اشعار سید مهدی موسوی (40 شعر احساسی زیبا از شاعر و ترانه سرا)
اشعار سید مهدی موسوی را در این بخش از سایت روزانه برای شما دوستان قرار دادهایم. سید مهدی موسوی (زاده ۱۳۵۵) شاعر، داستاننویس، منتقد و ترانهسرا و دکتر داروساز ایرانی است که بسیاری او را به عنوان «پدر غزل پست مدرن» میشناسند.

اشعار پست مدرن از سید مهدی موسوی
ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان رد شد
چیزی بگو از آتش و آغاز
آزادی پرنده و آواز
یعنی به من امید بده باز
حتّی اگر وجود ندارد…
پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو…
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم… و تو را میبهارمت!!
خوش به حال عروسک کوکی
که نمیدونه شهر، بیرحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچچی نمیفهمه…
مثل این است که عصر جمعه
در تو آرام بالا بیاید
مثل این است که بچهدیوی
در درونت به دنیا بیاید!
دل به آبی آسمان بدهی،
به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی… دوستت عاشق زنت باشد!
مطلب مشابه: اشعار محمد علی بهمنی با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر
مطلب مشابه: ۳۰ شعر عاشقانه زیبا کوتاه شامل اشعار کوتاه و دو بیتی معروف و ناب

کدوم زن به من جرئت عشق داد؟
کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟!
خستهتر از هرچه بگویند درست و غلط
توی سرم بود نباشم که نباشم فقط
خستهتر از لمسِ جنون در دلِ وابستگی
خستهتر از خستهتر از خستهتر از خستگی
عکس نوشته اشعار مهدی موسوی
شهریور است
و شهر ما عمریست پاییز است
چیزی نمیگویم که میدانی دلم چیز است
این روزها…
این روزها بدجور بیرحمند
این هیچکسهایی که دردت را نمیفهمند
از یاد بردم خاطراتی که ندارم رو
روزای خوبم رو، قشنگی بهارم رو
بوی خوش موهات، تنها یادگارم رو!
آدم توو غربت ذرّه ذرّه ذرّه میپوسه
در دریا احساس عطش سختتر است
بودن با مُشتی تنِلش سختتر است
دنیا سخت است… کار دنیا سخت است…
اما دوری از همهاش سختتر است
پیچیده است عشق، هیولایی
گاهی شبیه خودکشیِ «تختی»ست
گاهی تفاوتیست عذابآور
تصویرهای راحتی از سختیست
گاهی تلاشِ یافتنِ یک مو
روی لباسِ بر سرِ جارختیست!
اما برای ما که جنون داریم
هر چیز هست، معنی خوشبختیست!
میگه بزن بریم از شب
دوباره بسته ساکش رو
امید ترسناکش رو
ولی تو این اتاق سرد
بهجز یه اسب چوبی نیست
میگه برقص دیوونه!
بذار بخنده این خونه
میگه برقص و میدونه
میون اینهمه تابوت
که جای پایکوبی نیست
دو تا درخت غمگینیم
با یه نگاه افسرده
دو شاخهی گرهخورده
تو جشن ارّهبرقیها
صدای دارکوبی نیست
میگه من و تو خوشبختیم
با سختیا که تو راهه
با زندگی که کوتاهه
تو افقی که ما هستیم
منظرهی غروبی نیست
میگه با اینکه غمگینیم
با اینکه خونه تاریکه
روزای خوب نزدیکه
ولی چشاش پر از اشکه
دروغگوی خوبی نیست!
ورمیدارم از اون خونه
یه دونه اسب چوبی رو
دو چشم غرق خوبی رو
یه ساک غرق امّیدو
یه انتظار خورشیدو
میگم بزن بریم از شب…

این چار برگ خشکشده مال دفتر است؟!
نه! آخرين قمار من و دست آخر است:
۱- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با منِ خسته برادر است!!
۲- گفتید عاشقید و به من… آه! بگذریم…
چون شرح ماجرای شما شرمآور است
۳- گفتيد: «بیکسی بهخدا سرنوشت توست!
تنهاترين پرندهی عالم، کبوتر است»
۴- گفتيد: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن»
اين حرفها برای من از مرگ بدتر است!
سرباز برگهای مرا جمع میکند
ما باختیم… نوبت یک مرد دیگر است
شعرهای مهدی موسوی
توی لحظههایی که تاریک بودم، به تو فکر کردم
در اعماق شب، از سحر میسرودم، به تو فکر کردم
اگه خونه خون شد، سراسر جنون شد
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
اگه مرگو دیدم، به آخر رسیدم
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
به تو فکر کردم…
در گوش پاییز از برگ گفتم که سبزه هنوزم
توو مرداد دستات نشستم که عشقو بسازم، بسوزم
اگه ناامیدم که نوری ندیدم به آخر رسیدم
به تو فکر کردم که زیر شکنجه لبامو بدوزم
تبر خوردم از دوست، گفتم به تو، قبل اینکه بیفتم:
بذار باد پاییز مستی کنه، من هنوزم بهارم
اگه فصل بد بود و دلواپسیها، شب بیکسیها
به این فکر کردم: تو رو دوست دارم، تو رو دوست دارم
اگه خونه خون شد، سراسر جنون شد
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
اگه مرگو دیدم، به آخر رسیدم
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
به تو فکر کردم…
تصویرِ پشتِ پنجره نسبیست
زاییدهی نگاه قشنگیست
شاعر! «کدام قله؟! کدام اوج؟!»
قدری بایست، راه قشنگیست!
صدای شمس میآید درون جمجمهام
که در اتاق برقصم که مولوی بشوم
که تا سحر، وسطِ شعر زندگی بکنم
که بعد عاشق «آقای موسوی» بشوم
مطلب مشابه: اشعار کوتاه پارسی گلچین شده [ 50 شعر بی نظیر شاعران شیرین سخن ایرانی ]
مطلب مشابه: اشعار نیما یوشیج + مجموعه شعر و رباعایت عاشقانه و زیبای نیما یوشیج

در سرت ازدحام زامبیهاست
گاز میگیرد از تن و بدنت
گاز میگیرد از تن و بدنت
خاطرات شکستهی وطنت
در سرت ازدحام زامبیهاست
جیغ هی میکشند توی سرت
میخزد حسّ تکّه تکّه شدن
مثل یک کِرم، داخل کمرت!
در سرت ازدحام زامبیهاست
در تنت یک شبِ دراز شده
وسط کرمهای توی سرت
حفرهای رو به مرگ باز شده
در سرت ازدحام زامبیهاست
زامبی سرخ و قهوهای و سفید
موقع شب به راه میافتند
از صداشان نمیشود خوابید
در سرت ازدحام زامبیهاست
گاز میگیرد از کسی خود را
در زمان رفتهای که پاک کنی
لحظهی احمقِ تولّد را!
در سرت ازدحام زامبیهاست
مسختر میشوی تکان به تکان
تن نده… تن نده به این تغییر
ماشه را زود و زودتر بچکان
در سرت یک گلولهی سربی
در تنت جای زخمهای زیاد
شهر در اختیار زامبیها
پرچم خستهی وطن در باد…
اشعار نو از مهدی موسوی
خوابی و نمیخوابم
در این شب طولانی
ای روزنهی امّید
در صفحهی پایانی
میچرخی و میچرخم
از این شب بیامّید
تا صبح فراموشی
تا تجربهی خورشید
خاموشی و در صحبت
دوری و به من نزدیک
امنیّت آغوشی
در طولِ شبِ تاریک
در جادهی بیمقصد
رفتیم و گریزی نیست
دنیای مرا گشتند
جز عشق تو چیزی نیست!
گفتند که باید رفت
گفتند که برگردم
در اینهمه شک، تنها
ایمان به تو آوردم
پایان شب من باش
چون جای درنگی نیست
جز عشق برای ما
پایان قشنگی نیست…
سه قاشق شکر میریزی
یکی برای من
یکی برای خودت
سومی موهای زنیست روی سنگ توالت
که سیاه است
مثل کابوسهایی که نمیبینمت
که جیغ
میکشم تو را در آغوشی که ندارم
در زیتونهای تلخ به دنبال تو میگردم
در چایهای شیرین به دنبال تو میگردم
و آن تفالهی رو آمده
مهمانیست
که همیشه وقتی من نیستم
از راه میرسد
در زیرنویسهای تلویزیون به دنبال تو میگردم
در شخصیتهای منفی فیلمها
در ایمیلهای تبلیغاتی
در اساماسهای بینامونشان
و خون بالا میآورم
روی سنگ توالت
گریه را من میکنم
سیفون را تو میکشی
برمیگردیم سر سفرهای
که فقط به اندازهی دو نفر جا دارد
چایت را تلخ بخور!
وقتی شیرین هم
اسطورهایست
که میخواست با دو نفر بخوابد!
شادی يادت رفت كه غم يادت رفت!
قولی كه نداديم به هم يادت رفت!!
مانند عروسکی تهِ انباری
خوابی بودم كه صبحدم يادت رفت…
مهدی موسوی

چقدر دیر رسیدم… [زمان که زود ندارد]
گرفته آتش مغزم [اگرچه دود ندارد]
جهان معا/دله من مُرد، حسابهای تو جبر است
«اگر که بود» ندارد، «اگر نبود» ندارد!
تمام فلخفهی تو! تمام خفسطهی من!!
خدای خوب و بزرگیست [ولی وجود ندارد]
شبیه خانهی گنگی که بسته است به هر فعل
درِ خروج ندارد، درِ ورود ندارد
نِشسته و میخشکد، نِشسته و میخشکد
شبیه دریایی که دو بار رود ندارد!!
نوشته بر تنِ تندت: چقدر دیر رسیدی!
نوشته بر سر قبرم که گریه سود ندارد
پرندهی بدبختی به شیشه میخورد از تو…
و اوج قصّه همین بود [ولی فرود ندارد!]
چگونه حرف شود با صدای پوست و شلاق
که توی قافیههایش «تن کبود» ندارد
نِشسته و میخشکد، نِشسته و میخشکد
نِشسته و میخشکد…
مطلب مشابه: شعر عاشقانه پر معنی { گلچین اشعار ناب احساسی شاعران بزرگ }
مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای عشقم (قشنگ ترین رباعیات، شعر نو، دو بیتی و اشعار کوتاه)










