اشعار کودکانه + شعرهای کودکانه شاد و زیبا برای کودکان

زیباترین اشعار کودکانه

مجموعه ای از اشعار کودکانه بسیار زیبا برای کودکان دلبند شما را با موضوعات شاد و شنیدنی آماده کرده ایم با ما همراه باشید.

عشق خدا قلعه ای است

محکم و امن و عظیم

هرکه در آن راه یافت

حفظ شد از ترس و بیم

هر که نیاید در آن

گم شود و جان دهد

قلعه عشق خدا

قدرت ایمان دهد

***

بابام می ره سر کار

بابام یه باغبونه

شب بوی باغ و گل رو

با خود می یاره خونه

کارش تو پارک شهره

درخت و گل می کاره

بابام به باغبونی

به گل، علاقه داره

منم به کار بابا

خیلی علاقه دارم

دلم می خواد که من هم

درخت و گل بکارم

***

اشعار کودکانه

مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه

شاید داره منو صدا می کنه

دونه می خواد تا بخوره

برای من تخم بذاره

یه مشت دونه بر می دارم

برای مرغـم می پاشم

یه کاسه ی آب میارم

جلوی مرغم میذارم

اون می خوره آب و دونه

بعدش میره توی لونه

می خوابه قدقد می کنه

برای من تخم می کنه

***

شعر کودکانه زیبا و خاص

تو قفسهای باغ وحش

حیوونهای رنگارنگ

پرنده های کوچولو

میمون و شیر و پلنگ

میمونه شکلک می سازه

مَردُموخوشحال میکنه

با یه دونه توپ سفید

تنهایی فوتبال می کنه

نگاه کنید خرسَرو

ایستاده روی دو پا

خرگوشه رو نگاه کنید

هی می پره رو هوا

طاووس رو نگاه کنید

چه خوشگل و قشنگه

چترشوهی باز می کنه

ناز و خوش آب و رنگه

***

اشعار کودکانه

کی بود کی بود؟
یه صابون کوچیک موچیک
گریه می کرد چیلیک چیلیک
غصه می خورد همیشه
می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه
هر روز دارم آب می خورم تَر می شم
ولی کوچیک تر می شم
رفتم پیشش نشستم
براش یه خالی بستم
گفتم من هم اون قدیما غول بودم
مثل تو خنگول بودم
کوچیک شدم که با تو بازی کنم
سُرت بدم سُرسُره بازی کنم

***

حاجی لک لک
کجا رفتی؟
-رو بلندی
چی چی خوردی؟
-نون قندی
مال من کو؟
-گربه خورده
اگر گربه رو ببینم
سر دمشو می چینم

***

جدیدترین مجموعه اشعار کودکانه

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تورختخواب مخمل آبیش خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونو خریده
قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده
عروسک من، چشماتو وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
حالا بریم توی حیاط با من بازی کن
توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

***

اشعار کودکانه

دویدمو دویدم
سر کوهی رسیدم
دو تا خاتونو دیدم
یکیش به من آب داد
یکیش به من نون داد
نونو خودم خوردم
آبو دادم به زمین
زمین به من علف داد
علفو دادم به بزی
بزی به من شیر داد
شیرو دادم به نونوا
نونوا به من آتیش داد
آتیشو دادم آهنگر
آهنگر به من قیچی داد
قیچیو دادم به خیاط
خیاط به من عبا داد
عبا رو دادم به بابا
بابا به من خرما داد
یکیشو خوردم تلخ بود
یکیشو خوردم شیرین
بود قصه ما همین بود

***

یک مال من
دو مال تو
سه مال آبجیش
آهای کوفته برنجیش
آهای مادر گنجیش
آهای کفگیر ملاقه
آهای قابلمه داغه
آهای آش رو چراغه
بیا گشنه نباشیم
با هم بخوریم و پاشیم

***

اشعار زیبا برای کودکان

لی لی، لی لی، حوضک
گنجشکه اومد آب بخوره افتاد تو حوضک
این دوید و درش کرد
این ماچی بر سرش کرد
این نازی بر پرش کرد
این کله گنده اومد
گفتش بده ببینم
تا که دادن ببینه
گنجشکه پرید تو لونه

***

اشعار کودکانه

عروسک قشنگم هنوز تو رختخوابه
نمی دونه که بیرون آفتاب داره می تابه
عروسک کوچولو خواب و دیگه رها کن
ببین آفتاب در اومد پاشو چشماتو وا کن
پرنده های روی بوم دارن آواز می خونن
خوب صداشونو گوش کن ببین چه ناز می خونن
به من بگو که وقتی همه جا غرق نوره
با چشمای شیشه ایی دنیای ما چه جوره

***

عینک مادر بزرگ
چند روزیه شکسته
انگار یه عالمه غم
توی دلش نشسته
هرجا که میخواد بره
منو صدا میکنه
اونوقت با مهربونی
منو دعا میکنه
خدا کنه که چشماش
دوباره خوب ببینه
چون که دلم نمیخواد
غم تو دلش بشینه

***

شعر کوتاه و بلند کودکانه برای کودکان

دکتر چه مهربونه درد منو میدونه

زخم منو میبنده با شوخی و با خنده

میگه مریض کوچولو کوچولو و کوچولو

برو بخواب تو خونه دوای تو همینه

تا که بشی سلامت خوشحال و شاد و راحت

***

شیر بخورید مفیده مانند برف سفیده
کاملتر از این غذا کس ندیده تا حالا
شیر بخوریم سیر میشیم قوی مثل شیر میشیم
هر روز اگه بنوشیم هیچوقت مریض نمیشیم

***

بهارم و بهارم شادی با خود میارم

شکوفه های سفید گل های تازه دارم

سه ماه دارم همیشه فروردین اولیشه

اردیبهشت و خرداد ماههای آخریشه

***

اشعار کودکانه

جوجه جوجه طلائی نوکت سرخ و حنائی

تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود دیوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت نه کسی ز من خبر داشت

دادم به خود یک تکان مثل رستم پهلــــــوان

تخم خود را شکستم اینگونه بیرون جستـــم

***

یه پرنده دوست داره آسمون آبی باشه
روزای خوب خدا صاف و آفتابی باشه

یه پرنده دوست داره خوب و مهربون باشه
شب پیش ستاره ها روز تو آسمون باشه

یه پرنده دوست داره تو دلا غم نباشه
لبا پرخنده باشه درد و ماتم نباشه

یه پرنده دوست داره رو زمین جنگ نباشه
همه دل ها شاد باشن هیچ دلی تنگ نباشه

یه پرنده دوست داره قفسش باز بمونه
از قفس فرار کنه راحت آواز بخونــــه

***

اشعار زیبا و جدید کودکانه

اتل متل یه مورچـــه

قدم می زد تو کوچه

اومد یه کفش ولگرد

پای اونا لگد کــــرد

مورچه ی پا شکسته

راه نمی ره نشسته

پاشا با برگی بسته

لنگون زنون و خسته

نمی تونه کار کنه

دونه ها رو بار کنـــه

تو لونه انبـــار کنــه

بچه هاشا شاد کنه

مورچه جونم تو ماهی

عیب نداره سیاهی

مانند شیر شاهـــی

خوب بشه پات الهی

***

الســـون و ولســون باز اومده زمستون

سه ماهه فصل پاییز تمومه بچه ها جون

فصل پاییز سراسر مـــهر و آبــان و آذر

حالا ما این سه ماه رو گذاشتیمش پشت سر

چرخ چرخ ، عباسی با همدیگه همــــبازی

آدم برفی می سازیم آدم برفی می سازیم

***

شـروع هر کار خوب

با نام و یاد خداست

همان خدای زیبـــا

که داد به ما این کلاس

بارون میاد ریز ریز

تو دشت پاک و تمیز

سلام من به شما

شکوفه های عزیـــز

غنچه‌های قشنگــم

بچه‌های زرنگــــــم

امیدوارم خوب باشید

همیشه محبوب باشید

بازی کنید بخندیــــد

در روی غم ببندیــــــد

***

اشعار کودکانه

صبح که میشه خروسم می‌زنه زیر آواز
میگه دیگه بیدار شـــــو کوچولو از خواب ناز
از رختخواب در بیـــــــــــا خورشید خانم بیداره
زمین چه روشن شـــده با نور اون دوباره!
پاشو دیگه عزیــــــــزم پاشو با لب خندون
سلام بکن به بـــــابـــا به مادر مهربون

***

صد دانه یاقوت

دسته به دسته

در پوششی نرم

یکجا نشسته

هر دانه ای هست

خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی

در سینه آن

یاقوتها را

پیچیده با هم

در پوششی نرم

پروردگارم

هم ترش و شیرین

هم آبدار است

سرخ است و زیبا

نامش انار است

***

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می‌گشودم

می‌رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی

***

آفتاب مهتاب چه رنگه
چه قدر هر دو قشنگه
یکی روشنی روز
یکی نور شب افروز
یکی طلای زرده
یکی نقره سرده
یکی پرتو خورشید
به روی خاک پاشید
یکی از ماه زیبا
بتابد بر همه جا
آفتاب مهتاب چه رنگه
چه قدر هر دو قشنگه

***

اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت

داشت دوباره به خونه ماه می رفت

پیاده بود او ؟ نه بابا سواره

سوار چی ؟  قایق ابر پاره

تند و سریع به خونه ماه رسید

ستاره شد صورت ماه رو بوسید

حسنی حالا تو باغ آسمونه

دلش می خواد کنار ماه بمونه

***

مادر بزرگ وقتی اومد خسته بود

چارقدشو دور سرش بسته بود

صدای کفشش که اومد دویدم

دور گلای دامنش پریدم

بوسه زدم روی لپاش

تموم شد خستگی هاش . .

***

با موج و با باد

می آید از دور

با داد و فریاد

طوفانی و سرد

خاکستری رنگ

امروز با ما

دارد سر جنگ

دنبال دعواست

با این هیاهو !

بیچاره ماهی

می ترسد از او

***

ای زنبور طلایی

نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره

ای زنبور طلایی

نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

عسل بساز دوباره پاشو پاشو بهاره

عسل بساز دوباره

***

دریاچه آبی رنگه

توش ماهی و نهنگه

ماهی رو موج می شینه

نهنگ اونو می بینه

می گه نهنگ پرزور

یه وقت نری راه دور

شب که بشه، جای شام

می خورمت هام و هام

ماهیه از روموجا

می پره توی دریا

شناکنون می ره

به یک جای دور

جا می مونه

نهنگ چاق و مغرور

***

سپیده زد، سپیده
وقت سحر رسیده
خاموش شده ستاره
صبح اومده دوباره

خروس پر طلایی
با پاهای حنایی

قوقولی قوقو میخونه
تو کوچه و تو خونه
اذان میگن دوباره
از مسجد و مناره
بابام پامیشه از خواب
میره لب حوض اب
می شوید او دست و رو
با اب میگیره وضو
تمیز و پاکیزه باز
میاد سر جا نماز
من هم کنار بابا
نماز می خوانم حالا

***

پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی که پیشم باشه
برام کتاب می خونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم

***

آی حلزون شاخکی!
کجا می ری یواشکی؟
جلو میری یواش و ریزه،ریزه
پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه
خالهای دونه دونه،دونه داری
به روی پشت روی خود یه لونه داری
ساکتی و خجالتی و تنها
بمون توی باغچه خونه ما

***

شب اومد و ستاره
رو آسمون نشسته
نه یک ، نه ده ، نه صدتا
هزار هزار تا دسته

ستاره توی شبها
چراغ آسمونه
مثل گل و بنفشه
تو باغ آسمونه

یک کمی این طرفتر
ماه قشنگ و زیباست
دلش گرفته امشب
برای اینکه تنهاست

***

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟ چقدر هر دو قشنگه!

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟ چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟ چقدر هر دو قشنگه!

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟ چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟ چقدر هر دو قشنگه!

***

هفت تا پرنده با هم تو لونه ای نشستند
مثل روزهای هفته هر یک به رنگی هستند

شنبه به رنگ پائیز همیشه زرد رنگه
یکشنبه رنگ سبزه مثل چمن قشنگه

دوشنبه نارنجیه رنگ قشنگ خورشید
سه شنبه ها بنفشه گل بنفشه خندید

چهارشنبه آبی رنگه به رنگ آب دریا
پنج شنبه رنگ نیلی چون آسمان شبها

جمعه به رنگ قرمز رنگ گلای زیبا
شادی کننید بخندید بازی کنید بچه ها

***

روی انگشت بهار شاپرک می خندد
بال هایش را، باز می کند، می بندد

شاپرک می داند که بهار آمده است
بر سر کوه، نسیم باز چادر زده است

از هوا انگاری بوی گل می بارد
شاپرک در چشمش آسمانی دارد

چشمه می جوشد باز مثل آواز بهار
شاپرک می داند هست آغاز بهار

شاپرک بالش را لحظه ای می بندد
عکس او در چشمه مثل گل می خندد

این مطالب را هم ببینید