرزند شما برمبنای تجربیات قبلی‌اش پیش‌بینی می‌کند که بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد. بنابراین وقتی در کنارش حضور داشته باشید، انتظار تعاملات مثبت را از دیگران و از خودش خواهد داشت. بچه‌ها یاد می‌گیرند خودشان چه کسی هستند و می‌توانند و باید به چه کسی تبدیل شوند. این یادگیری در روزهای خوب و بد و ازطریق تعاملاتی که با ما، یعنی والدینشان دارند، اتفاق می‌افتد. به‌این‌ترتیب حضور در کنار فرزندانمان مسیرهای عصبی‌ای برایشان می‌سازد که به ایجاد هویت مستقل، صلابت، قدرت و تاب‌آوری در آن‌ها منجر می‌شود.

وقتی بچه‌ها احساس ایمن‌بودن و اهمیت‌داشتن و آرامش‌‌داشتن داشته باشند، نوعی دل‌بستگی ایمن به مراقب خود پیدا می‌کنند. این دل‌بستگی ایمن همان دستاوردی است که همهٔ والدین دل‌سوز می‌کوشند به ایجاد آن در زندگی فرزندانشان کمک ‌کنند.

رابطه‌ای که دل‌بستگی ایمن داشته باشد، به بچه اجازه می‌دهد در دنیا احساس امنیت و آرامش کند و به‌عنوان فردی اصیل که خودش را می‌شناسد، با بقیه تعامل برقرار سازد. او با رویکردی که ما آن را «مغز پذیرا» معرفی می‌کنیم، به دنیا می‌نگرد و با فرصت‌ها و چالش‌های جدید، با دیدی باز و کنجکاو و پذیرا برخورد می‌کند و سخت‌گیری و ترس و واکنش‌پذیری نشان نمی‌دهد. کل مغز او یکپارچگی بیشتری دارد؛ یعنی حتی در مواجهه با موقعیت‌های سخت، می‌تواند عملکردهای پیچیده‌تری در مغزش داشته باشد. او از موضعی امن به دنیای خود پاسخ می‌دهد و تعادل عاطفی و تاب‌آوری، بصیرت و همدلی بیشتری دارد. وقتی دربارهٔ «کودکی با مغز کامل» حرف می‌زنیم، منظورمان دقیقاً همین است.

این کودک، هم شادتر خواهد بود و هم مهارت اجتماعی بیشتری نشان می‌دهد؛ یعنی توانایی بهتری برای کنارآمدن با دیگران، حل مسئله با مشارکت دیگران، درنظرگرفتن تبعات، فکرکردن به احساسات بقیه و فهرستی از توانایی‌های دیگر دارد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت بچه‌‌ای که از دل‌بستگی ایمن برخوردار است، نه‌تنها شادی و رضایت بیشتری دارد، بلکه فردی است که کنارش‌بودن و پرورشش هم ساده‌تر خواهد بود.

…….ایمن‌بودن یکی از الزامات قطعی برای احساس امنیت داشتن است. وقتی بچه‌ها حس کنند ازلحاظ جسمی و عاطفی و رابطه‌ای حمایت می‌شوند، احساس ایمن‌بودن می‌کنند. این اولین گام برای ایجاد دل‌بستگی ایمن است؛ چون اولین کار والد این است که فرزندش را ایمن نگه دارد.

بچه باید حس کند و بداند که ایمن است. بچه‌ها باید باور کنند که والدینشان قرار است از آن‌ها در برابر آسیب‌های جسمی مراقبت کنند؛ اما در کنار این مراقبت جسمی، قرار است از آن‌ها ازلحاظ عاطفی و از رابطه‌‌شان هم مراقبت کنند. منظور این نیست که والدین نباید هرگز اشتباه کنند یا حرفی بزنند و کاری بکنند که به احساسات بچه‌ها آسیب بزنند. همهٔ ما این کار را خیلی بیشتر از آنکه فکرش را می‌کنیم، انجام خواهیم داد. اما وقتی مشکلی برای فرزندانمان به وجود می‌آوریم یا وقتی آن‌ها مشکلی برایمان ایجاد می‌کنند، به‌محض اینکه بتوانیم، این آسیب را اصلاح می‌کنیم.

آن‌ها یاد خواهند گرفت که وقتی اشتباهی رخ می‌دهد و حرف‌های تندی به هم می‌زنیم، هنوز هم همدیگر را دوست داریم و می‌خواهیم اوضاع را دوباره درست کنیم. وقتی این پیام مدام تکرار شود، نوعی احساس ایمنی ایجاد می‌کند. به ‌خاطر داشته باشید که نکتهٔ مهم، تعمیرکردن و تعمیرکردن و تعمیرکردن است. فرزندپروری بی‌عیب‌ونقص یک افسانه است.

جملاتی از این کتاب

حس اهمیت‌داشتن برای کودک با چیزی فراتر از حضور فیزیکی ایجاد می‌شود. باید به حس درونی کودک توجه نشان دهیم و واقعاً روی احساسات درونی و افکار و خاطراتش تمرکز کنیم. در واقع باید به هرچیزی که در ذهن و در زیر رفتارش می‌گذرد، توجه نشان دهیم.

اهمیت‌دادن واقعی به کودک به معنای توجه‌نشان‌دادن به هیجانات مثبت و منفی اوست.

حضورداشتن عاطفی و رابطه‌برقرارکردن به همین معناست؛ یعنی باید در کنار کودکانمان حضور داشته باشیم و به آن‌ها یاد دهیم معنای عشق‌ورزیدن و اهمیت‌دادن به دیگران چیست. به‌این‌ترتیب فرزندانمان حس می‌کنند ما به آن‌ها «اهمیت می‌دهیم» و درمی‌یابند که ما فقط رفتارهای بیرونی‌شان را نمی‌بینیم و متوجه می‌شویم درون آن‌ها چه می‌گذرد. شاید نتوانیم کامل و بی‌نقص باشیم و دقیقاً همیشه حاضر شویم؛ اما وقتی بچه‌ها بدانند می‌توانند روی حضورمان حساب باز کنند، برخی مدل‌های روانی را در خودشان ایجاد می‌کنند که به ایجاد احساس امنیت عمیق منجر می‌شود.

نتایج تحقیقات نشان داده‌اند وقتی به ذهن کودکمان اهمیت می‌دهیم، او هم یاد می‌گیرد به ذهنش اهمیت دهد. ما این توانایی را «ذهن‌بینی» می‌نامیم

آرامش‌دادن به فرزندمان به معنای حذف موج‌های اجتناب‌ناپذیری نیست که او در اقیانوس زندگی‌اش تجربه می‌کند. فقط باید به او یاد بدهیم وقتی با این موج‌ها روبه‌رو شد، چطور بر آن‌ها سوار شود و وقتی به ما نیاز داشت، کنارش باشیم. او باید همیشه مطمئن باشد که وقتی اوضاع خراب شد، ما در کنارش هستیم. او باید ته دلش بداند که وقتی آسیب دیده و حتی وقتی بدترین روزهایش را سپری می‌کند، ما در کنارش خواهیم بود. باید به او یاد بدهیم که زندگی با درد همراه است؛ اما باید در کنار این درس، به این درک عمیق هم برسد که هرگز قرار نیست تنها رنج بکشد.

مسئله بی‌عیب‌و‌نقص‌بودن نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون اشتباه فرزندش را بزرگ کند. فقط کافی است فرزندانتان بدانند می‌توانند همیشه روی حضور شما حساب باز کنند. حس امنیت آن‌ها وقتی ایجاد می‌شود که باور کنند هر کاری از دستتان برمی‌آید، برای ایمن‌بودن آن‌ها انجام می‌دهید و وقتی به سراغ شما می‌آیند، تمام تلاش خود را می‌کنید تا احساس کنند اهمیت‌ دارند و وقتی اوضاع بر وفق مرادشان نبود، شما در کنارشان هستید تا به آن‌ها آرامش بدهید.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب با تو شروع نشده اثر مارک وولین (درباره آسیب های روانی خانوادگی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب آن اصل کاری (درباره موفقیت فردی و مدیریت زمان)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.