بریده‌هایی از کتاب رهبری نوشته سر الکس فرگوسن سرمربی افسانه‌ای منچستر یونایتد

در این بخش از سایت از سایت ادبی روزانه بریده‌هایی از کتاب رهبری را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. این کتاب تجربیات شخصی الکس فرگوسن از سال‌های درخشان مربی‌گری‌اش است. روزهایی که یکی از بزرگترین تیم‌های اروپا را رهبری می‌کرد.

بریده‌هایی از کتاب رهبری نوشته سر الکس فرگوسن سرمربی افسانه‌ای منچستر یونایتد

این کتاب درباره چیست؟

کتاب رهبری، تلاشی برای جمع‌بندی تمام آنچه که سر الکس فرگوسن به‌طورکلی در زندگی و در مقام یک مربی و مدیر (ابتدا به مدت دوازده سال در استرلینگ شایر شرقی، سنت میرین و آبردین و بعد مرز جنوبی آن، به مدت بیست‌وشش سال با منچستر یونایتد) آموخته، است.

الکس فرگوسن در این کتاب، اطلاعات جالب‌توجهی را از زمان مدیریت خود و نیز برخی موارد آرشیوی را که پیش از این منتشر نشده‌اند، لحاظ کرده است.

فرگوسن در ابتدای کتاب تأکید می‌کند که او یک متخصص مدیریت یا کسب‎‌وکار نیست و علاقۀ کمی هم به سخنرانی‌های این‌چنینی دارد. بنابراین خوانندۀ این کتاب، نباید انتظار هیچ‌گونه نسخۀ آکادمیک یا قوانین مشخصی را داشته باشد.

سر الکس فرگوسن کیست؟

سر الکس فرگوسن کیست؟

الکساندر چپمن فرگوسن معروف به سر الکس فرگوسن، بازیکن و سرمربی فوتبال بازنشسته اهل گلاسگو اسکاتلند است که بین سال‌های 1986 تا 2013، هدایت باشگاه منچستر یونایتد را برعهده داشت. او پرافتخارترین مربی تاریخ فوتبال با کسب 49 جام است و از بهترین و موفق‌ترین مربیان تاریخ فوتبال به‌ شمار می‌آید.

الکس فرگوسن همچنین از دید اکثر علاقه‌مندان و کارشناسان فوتبال و بسیاری از سایت‌ها و مجله‌های معتبر فوتبالی به عنوان برترین سرمربی تاریخ فوتبال انتخاب شده‌است؛ بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب فدراسیون رسمی فوتبال (فیفا)، بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب ورلدساکر بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب مجله چهار چهار دو، بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب ای‌اس‌پی‌ان، بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب بی‌بی‌سی اسپورت، بهترین سرمربی تاریخ به انتخاب مجله‌های مارکا، گاردیَن، بلیچر ریپورت، و دومین سرمربی تاریخ به انتخاب فرانس فوتبال.

بریده و جملاتی از کتاب رهبری

جوان‌ها خیال می‌کنند تا آخر دنیا وقت دارند. پسربچه‌ای که تازه ده ساله شده، تولد بعدی خود را به اندازه‌ی ابدیتی دور می‌بیند؛ چرا که سال پیش‌روی او، تنها ده درصد از زمانی است که تا آن موقع در زندگی‌اش سپری کرده است. در پنجاه‌سالگی، اوضاع فرق می‌کند؛ چرا که فاصله‌ی زمانی تا تولد پنجاه‌ویک سالگی برابر دو درصد درصد زمانی است که زندگی کرده‌اید. هر چه پیرتر و باتجربه‌تر می‌شوید، بیش‌تر به استفاده‌ی درست‌تر از زمان خود فکر می‌کنید. کم‌کم می‌بینید یک ساعت، یا یک آخرهفته‌ی خالی و بی‌استفاده هم فرصتی است که دیگر هیچ‌وقت تکرار نخواهد شد.

هنگامی که برد تبدیل به شیوه‌ی زندگی می‌شود، برندگان واقعی خستگی‌ناپذیر خواهند بود.

مطلب مشابه: جملات قصار از الکس فرگوسن مربی معروف (متن و سخنان سنگین فوتبالی)

بریده و جملاتی از کتاب رهبری

همه‌ی ما قربانی‌های تصادفی دی‌ان‌ای والدین‌مان هستیم: قرعه‌ی شانس، شرایطی که در آن بزرگ می‌شویم و آموزشی که دریافت می‌کنیم، شخصیت ما را می‌سازند. اما همه‌ی ما دو مجموعه ابزار بسیار قدرت‌مند در‌اختیار داریم که کاملاً در کنترل ماست و عبارت‌اند از چشم‌ و گوش‌مان. نگریستن به دیگران و گوش‌سپردن به نصیحت‌های‌شان و نیز مطالعه درباره‌ی افراد، سه‌تا از بهترین کارهایی هستند که در تمام زندگی‌ام انجام داده‌ام.

چند سال تمام تلاش کردم بفهمم چرا برخی افراد نسبت به برخی دیگر انگیزه‌های قدرتمندتری دارند. فکر نمی‌کنم نسبت به سی سال قبل به حل این معما نزدیک‌تر شده باشم اما یاد گرفته‌ام آن قدرت را جمع‌آوری کنم و همان‌طور که گفتم در انتخاب بین انگیزه و استعداد، انگیزه را انتخاب می‌کنم. از دید من انگیزه ترکیبی از اشتیاق برای سخت‌کوشی، طاقت‌آوردن، قدرت عظیم تمرکز و عدم پذیرش شکست است.

اگر مجبور باشم بین بازیکنی که استعداد بالایی دارد اما اشتیاق و انگیزه‌اش زیاد نیست و بازیکن دیگری که خوب است اما اشتیاق و انگیزه‌ی بالایی دارد یکی را انتخاب کنم همیشه دومی را انتخاب می‌کنم.

جیمی سیرل سرمربی ناتس‌کانتی و مدرس دوره‌ی مربی‌گری در لیلشال، یکی از بزرگ‌ترین مراکز ورزشی ملی بریتانیا بود، در سال ۱۹۷۳ در آن‌دوره شرکت کردم و او درس بسیار مهمی به من آموخت. گفت که هرگز اجازه ندهم قرارداد تمام بازیکن‌ها حول‌وحوش یک زمان خاص به پایان برسد، چون در این‌صورت می‌توانند علیه سرمربی و باشگاه با هم توطئه کنند. قبل از این هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم، بعدها خیلی دقت کردم که تاریخ قراردادها با هم فاصله داشته باشند. بدون شک بیان این نصحیت برای جیمی کم‌تر از یک دقیقه زمان برد،اما برای من عمری فایده داشت. بنابراین خیلی وقت‌ها نصیحت‌های خوب را زمانی دریافت می‌کنیم که اصلاً انتظارش را نداریم و گوش‌کردن که هیچ خرجی هم ندارد یکی از با‌ارزش‌ترین کارهایی است که می‌توان انجام داد.

به‌نظر من، تنها زمان تسلیم‌شدن وقتی است که مرده باشم.

بریده و جملاتی از کتاب رهبری

چطور کسی به خویشتن راستین خود تبدیل می‌شود؟ هنگامی‌که جوان بودم هرگز چندان به این موضوع فکر نمی‌کردم، اما وقتی بازیکن شدم و به خصوص بعدتر که مربی شدم،‌ کم‌کم توجهم به این موضوع جلب شد. اگر انسان نقش هدایت دیگران را داشته باشد بهتر است بداند که آن‌ها چه کسانی هستند، در چه شرایطی بزرگ شده‌اند، چه چیزهایی منجر به شکوفایی استعداد‌های‌شان و چه‌ شرایطی منجر به شکست‌شان می‌شود. تنها راه کشف این مسائل دو نوع فعالیت است که نادیده گرفته شده‌اند: شنیدن و دیدن.

همه‌ی دانش‌جویان بسیار باسواد بودند و یا برای معروف‌ترین کمپانی‌های دنیا کار می‌کردند و یا قرار بود در یکی از آن‌ها مشغول به کار شوند. همگی در مرحله‌ای بودند که بهترین سال‌های عمرشان را پیش رو داشتند. بی‌اختیار فکر کردم ساکت‌ترین‌های‌شان، آن‌ها که همه‌چیز را در خاطرشان ثبت می‌کنند، موفق‌ترین‌ها خواهند بود.

وقتی کارلوس کی‌روش مربی تمرین تیم بود، چند بازیکن‌، در جلسات تمرین‌ بی‌علاقه بودند زیرا به‌نظرشان کاری تکراری بود. به‌همین علت، یکی از جلسات تمرین را متوقف کردم و به آن‌ها گوشزد کردم: «وقتی بازیکن بودم آرزو داشتم کارلوس مربی‌ام باشد. تمام این تمرین‌هایی که به‌نظرتان تکراری است در هنگام بازی که وقت برای فکر‌کردن ندارید، ملکه‌ی ذهن‌تان شده‌.»

از آن‌جا که بازیکنان به اریک کانتونا خیلی احترام می‌گذاشتند چند نفر دیگر هم از او تقلید کردند. اما همیشه از این حقیقت متحیر می‌شدم که کریستیانو رونالدو هرگز دوست نداشت بدنش را از ریخت بیاندازد. از این رفتار می‌شد خیلی چیزها درباره‌ی انضباط شخصی او فهمید.

در سال ۱۹۸۶ به منچستریونایتد رفت و در آن‌جا سی‌وهشت جام قهرمانی کسب کرد؛ ‌پنج‌بار جام حذفی انگلستان، سیزده‌بار بار لیگ برتر و دو‌بار لیگ قهرمانان اروپا. در سال ۱۹۹۹ به مقام شوالیه رسید

نگریستن به دیگران و گوش‌سپردن به نصیحت‌های‌شان و نیز مطالعه درباره‌ی افراد، سه‌تا از بهترین کارهایی هستند که در تمام زندگی‌ام انجام داده‌ام.

مطلب مشابه: بیوگرافی دیوید بکام فوتبالیست معروف؛ درباره زندگی شخصی، همسر و زندگی فوتبالی

بریده و جملاتی از کتاب رهبری

وقتی شما یک‌قدم از همه‌چیز فاصله می‌گیرید، چیزهایی می‌بینید که غافل‌گیرتان می‌کند و عنصر غافل‌گیری بسیار مهم است.

افراد زیادی نمی‌توانند بایستند و گوش دهند، به‌خصوص وقتی‌که موفق شده‌اند و تمام افراد دوروبرشان چاپلوسانه وانمود می‌کنند هر کلمه‌ای که او می‌گوید برای‌شان ارزش‌مند است. این افراد متکلم‌وحده می‌شوند، انگار ناگهان همه‌چیز‌دان شده‌اند. این خودبزرگ‌بینی‌ها را کنار بگذارید، گوش‌سپردن به دیگران همیشه فایده دارد. مثل این است که در یک کلاس درس همیشگی و مجانی به مدت طول عمرت ثبت‌نام کرده باشی و تازه با این مزیت که هیچ‌وقت امتحانی در کار نیست و همیشه می‌توانی نکات بی‌فایده‌ی کلاس را دور بریزی.

مسئول زمین خیلی بهتر از من در مورد تکنولوژی رسیدگی به خاک و آبیاری چمن می‌دانست. پزشکان در حوزه‌ای فعالیت داشتند که حتا از ساده‌ترین نکات آن هم سر درنمی‌آوردم. مسئول آکادمی جوانان بهتر از من استعداد و نقاط قوت ‌وضعف تک‌تک دانش‌آموزان گروه را می‌شناخت و کم‌کم فهمیدم که کار من چیز دیگری است. کار من تعیین استانداردهای نهایی بود، این‌که به همه کمک کنم تا خود را باور کنند و به جایی برسند که حتا برای خودشان هم قابل ‌تصور نبود. وظیفه‌ی من تعیین مسیری جدید و تجربه‌نشده بود. من باید به همه نشان می‌دادم که غیرممکن، غیرممکن نیست. فرق رهبری و مدیریت همین است.

وقتی فکر می‌کردم انتقاد باعث بهبود کار یک بازیکن می‌شود، از این کار ابایی نداشتم. بااین‌حال همیشه سعی می‌کردم این انتقاد را به‌شکل مثبت انجام دهم. مثلاً به بازیکن جوانی می‌گفتم که اگر بیش‌تر پاس دهد، بهتر است. این حرف را راحت‌تر می‌شود پذیرفت تا این‌که فریاد بکشم: «اگر همین‌طوری توپ را نگه داری، به هیچ جا نمی‌رسی.» بعد از هر بازی سعی می‌کردم حتماً از انتقاد خودداری کنم. بازیکن‌ها به اندازه‌ی کافی فشار تحمل می‌کردند و دیگر لازم نبود من هم جلوی جمع به آن فشار بیفزایم. بنابراین انتقاد را برای جلسات خصوصی و دور از چشم سایرین می‌گذاشتم. سعی می‌کردم انتقاد را از بازیکنی که با پاس اشتباه منجر به گل یا بازیکن دیگری که موقعیت خوبی را از دست داده بود، دفع کنم. همیشه می‌شد چیز دیگری به رسانه‌ها گفت.

در دوره‌ی بی‌کاری،هر کسی به توانایی‌های خود شک می‌کند

هیچ‌چیز بیش‌تر از حمایت مالک باشگاه، به مربی آسودگی‌خاطر نمی‌دهد. این مسئله هم برای یک فرد تازه‌وارد صادق است که در پایین‌ترین نقطه‌ی هرم سازمانی قرار گرفته و هم برای رهبری که می‌خواهد از حمایت هیئت‌مدیره اطمینان داشته باشد. کارفرما می‌تواند شما را به نقطه‌ی اوج یا حضیض برساند.

این‌که خدا به ما دو گوش و دو چشم و یک دهان داده است، بی‌دلیل نیست. به این دلیل است که بتوانیم دو برابر حرف‌زدن، ببینیم و بشنویم.

بریده و جملاتی از کتاب رهبری

یکی از مجازات‌های ساده ولی خیلی مؤثر سکوت بود که برای من کاربرد زیادی داشت. نیازی به تحقیر در میان جمع و کلمات زننده نبود، اما از آن‌جا که همه نیاز به تصدیق کلامی دارند، کسی که مجازات سکوت را دریافت می‌کرد، می‌دانست کار بدی از او سر زده.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.