۲۸ مهر زادروز ستارخان ملقب به سردار ملی و از سرداران جنبش مشروطه ایران

ستارخان هویت ملی جنبش مشروطه و مبارزان آذربایجانی است. 28 مهر زادروز این سردار ملی است و ما در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم درباره زادروز این سردار بزرگ ملی برای شما بنویسیم. با ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
ستارخان که بود؟
ستارخان قراچهداغی از سرداران جنبش مشروطه ایران ملقب به سردار ملی است. وی در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریز ایستاد. مشهور است که او در برابر پیشنهاد سفیر روسیه برای محافظت از جان خود با رفتن به زیر پرچم روسیه گفته بود هدف او اینست که امپراطوری روسیه زیر پرچم ایران پناهنده شود نه اینکه ایران زیر پرچم روسیه برود.
زادروز ستارخان
ستّار خان سوّمین پسر حاج حسن قرهداغی در 28 مهر 1245 خورشیدی در روستای سردارکندی در شهرستان ورزقان به دنیا آمد. وی در مقابل قشون عظیم محمدعلیشاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطهخواهان تبریز به آذربایجان گسیل شدهبود، ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد.
جنبش مشروطه

جنبش مشروطه، جنبش مشروطهخواهی یا جنبش مشروطیت مجموعه کوششها و رویدادهایی در نظر و عمل است که برای محدود شدن اختیارات پادشاه در نظام سلطنتی ایران و نهادینهسازی حقوق اساسی مانند آزادی فردی، عدالت قضایی و حاکمیت قانون آغاز شد و به دگرگونی نظام سیاسی ایران قاجاری از پادشاهی مطلقه به پادشاهی مشروطه منجر گردید.
این جنبش از سال 1284 خورشیدی با وقوع اعتراضات منتهی به انقلاب مشروطه آغاز شد و میتوان شکست استبداد صغیر و پایان حکومت محمدعلی شاه در مرداد 1288 را (به سبب پایان حکمرانی آخرین پادشاه ایران در نظام حکومتی پادشاهی مطلقه) زمان پایان آن دانست.
خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم
قیام و محاصره مشروطهطلبان تبریز، مجموعه رویاروییهای مشروطهخواهان و طرفداران محمدعلی شاه در تبریز و ایالت آذربایجان پس از شروع دوران استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس است که بهطور غیرمستقیم، به فتح تهران و خلع محمدعلی شاه انجامید.
در حالی که با به توپ بستن مجلس مشروطهخواهان در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر کشور، طی مدت کوتاهی شکست خوردند و دستگیر یا متواری شدند، اما در تبریز مقاومت مجاهدان مشروطه، باعث عقبنشینی نیروهای سلطنتی شد و مشروطهخواهان در دیگر نقاط کشور، انگیزه و امید بیشتری پیدا کردند.
مقاومت مردم تبریز، یازده ماه طول کشید و عاقبت با دخالت قوای روس و متواری شدن رهبران مشروطه پایان یافت. این قیام، یکی از رویدادهای مهم و تأثیرگذار در جنبش مشروطه ایران بهشمار میآید.مقاومت گروهی از مجاهدان به رهبری ستارخان در محله امیرخیز تبریز، باعث پیوستگی نیروی مقاومت و نهایتاً شکست نیروهای دولتی به رهبری چلبیانلو شد.
این در حالی بود که مخالفان مشروطه در تبریز با تشکیل گروهی به نام انجمن اسلامیه، سعی داشتند گروههای مشروطهخواه را نزد مردم، ضد دین جلوه دهند. بدین ترتیب، مجاهدان مشروطه توانستند در مهر 1287 تمام تبریز را به تصرف خود درآورند و اداره شهر را در دست بگیرند. محمدعلی شاه قوای مسلحی به فرماندهی عینالدوله به تبریز فرستاد که موفق شدند تبریز را محاصره کنند.
درگذشت ستارخان

بعد از عظیمت به تهران و عدم تحویل اسلحه به مجلس، ستارخان خلح سلاح شده و در نبردی مجروح شد. بعد از این وقایع، ستارخان خانهنشین تهران شد؛ پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، بر اثر اصابت گلوله هر دو استخوان ساق پا شکستهبود و زخم دچار عفونت بود، دو بار پزشکان معالج (لقمان الدوله، حسین خان نظام الحکما، و دو پزشک خارجی) اقدام به عمل جراحی و تمیز کردن زخم نمودند و پس از مدتی شکستگی و زخم بهبودی نسبی پیدا کرد و با وجود کوتاهی پا میتوانست با عصا راه برود.
ستارخان که از دولت مشروطه کنار گذاشته مطرود و منزوی بود، پس از این واقعه نزدیک به چهار سال زندگی کرد؛ حتی مکاتباتی برای دفع اجنبی و اعلام آمادگی برای رفع اشغال و فجایع روسها در آذربایجان، با دولت مرکز حتی عین الدوله (محاصرهکننده تبریز) داشت که وقعی گذارده نشد. عاقبت ستارخان در تاریخ 25 آبان در تهران درگذشت.
آرامگاه
آرامگاه ستارخان در باغ طوطی در کنار حرم شاه عبدالعظیم شهر ری واقع است. در بهار 1333 عدهای از هواداران حزب توده سنگ قبری برای ستار خان نصب کردند که علامت داس و چکش و نوشتاری با محتوای کمونیستی داشت. فرمانداری نظامی تهران این سنگ قبر را برداشت.
نوادگان ستار خان چندین مرتبه سعی کردند با کسب مجوزهای شرعی، پیکر وی را به تبریز منتقل کنند که موفق نشدند.
خانه ستار خان به عنوان موزه در محلهٔ امیرخیز خیابان شمس تبریزی نرسیده به میدان پنجم مرداد (منجم) کوچهٔ ستارخان به روی بازدید همگان باز است.
اشعاری در وصف ستارخان
گل امیرخیـزکوچه سین تاپ
شهرتبریزده
آذرائلیمین ایفتخاری
ایرانمین قهـرمانی
ستـارخانا بیر باخ،
چون ظوُلمه چاشیبـدور
دایانیـب ،
داغ کیمین ائلـرده اویانسین
شاهلارین کاخ لاری یانسین
تکجه قره داغ یوخ،
اُنا ائلـرهاموسی،
فخـرائـده جاقـلار
ظوُلموُن کُوکوُن (حقّا)
اُیاجاقـلار
روزگاری نه چندان دور از امروز
در واپسین سالهای سلطه قاجار
که دوران سیاه ظلم و استبداد بود
و ما ایرانیان
در خانه هامان ساکت و خاموش و لیک
اجنبی در خاک ما مدهوش ز استثمار بود
مردی آمد ساده و پاک و رشید
از درون خاک آذربایجان
وز خطه تبریز
با سری پر شور و دل پرخون و از عشق وطن لبریز
باری آمد آن دلاور منجی ایران زمین
شیرمردی از امیرخیزان
مرد مردان وطن
ستارخان!
تا به گوش کر استبداد بنوازد
سیلی جانانه ای از دست آذربایجان
و چون طوفانی توفنده
به قلب ارتجاع تازید ، کوبنده
تا شعله مشروطه را
در میهن ماتم زده
روشن نگه دارد به پا
ولی افسوس کاو امروز
درون خاک سرد گور خود خفته است
وز برای حفظ ناموس وطن دیگر
تفنگش در دست نفشارد
دگر اسبش نخواهد تاخت
دگر غرش نخواهد کرد…
از نگاه شوم این حیله گران
بود ایران زمین بی اهلیت
تاکه بر پاشد شیر ایران زمین
پیشوای آزادی و مردانگی
اسوه مردانگی و غیرت
ستارخان بود آن شیر دلیر
آن مرد بود سردمدار مشوطه خواه
آرمان آرزوهای مشروطهخواهان دلیر
دشمنانش بد سگال ، با افکار شوم
قصد جان کردند ، این دلیران هژیر
قصد نابود کردن کشور کردندبر سر خود
دشمنان بد خواه ، بدسگال
آن دلیر بی ترس و وحشت
کرد نابود ، دشمن ایران زمین
تقریر کرد مشروطه را از زبان مردمان
پاس داشت این خاک و خونملت ایران زمین
روزنه های امید را کرد این مرد دلیر
برخورشید فروزان برسرمشروطه ی ایران زمین
ارتجالا کرد نابود دشمن این مرز وبوم
کم کرد افکار بدخواهان بر سر ایران زمین
مردمان نیک پندار ایرا زمین
تکریم دارید آن مرد بزرگ ایران زمین

برگرفتی کف دستت ، جان ، ای ستار خان
افتخاری بر همه ایران ، ای ستار خان
انتظار این بود ، تجلیل شود از نام تو
شیر آذربایجان و قهرمان ، ستار خان
آن رشادت ها و کوشش ها به آذربایجان
ثمرش برد همه ایران ، ای ستار خان
کشوری که چشم بر دربار فاسد داشت او
دید بر خود مجلس و دیوان ، ای ستار خان
خون دلها خوردی از شاه ضعیف و دولتش
آن طرف اشغال آذربایجان ، ستار خان
هم صدا گشتند با تو جمله اقطاب وطن
بختیاری ، مشهد و گیلان ، ای ستار خان
در کشاکشها ، نبرد سخت و گاهی تن به تن
روحیه دادی به مردان جوان ، ستار خان
سلام من به آذربایجان سبز و خرم
سلام من به دشت و سرزمینم
به تاک و سیب و گندم ها و لاله
جوانان غیور و مردخوی هم زبانم
به باقرخان و ستارخان و خوبان
به بابک خرم و آزادگان هم شکیلم
دهد خون و سر و دست و دو چشمان
ز هر گوشه دلاورمرد هم شکل و زبانم
همیشه حاضر مهمان نوازی
تمام حق دشمن بر کف دستش نهادم
به هر جا بنگری کوهی ببینی
نشان از پیکر رادی ببینی
سهند از سرزمین من فراتر
چنان استاده خسته مانده گویی
همه سختی و مشکلهای دنیا
شوند آسان کنارم هر زمانی
اگر رب را کنم من یاد در دل
همیشه او بود با من خدایی










