بریده‌هایی از کتاب ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند اثر ابراهیم حسن بیگی

بریده‌هایی از کتاب ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند را در روزانه قرار داده‌ایم. کتاب ناقوس ها به صدا در می آیند به قلم ابراهیم حسن‌بیگی نوشته شده است. جان‌مایه‌ی این کتاب، شخصیت حضرت علی (ع) و سیره‌ی ایشان را از دل نهج‌البلاغه به خواننده نشان می‌دهد. نویسنده برای پرداختن به این مسئله داستان کشیشی روسی را تعریف می‌کند. میخائیل ایوانف نسخه‌ی خطی از یک کتاب قدیمی را هدیه می‌گیرد و او با مطالعه‌ی این کتاب علاوه‌بر تغییر مسیر زندگی‌اش، شیفته و دلداده‌ی حضرت علی (ع) می‌شود.

بریده‌هایی از کتاب ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند اثر ابراهیم حسن بیگی

معرفی کتاب ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند نوشته ابراهیم حسن بیگی

داستان در سال‌های آخر جنگ تحمیلی (حدود ۱۳۶۵–۱۳۶۶) و در منطقه‌ی عملیاتی غرب کشور (کردستان) می‌گذگذرد. شخصیت اصلی رمان، «پدر یوسف»، کشیش ارمنیِ کلیسای ثارالله (تادئوس مقدس) در شهر سنندج است. او که سال‌هاست در ایران زندگی می‌کند، در میان آتش جنگ و بمباران‌ها، هم‌زمان با وظایف دینی‌اش، دغدغه‌ی نجات جان انسان‌ها (چه مسلمان و چه مسیحی) را دارد.

در کنار او، رزمندگان ایرانی، خانواده‌های آواره، کودکان یتیم و حتی اسرای عراقی حضور دارند. رمان روایتگر تقاطع ایمان، انسانیت و عشق در سخت‌ترین شرایط جنگی است. عشق هم در این کتاب نقش مهمی دارد؛ اما نه عشقی کلیشه‌ای، بلکه عشقی که در دل جنگ و با پس‌زمینه‌ی تفاوت‌های دینی و قومی شکل می‌گیرد و به بلوغ می‌رسد.

ویژگی‌های برجسته‌ی کتاب

– روایت واقع‌گرایانه و مستند از زندگی ارامنه‌ی ایران در دوران جنگ (نویسنده خود سال‌ها در مناطق جنگی کردستان حضور داشته و با جامعه‌ی ارامنه‌ی سنندج ارتباط نزدیک داشته).

– تصویر زیبا و انسانی از یک کشیش مسیحی که بدون هیچ تبلیغ مذهبی، نماد همدلی و ازخودگذشتگی می‌شود.

– زبان روان، توصیف‌های بصری قوی از طبیعت کردستان و فضای جنگ.

– ترکیب موفق سه عنصر: تاریخ، عشق و معنویت، بدون افتادن در دام شعارزدگی.

– پایان‌بندی تأثیرگذار و غافلگیرکننده که تا مدت‌ها در ذهن خواننده می‌ماند.

چرا باید این کتاب را خواند؟

«ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند» یکی از متفاوت‌ترین و زیباترین رمان‌های دفاع مقدسی است که به جای تمرکز صرف بر جبهه و رزمندگان مسلمان، از زاویه‌ای کاملاً تازه (دیدگاه یک کشیش ارمنی) به جنگ نگاه می‌کند و نشان می‌دهد که انسانیت و محبت، فراتر از دین و قومیت است. بسیاری از خوانندگان آن را «عاشقانه‌ترین رمان دفاع مقدسی» می‌دانند.

اگر به رمان‌های عاشقانه‌ی پاک، آثار تاریخی با پس‌زمینه‌ی دفاع مقدس یا داستان‌هایی درباره‌ی اقلیت‌های دینی در ایران علاقه‌مندید، این کتاب یکی از بهترین انتخاب‌هاست. 

تعداد صفحات: حدود ۲۷۰ صفحه 

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب کافکا در ساحل اثر هاروکی موراکامی (رمان خواندنی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب صبح خاکستری اثر اوسامو دازای (رمان ژاپنی خواندنی)

جملاتی از این کتاب

«فرزندان خود را به اخلاق خود تربیت نکنید، زیرا که آنان برای زمانی غیر از زمان شما، خلق شده‌اند.»

پسرم! به یقین بدان که تو، به همهٔ آرزوهایت نخواهی رسید و مدت زیادی زندگی نخواهد کرد و به راه کسانی می‌روی که پیش از تو رفته‌اند. پس در به دست آوردن دنیا آرام باش و در مصرف آنچه به دست آورده‌ای نیکو عمل کن.

هر دوی اینها، داعیهٔ حکومت اسلامی داشتند، اما علی کجا و معاویه کجا! فکر کنم بیشتر رهبران کشورهای اسلامی، حکومتشان از جنس حکومت معاویه باشد، نه علی. اگر حاکمی از حاکمان مسلمان، یک‌بار نهج‌البلاغه را با دقت می‌خواند و به آن عمل می‌کرد، امروز روزگارشان این نبود که هست.»

علی شخصیتی است مثل اقیانوس؛ هرچه در عمق آن شنا کنی، شگفتی‌هایش آشکارتر می‌شود.»

سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روی خارها به سر برم یا با غل و زنجیر به این‌سو و آن‌سو کشیده شوم، خوش‌تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده باشم.

هر بزرگی در تاریخ موصوف به صفتی است؛ یکی ریاضی‌دان بزرگی است، یکی دلاور و جنگجوی نام‌آوری است، یکی اندیشمند و فیلسوف قَدَری است، یکی جامعه‌شناس و روان‌شناس نادری است، یکی حاکم عدالت گستری است، اما به عقیدهٔ من در علی همهٔ این صفات جمع است و من نتوانسته‌ام در تاریخ کسی را پیدا کنم که موصوف به این صفات بزرگ باشد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب پنج حلقه (درباره جنگ آوری و شجاعت سامورایی ها)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب بامداد خمار (رمان عاشقانه درباره عشق قدیمی)

جملاتی از این کتاب

برک و عمرو به هم نگاه کردند و بعد به عبدالله خیره شدند. عمرو پرسید: چه‌طور چنین چیزی ممکن است؟! علی پسرعمو و داماد و از صحابهٔ رسول الله است؛ کشتن چنین کسی حتی اگر از دین خارج شده باشد، به صلاح نیست.»

و بسیار کم‌اند بزرگانی از تاریخ، که چون علی فریاد بزنند: «احتکار جرم و محتکر تبهکار است!» و یا «هیچ فقیری گرسنه نماند، مگر در سایهٔ آنکه ثروتمندی از حق او بهره‌مند گشته است.»

اگر حاکمی از حاکمان مسلمان، یک‌بار نهج‌البلاغه را با دقت می‌خواند و به آن عمل می‌کرد، امروز روزگارشان این نبود که هست.»

کسانی از یاران علی و مردم کوفه،‌ معاویه را دشنام می‌دهند و لعن می‌کنند. روزی که عده‌ای در محضر علی بودند، یکی از یاران او معاویه را دشنام داد. علی برافروخته شد و گفت: «بس کنید!» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! آیا ما بر حق نیستیم؟» علی گفت: «چرا شما برحقید.» پرسیدند: «آیا آنان باطل نیستند؟» علی پاسخ داد: «چرا آنان باطل‌اند.» گفتند: «پس چرا ما را از دشنام دادن به آنان منع می‌کنید در حالی که آنان پیوسته ما و شما را لعن می‌کنند و دشنام می‌دهند؟» علی گفت: «دوست ندارم شما لعنت‌کننده و دشنام‌دهنده باشید. دل‌ها و دهان‌های خود را از آنچه خدا نمی‌پسندد، پاک کنید.

جرج گفت: «برای شناخت علی، باید به وجدان خودت مراجعه کنی پدر و تعصب مسیحیت را از خودت دور کنی. علی را با هیچ‌کس قیاس نکنی مگر با خودش.»

چرا آن‌گونه که به دیگران رحم می‌کنیم، به خود رحم نمی‌کنیم؟ ما را چه می‌شود؟ چه‌بسا کسی را در آفتاب سوزان می‌بینی، بر او سایه می‌افکنی یا بیماری را می‌نگری که سخت ناتوان است،‌ از سر دلسوزی بر او اشک می‌ریزی، اما چه چیزی تو را به بیماری خود بی‌تفاوت کرده و بر مصیبت‌های خود شکیبا، از گریه به حال خویش باز داشته است؟ در حالی که هیچ‌چیز برای تو عزیزتر از جانت نیست

مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به‌خوبی‌های خود اطمینان کنی و ستایش دیگران را دوست داشته باشی؛ که این‌ها از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن به توست.

سرگئی روی کاناپه نشست و پرسید: «اگر چنین است که شما می‌گویید، پس چرا برخی کشورهای مسلمان که علی امام آنهاست، عقب مانده‌اند؟» کشیش گفت: «ملت‌ها و دولت‌های اسلامی مانند کسانی هستند که گنج گران‌بهایشان را دفن کرده‌اند یا اساساً از آن خبر ندارند. گمان می‌کنم آن‌ها هم علی را نمی‌شناسند. من هنگام مطالعهٔ این کتاب و چند کتاب دیگر، به همین مسئله فکر می‌کردم. در آن دوران،‌ علی خلیفهٔ مسلمانان بود و مردی هم به نام معاویه خود را خلیفهٔ مسلمانان نامیده بود. هر دوی اینها، داعیهٔ حکومت اسلامی داشتند، اما علی کجا و معاویه کجا! فکر کنم بیشتر رهبران کشورهای اسلامی، حکومتشان از جنس حکومت معاویه باشد، نه علی. اگر حاکمی از حاکمان مسلمان، یک‌بار نهج‌البلاغه را با دقت می‌خواند و به آن عمل می‌کرد، امروز روزگارشان این نبود که هست.»

منت نهادن،‌ پاداش نیکوکاری را از بین می‌برد و کاری را بزرگ شمردن،‌ نور حق را خاموش می‌گرداند و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را برمی‌انگیزاند

به یادش آمد که علی نه در برابر تشویق‌های دوستان و نه دشمنان و مخالفان و منتقدان،‌ تغییری نمی‌کرد. نه از تشویق‌ها به وجد می‌آمد و نه از توهین‌ها خشمگین می‌شد و می‌گفت: «چه‌بسا کسانی که با ستایش دیگران فریب خورده‌اند.»

این دنیای آلودهٔ شما نزد من از برگ جویده‌شدهٔ دهان ملخ پست‌تر است. علی را با نعمت‌های فناپذیر و لذت‌های ناپایدار چه‌کار؟!

اما در واقع مردم به فکر منافع خویش‌اند؛ رابطه‌شان با حکومت هم به همین اساس و پایه تنظیم شده است. کافی است حکومت، شکم‌هایشان را سیر کند تا مردم پیرو آن حکومت شوند. این‌که می‌گویند مردم مانند گله‌اند، سخن درستی است؛ حاکم قدرتمند کسی است که روش گله‌داری را بیاموزد! کارگزارانت را از دوستان و اقوامت قرار بده؛‌ البته این راهی است که شما بنی‌امیه آن را پیموده‌اید. عثمان از این نظر با رسول خدا و دو خلیفهٔ پس از او متفاوت بود؛‌ او همهٔ بستگان خود را در رأس امور حکومتی قرار داد و تو البته استاد بی‌بدیل این روش هستی»

باد غرورت، جوشش خشمت،‌ تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار خود گیر و با پرهیز از شتاب‌زدگی و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد و تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به‌سوی خدا.»

قلبی در سینهٔ مردی از تپش افتاد که خسته بود از نافرمانی و نامهربانی امتش و به ستوه آمده بود و می‌گفت: «خدایا! من این مردم را از پند و تذکرهایم خسته کرده‌ام. آن‌ها نیز مرا خسته نموده‌اند. آن‌ها از من به ستوه آمده و من از آنان به تنگ آمده‌ام. دل‌شکسته‌ام. به‌جای آنان افراد بهتری به من مرحمت فرما و به‌جای من بدتر از هر کس را بر آنان مسلط کن.»

سرگئی گفت: «اما من به‌عنوان یک مسیحی، چرا باید سراغ یک شخصیت مسلمان بروم؟» کشیش گفت: «از دین حصاری برای زندگی و اندیشه‌هایت نساز پسرم! همهٔ ادیان الهی درون‌مایهٔ مشترکی دارند. تو می‌توانی مغز و درون‌مایهٔ سایر ادیان الهی را بشناسی و از آن‌ها پیروی کنی. این را بدان سرگئی که خدای همه‌ِ‌ی ما یکی است و شاقول خدا بر روی اعمال ما می‌ایستد.» سرگئی گفت: «اما من دوستان مسلمان بسیاری دارم؛ آن‌قدر که شما را شیفتهٔ علی می‌بینم، آن‌ها را ندیده‌ام. چگونه است مردی چون شما که از کودکی در خدمت کلیسا بوده، از علی چنین یاد می‌کند و شیفتهٔ او می‌شود، اما مسلمانان اغلب چیزی از علی نمی‌دانند؟» کشیش گفت: «ممکن است من تو را که پسرم هستی نشناسم یا تو مرا که پدرت هستم نشناسی؛ همان‌گونه که بسیاری از مسیحیان هم مسیح را نمی‌شناسند. برای همین است که می‌گویم باید حصارها را بشکنی و به انسانیت بندگان خدا، بیش از آبشخور دینشان بها بدهی.»

به دعوت‌کنندهٔ دنیا پاسخ ندهید و از تابش دنیا،‌ روشنایی نخواهید و فریفتهٔ کالاهای پر زرق و برقش نشوید که برق دنیای حرام، بی‌فروغ است و سخنش دروغ و اموالش به‌غارت‌رفته و کالاهای آن تاراج‌شدنی است. دروغ‌گویی خیانت‌کار،‌ ناسپاسی حق‌نشناس، دشمنی حیله‌گر، حالاتش متزلزل، عزتش خواری،‌ جدّی‌اش بازی، و بلندی‌اش سقوط است. دنیا منزل ناآرامی است که جایگاه دیدنی‌های کوتاه و جدایی است.

از خودت یک ماشین فعال و پربازده اقتصادی نساز. هرقدر هم که پول داشته باشی و از امکانات بالای زندگی بهره بگیری، اما بی‌نیاز از غذای روح نیستی و کتاب، غذای روح آدمی است. زمانی برای خودت در نظر بگیر و مطالعه کن؛ مخصوصاً زندگی‌نامهٔ افراد بزرگ و نامدار جهان را بخوان و الگوی زندگی‌ات قرار بده. اگر تنها به یک ماشین بزرگ پول‌ساز تبدیل شوی، مثل هر ماشین دیگری فرسوده خواهی شد و ماشین‌های مدل بالاتر جایت را می‌گیرند. پس پسرم! سرگئی عزیز، طوری زندگی کن که علاوه بر بهره‌جویی از دنیا، چیزی هم برای آخرتت ذخیره کنی. عیسی مسیح دنیا را کشتگاه آخرت می‌داند؛ یعنی یک دهقان هر آنچه کشت می‌کند، خودش به‌تنهایی همهٔ محصولاتش را نمی‌خورد، او به اندازهٔ نیازش برمی‌دارد و بقیه را دیگران می‌خورند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب بابا گوریو اثر انوره دو بالزاک (رمان جذاب و خواندنی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب قلعه مالویل اثر روبر مرل (رمان علمی تخیلی)

جملاتی از این کتاب

امام شما از دنیای خود به دو جامهٔ فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. هرچند شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری فراوان و پاک‌دامنی و راستی مرا یاری دهید. سوگند به خدا، من از دنیای شما زر و سیمی نیندوخته‌ام و از غنیمت‌های آن، چیزی ذخیره نکرده‌ام. بر دو جامهٔ کهنه‌ام جامه‌ای نیفزوده‌ام و از زمین دنیا حتی یک‌وجب در اختیار نگرفته‌ام. دنیای شما در چشم من،‌ از دانهٔ تلخ درخت بلوط ناچیزتر است

اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد،‌ حق بر طالبانِ حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت، زبان دشمنان قطع می‌گردید. آن‌ها قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به هم می‌آمیزند

«سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روی خارها به سر برم یا با غل و زنجیر به این‌سو و آن‌سو کشیده شوم، خوش‌تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده باشم. چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش که به‌سوی کهنه‌گی و پوسیده شدن پیش می‌رود و جایگاه ابدی‌اش خاک است؟

تو هنوز هم از یاد مرگ غافلی پسر! انگار صدای علی را می‌شنوم که می‌گوید: شما را به یادآوری مرگ سفارش می‌کنم. از مرگ غفلت نکنید. چگونه مرگ را فراموش می‌کنید در حالی‌که او شما را فراموش نمی‌کند؟ و چگونه به زنده ماندن طمع می‌ورزید در حالی‌که به شما مهلت نمی‌دهد؟ مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است. آن‌ها را به گورهایشان حمل کردند بی‌آنکه بر مرکبی سوار باشند. آنان را در قبرهایشان فرود آوردند بی‌آنکه خود فرود آیند. چنان از یادها رفتند و فراموش شدند که گویا از آبادکنندگان این دنیا نبوده‌اند. آن‌جا را که وطن خود می‌داشتند، از آن رمیدند و در جایی‌که از آن می‌رمیدند، آرام گرفتند. اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند و نه می‌توانند عمل نیکی بر نیکی‌های خود بیفزایند. آن‌ها به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد و چون به آن اطمینان داشتند، سرانجام مغلوبشان کرد.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب سینوهه” اثر میکا والتاری (رمان مشهور قرن بیستم)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.