بریده‌هایی از کتاب از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم نوشته هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی نویسنده بزرگ ژاپنی است. کسی که آثار شاهکاری در ژانر رئالیسم جادویی دارد. یکی از بهترین آثار او که از بابت ادبی بسیار مهم و زیباست، کتاب از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم است. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه ضمن معرفی این کتاب، بریده‌هایی از این کتاب را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. با ما باشید.

بریده‌هایی از کتاب از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم نوشته هاروکی موراکامی نویسنده بزرگ ژاپنی

خلاصه داستان این کتاب

«هاروکی موراکامی» در کتاب «وقتی از دو حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم؟» شما را با خاطرات دویدن‌های روزانه‌‌اش همراه می‌کند و از نقش مهم دویدن در نویسندگی و زندگی حرفه‌ای‌اش سخن می‌گوید.

در بخشی از مقدمه‌ی مترجم آمده است: «در کتابی که پیش رو دارید، [موراکامی] از خودش می‌گوید، از امور شخصی و برنامه‌های روزمره‌اش، چیزهایی که دوست دارد یا ندارد، خاطراتش و در کل، فلسفه‌ی زیست و نوع نگاه خود را به پدیده‌ها و رخ‌دادها برای ما آشکار می‌سازد.»

موراکامی در این کتاب دویدن را بخشی از نویسندگی‌اش دانسته، انگار بدون آن نخواهد نوشت. روایت این کتاب از نظر زمانی خطی نیست و گاهی در گذشته و آینده رفت‌وآمد می‌کند.

جملاتی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

مهم‌ترین نکته‌ای که در مدرسه یاد می‌گیریم آن است که مهم‌ترین نکته‌ها را در مدرسه نمی‌توان یاد گرفت.

من از آن آدم‌هایی هستم که تنهایی را دوست دارند. صریح‌تر بگویم: من تنهایی را رنج‌آور نمی‌دانم

جملاتی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

«درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است.»

مطالعه را زمانی لذت‌بخش یافتم که از کلاس و درس و محیط‌های آموزشی خلاص شده بودم، یا به عبارتی، وارد اجتماع شده بودم. اگر مرا آزاد می‌گذاشتند تا دنبال علایق خود بروم و با طرز فکر و سرعت خود به مطالعه و تحقیق بپردازم، بی‌شک کارایی بیشتری در کسب دانش و مهارت از خود نشان می‌دادم.

من فقط دو سه دلیل برای دویدن دارم. در حالی‌که دلایلم برای ندویدن بی‌حدوحصر است. بنابراین باید تا می‌توانم به آن دو سه دلیل بها بدهم.

دلیلش آن بود که این کارها را بر من تحمیل می‌کردند. فعالیت اجباری در لحظاتی که رغبتی به انجام آن نداشتم همیشه عصبی‌ام می‌کرد. در عوض هربار که به کاری دلخواه و مطابق میلم رو می‌آوردم و به روش خود به آن می‌پرداختم، از تمام توانایی‌هایم بهره می‌گرفتم.

دو استقامت با شخصیت من سازگار است و باید اعتراف کنم که از میان تمامی عادت‌هایم در زندگی این یکی از همه سودمندتر و بامعناتر بوده است.

هر روز موقعی از نوشتن دست می‌کشم که احساس می‌کنم باز هم توان نوشتن دارم. این کار را انجام بدهید تا ببینید روز بعد برنامه‌تان چه راحت و روان پیش خواهد رفت.

لطمهٔ روحی، تاوانی است که هر شخص باید بابت استقلال خود بپردازد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب قوانین طبیعت انسان اثر رابرت گرین (برای مدیریت زندگی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشداروی بی‌نظمی نوشته جردن پیترسون روانشناس

جملاتی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

گاهی نمی‌توان جلو باخت را گرفت. آدم که همیشه برنده نیست. در شاهراه زندگی تا ابد که نمی‌توان در خط سرعت باقی ماند.

«عضلات به‌سختی شکل می‌گیرند اما به‌سادگی تحلیل می‌روند. چربی‌ها به‌سادگی شکل می‌گیرند و به‌سختی تحلیل می‌روند.» واقعیتی دردناک است که نمی‌توان انکارش کرد.

روزی، اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن حک کنم، این‌ها را خواهم نوشت: هاروکی موراکامی ؟؟ ۲۰ ـ ۱۹۴۹ نویسنده (و دونده) کسی که تا توانست راه نرفت

فقط می‌دوم. دویدن در خلأ. شاید هم بتوان آن را طوری دیگر مطرح کرد: می‌دوم تا خلئی را به‌دست بیاورم.

من بیشتر دانسته‌هایم را در نویسندگی از طریق دویدن‌های روزانه آموخته‌ام و این آموزه‌ها درس‌هایی عملی و فیزیکی بوده‌اند.

یک‌بار با توشیهیکو سکو، دوندهٔ المپیک، مصاحبه می‌کردم. تازه بازنشسته شده بود و او را مربی تیم S&B کرده بودند. از او پرسیدم: «تا به‌حال پیش آمده دونده‌ای در سطح شما روزی نخواهد بدود و به‌جایش دوست داشته باشد در خانه بخوابد؟» لحظاتی خیره نگاهم کرد و سپس با صدایی که از طنینش پیدا بود چه سؤال احمقانه‌ای را باید جواب دهد، گفت: «مسلماً. هر روز!»

هر وقت از دویدن‌های هر روزه با دیگران صحبت می‌کنم، توجه کسانی جلب می‌شود. می‌گویند: «حتماً اراده‌ای قوی دارید.» چه کسی از تعریف و تمجید بدش می‌آید، هر چه باشد از تحقیر که خیلی بهتر است، منتها بحث صرفاً بر سر قدرت اراده نیست. کاروبار جهان که به این سادگی‌ها نیست. واقعیتش را بخواهید حتا ارتباط چندانی بین دویدن هر روزه و داشتن یا نداشتن اراده‌ای قوی نمی‌بینم. فقط به یک دلیل ساده توانسته‌ام بیش از بیست سال به دویدن بپردازم: با اوضاع‌واحوال من جور درمی‌آید، یا دست‌کم مایهٔ عذابم نبوده است. خواه‌ناخواه انسان کاری را که دوست دارد دنبال می‌کند و از انجام کارهای ناخوشایند سر باز می‌زند. قبول دارم که چیزی شبیه اراده نقشی کوچک در این میان ایفا می‌کند اما تا کسی اعتقادی قلبی به کاری نداشته باشد نه قدرت اراده به کمکش خواهد آمد نه نگران عواقب ترک کار خواهد بود. در آن تداوم نخواهد داشت و اگر هم داشته باشد بر خود جفا کرده است.

بنابراین درک این واقعیت که من باید خودم باشم و نه کسی دیگر، از جمله امتیازات بزرگ برای من محسوب می‌شود. لطمهٔ روحی، تاوانی است که هر شخص باید بابت استقلال خود بپردازد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جنایت و مکافات اثر جاودانه داستایفسکی و برترین رمان تاریخ

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جدایی معنوی اثر دبی فورد (درباره رنج جدایی)

جملاتی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

قبلاً هم گفتم، من در زندگی روزمره و یا در حیطهٔ کاری به دنبال رقابت با دیگران نیستم. عذر می‌خواهم که بدیهیات را بازگو می‌کنم ولی جهان از آدم‌های جورواجور با سلیقه‌های مختلف شکل گرفته است. هر کس معیارهایی برای زندگی خود دارد و من نیز از این قاعده مستثنا نیستم. تفاوت‌ها به ناسازگاری‌ها دامن می‌زند و مجموعهٔ ناسازگاری‌ها می‌تواند منجر به بروز سوءتفاهم‌هایی بزرگ شود. نتیجه آن‌که عده‌ای در این میان ممکن است به‌طرزی غیرمنصفانه زیر تیغ نقد بروند

. گاهی اگر خوشم بیاید تندتر می‌دوم ولی در آن‌صورت زمان تمرین را کمتر می‌کنم چون نکتهٔ مهم آن است که شور و نشاط فرد در پایان هر جلسهٔ ورزش به روز بعد منتقل شود. همین رویه را در مورد نوشتن هم در پیش گرفته‌ام و آن را جزء واجبات می‌دانم. هر روز موقعی از نوشتن دست می‌کشم که احساس می‌کنم باز هم توان نوشتن دارم. این کار را انجام بدهید تا ببینید روز بعد برنامه‌تان چه راحت و روان پیش خواهد رفت.

این بدن من است، با تمامی محدودیت‌ها و پیچیدگی‌هایش. باید با آن کنار بیایم، درست مانند چهره‌ام که حتا اگر از آن خوشم نیاید فقط یکی است و تغییری نمی‌کند. هر چه سنم بالاتر رفته، خواه‌ناخواه با این قضیه بیشتر کنار آمده‌ام. در یخچال را باز می‌کنید و می‌کوشید با خوراکی‌های به‌جامانده غذایی خوب ــ یا حتا می‌توان گفت ماهرانه ــ درست کنید. جز یک سیب درختی، یک پیاز، قدری پنیر و چند تخم‌مرغ چیز دیگری در یخچال پیدا نمی‌کنید ولی شکایتی ندارید. با هر چه دارید کارتان را راه می‌اندازید. آدم که پا به سن می‌گذارد یاد می‌گیرد با داشته‌هایش حتا خوشحال هم باشد. یکی از معدود مزیت‌های پیری همین است.

اگر از من بپرسند که دومین قابلیت مهم برای یک رمان‌نویس چیست، پاسخ آن را نیز بسیار ساده و بدیهی می‌یابم: تمرکز ــ یعنی همان توانایی معطوف ساختن تمامی استعدادهای محدود خود بر امور اساسی در لحظه.

رنج مانع تمرکز می‌شود. منظورم از گفتن جملهٔ «بدون تمرکز نمی‌توان کاری ارزشمند ارائه داد»، دقیقاً همین نکته است.

فقط آن‌هایی به نتیجه خواهند رسید که با تمام وجود به‌سمت آن رفته باشند.

اما جا زدن آخرین گزینه‌ام بود. می‌گفتم حتا اگر کار به سینه‌خیز بکشد باید با اعضای بدن خود از خط پایان بگذرم.

مهم نیست چه‌قدر پیر باشم، تا زمانی که نفس بکشم، همواره نکته‌ای جدید دربارهٔ خود کشف خواهم کرد.

در ورزشگاه محل تمرینم، پوستری هست که روی آن نوشته شده: «عضلات به‌سختی شکل می‌گیرند اما به‌سادگی تحلیل می‌روند. چربی‌ها به‌سادگی شکل می‌گیرند و به‌ سختی تحلیل می‌روند.»

وقتی پای دیگران در میان باشد، آدم همیشه می‌تواند یک توضیح مجاب‌کننده ارائه دهد ولی او که نمی‌تواند سر خودش کلاه بگذارد. از این منظر، نوشتن یک رمان و دویدن تا آخر خط مسابقهٔ ماراتن شباهت‌های بسیاری با یکدیگر دارند. اساساً یک نویسنده محرکی درونی و خاموش دارد و در پی کسب تأیید از جهان بیرون نیست. دویدن از دید من، هم تمرین است و هم یک استعاره.

دنیای موراکامی، دنیای تنهایی ، سرسختی، سخت‌کوشی و پایداری است. او در مقابل دنیا کوتاه نمی‌آید، به هیچ‌وجه. هدفی برای خود ترسیم می‌کند و ذره‌ذره،‌ جزءبه‌جزء، بادقت و نظم پیش می‌رود. اهل کمک گرفتن نیست. به حرف دیگران هم اعتنایی نمی‌کند که او را منع می‌کنند. برگشتن در کار او نیست. باید به مقصد برسد. تکاپوی او جهانی را به تکاپو وامی‌دارد.

قابلیت مهم بعدی برای یک رمان‌نویس، استمرار و پایداری است. اگر کسی سه چهار ساعت در روز بر نوشته‌اش تمرکز کند و بعد از یک هفته خسته شود، قادر به نوشتن اثری بلند نخواهد بود.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب رازهای ازدواج بدون شکست (کتابی درباره زندگی زناشویی)

جملاتی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

خط پایان. سرانجام رسیدم ولی تعجبم از آن است که هیچ احساسی در مورد به پایان بردن یک کار ندارم. تنها به یک چیز فکر می‌کنم: خلاص شدم از دویدن

موقع دویدن نه مجبورم با کسی حرف بزنم، نه به حرف‌های کسی گوش بدهم. فقط باید به صحنه‌های گذرای پیرامون نگاه کنم. این همان بخش از روز من است که نمی‌توانم بی‌آن سر کنم

خودم می‌دانم که دوندهٔ بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت: متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکتهٔ مهم این است که آیا می‌توانم از دیروز بهتر باشم یا نه

هربار که حال‌وحوصلهٔ دویدن ندارم یک چیز به خود می‌گویم: «تو که زندگی‌ات از راه رمان‌نویسی می‌گذرد، در خانه کار می‌کنی و وقتت در اختیار خودت است. مجبور نیستی با بلیت‌های تخفیف‌دار سوار قطارهای لبریز از مسافر بشوی تا به محل کار برسی یا در جلسات طاقت‌فرسای کاری شرکت کنی. نمی‌فهمی چه‌قدر سعادتمند هستی؟ (باور کنید، هستم) خب، با توجه به این موارد، آیا یک ساعت دویدن در حوالی خانه اصلاً قابل قیاس با وقت‌هایی است که صرف آن کارها می‌شود؟» تا تصویر قطارهای پرازدحام و جلسات بی‌پایان کاری پیش چشمم می‌آید دوباره سراپا انگیزه می‌شوم تا بند کفش‌های ورزشی را ببندم و فارغ از هر گونه تردید و دودلی مسیر دو را در پیش بگیرم. با خود فکر می‌کنم: «اگر از پس این کار برنیایم هر چه بگویند حقم است.»

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.