بریدههایی از کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشداروی بینظمی نوشته جردن پیترسون روانشناس
طی سالهای اخیر نوشته و ویدیوهای جردن پیترسون در فضای مجازی بسیار دیده شده و این روانشناس معروف موفق شده به مخاطبین خود کمک شایانی کند. یکی از بهترین و مفیدترین آثار او کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشداروی بینظمی نام دارد. در این بخش از سایت روزانه ضمن معرفی این کتاب، بریده و جملاتی از آن را برای شما قرار خواهیم داد.

این کتاب درباره چیست؟
«12 قانون براي زندگي»، كتابي است كه از تركيب توصيههاي معقول نشات گرفته از تجربيات كلينيكي مولف و حكايات الهامبخش زندگي شخصياش؛ ذكر تجارب آكادميك او در زمينه روانشناسي و بيان تاريخي و روشنفكرانه مجموعه متنوعي از «كتابهاي مهم» ساخته شده است. خواننده كشف ميكند كه هر كدام از 12 قانون پيترسون، در يك فصل و به سبكي داستاني توضيح داده شده كه تركيبي از تشرهايي مانند «جورابت را بالا بكش» و «صاف بايست» و … است. پيترسون علاقه دارد كه كلمه «بودن» را با حروف بزرگ بنويسد (براي تاكيد بيشتر) و در مورد «ظهور بنيادي، بيولوژيكي و غير تصادفي حقيقت» صحبت ميكند…
جردن پیترسون کیست؟
جردن برنت پیترسون روانشناس بالینی، مؤلف و صاحبنظر کانادایی است. او از اواخر دهه 2010 به خاطر دیدگاههایش درباره مسائل فرهنگی و سیاسی که غالباً محافظهکارانه توصیف میشود جلب توجه کرد.
پیترسون خود را یک لیبرال کلاسیک و یک محافظهکار سنتی خواندهاست. پیترسون که زاده و بزرگشدهٔ آلبرتا است، کارشناسی علوم سیاسی و روانشناسی از دانشگاه آلبرتا و پیاچدی روانشناسی بالینی از دانشگاه مکگیل دریافت کردهاست.
پس از پژوهش و تدریس در دانشگاه هاروارد، در سال 1998 به کانادا بازگشت و استاد دانشگاه تورنتو شد. در سال 1999, او نخستین کتابش، نقشههای معنا را که مبنای بسیاری از سخنرانیهای بعدیاش شد منتشر کرد. این کتاب، روانشناسی و اسطورهشناسی و دین و ادبیات و فلسفه و علوم اعصاب را برای تحلیل نظامات باور و معنا ترکیب میکند.
بریدههایی از کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشداروی بینظمی
اکثر افرادی که در کودکی عذاب دیدهاند، بچههای خودشان را اذیت نمیکنند.
چه فایدهای برای انسان دارد اگر تمام دنیا را به دست آورد، اما روحش را از دست بدهد؟

وقتی طبقه اشراف سرما میخورند، طبقه کارگر از سینه پهلو میمیرند.
وقتی شما حرفی برای گفتن دارید، ساکت ماندن دروغگویی است
اگر پسرها سالم باشند، مورد اقبال دخترها واقع نمیشوند. آنها مرد میخواهند. کسی را میخواهند که با او ستیزه کنند
در واقع رشد کردن مهمترین حالت برنده شدن است.
بهجای حکمرانی بر شهر، فرمانروای روح خودتان باشید.
اگر اشاره به نادرستیها را متوقف کرده و بر اساس دستورات وجدان خود زندگی کنید، میتوانید حتی در زمان مواجهه با تهدیدات نیز نجابت خود را حفظ کنید؛ اگر با صداقت و شجاعت از بالاترین ایدهآلها تبعیت کنید، امنیت و قدرت بیشتری برایتان فراهم خواهد شد؛ اگر بهدرستی زندگی کنید، میتوانید آنقدر جویای هدف باشید که حتی واهمه از مرگ نیز تاثیری بر شما نداشته باشد.
اگر زندگی شما به آنچه باید تبدیل نشده، حقیقتگویی را امتحان کنید. اگر با درماندگی به یک ایدئولوژی چسبیدهاید یا در پوچگرایی میغلتید، حقیقتگویی را بیازمایید. اگر حس ضعف و طرد و درماندگی و سردرگمی دارید، حقیقتگویی را امتحان کنید. در بهشت همه راست میگویند. به همین دلیل آنجا بهشت است. راستگو باشید. یا حداقل دروغ نگویید.
دیوانگی یعنی اینکه یک کار مشابه را بارها تکرار کنید و هر بار انتظار نتیجهای متفاوت را داشته باشید.
اگر پسرها همانند دخترها آداب اجتماعی داشتند، دنیا جای بهتری میشد.
مطلب مشابه: بخشهایی از کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید اثر جفری یانگ و جنت اس
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خجالت نکش زندگی کن از لیل لوندز (برای غلبه بر خجالت کشیدن)

پرسشی برای والدین: دوست دارید بچههایتان را ایمن نگه دارید یا مقاوم؟
چنگیزخان، فاتح اکثر نقاط آسیا است که جد ۸ درصد از مردان آسیای مرکزی محسوب میشود
«آنانی که دارا هستند، بیشتر به دست خواهند آورد؛ آنانی که ندار هستند، بیشتر از دست خواهند داد.»
نیچه میگفت ارزش انسان با میزانِ تحمل وی در برابرِ حقیقت سنجیده میشود
تفکر به معنای شنیدن حرفهای خودتان است. دشوار است. برای تفکر باید در آن واحد حداقل دو نفر باشید. بعد اجازه دهید که این دو نفر با یکدیگر مخالفت کنند. تفکر به معنای مکالمهٔ درونی میان این دو یا چند دیدگاه متفاوت میباشد.
اگر دوستی دارید که صلاح نمیدانید او را با خواهرتان یا پدرتان یا پسرتان آشنا کنید، پس چرا خودتان با چنین کسی دوست هستید؟
اگر در حال رنج کشیدن هستید، بدانید که این امر معمول است. مردم محدودیت دارند و زندگی تراژیک است. اما اگر رنج شما غیرقابل تحمل است و در حال ابتلا به فساد هستید، باید به فکر فرو بروید.
از خودتان بپرسید: آیا چیز آشفتهای در زندگیتان یا در موقعیتتان وجود دارد که بتوانید و بخواهید آن را سر و سامان دهید؟ آیا این چیز را که با تواضع درخواست تعمیر دارد، میتوانید و میخواهید تعمیرش کنید؟ میتوانید همین الان تعمیرش کنید؟ تصور کنید خودتان همان شخصی هستید که میخواهید با او مذاکره کنید. همچنین تصور کنید که شما فردی تنبل، زودرنج و ناخشنود هستید و به سختی میتوان با شما کنار آمد. با این نگرش، حرکت دادن شما اصلا ساده نیست. باید اندکی جذابیت و شوخطبعی پیشه کنید. میتوانید بدون طعنه یا متلک به خودتان بگویید: «ببخشید، من دارم سعی میکنم مقداری از رنجِ دور و برم را کمتر کنم. من به کمک نیاز دارم.» مسخره نکنید و ادامه بدهید: «آیا کاری هست که بتونی برام انجام بدی؟ از کمکت بسیار ممنون میشوم.» این سؤال را صادقانه و با تواضع بپرسید. هرچند اصلا کار سادهای نیست.
شگرد نویسندگی پیترسون در این کتاب به گونهای است که با ذکر داستانهای تاریخی، اسطورهای، نتایج تحقیقات علمی، خاطرهای شخصی یا کاری از خودش و ادغام این حوزهها، سعی میکند تا آهسته و پیوسته، خواننده را قانع کند که انجام این قوانین با توجه به نشانهها و مثالهای ذکر شده، در زندگی امروزی کارآیی مثبتی دارد و موجب پیشرفت و تفاوت در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی میشود.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب آری به زندگی؛ کتابی اگزیستانسیالیستی به قلم ویکتور فرانکل
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب شجاعت مطلوب نبودن” برای تغییر زندگی و رسیدن به شادی

قربانی کنید تا بعداً منفعت ببرید
دو اصل عمومی برای تأدیب داریم. اول: قوانین را محدود کن: دوم: از کمترین نیروی لازم برای اجرای آن قوانین بهره بگیر.
خطاهایتان را یادداشت کنید. آنها را به زبان بیاورید. سعی کنید آنها را تصحیح کنید. بدینگونه، میتوانید معنای زندگیتان را کشف کنید و این معنا شما را از تراژدیِ زندگیتان محافظت میکند.
بههرحال، چنانچه شما نقشِ اصلی داستان خودتان نباشید، نقشِ کماهمیتی را در نمایشِ فردی دیگر ایفا خواهید کرد و ممکن است شما را برای ایفای نقشی افسرده، تنها و غمانگیز انتخاب کنند.
هیچ دیواری حتی بلند هم که باشد، از ورود شر جلوگیری نمیکند. حتی اگر به طور کلی قلعه به اندازه کافی محکم باشد که همهٔ چیزهای بد را بیرون نگه داریم، باز هم شر فورا به درون ورود میکند. همانطور که نویسنده بزرگ روسی آلکساندر سولژنیتسین تاکید کرده، خطی که خیر و شر را از همدیگر جدا میکند، از وسط قلب همه انسانها رد میشود.
مردان وقتی با هم کار میکنند، هنجارهای رفتاری خاصی دارند. کارت را انجام بده. تمام توانت را بگذار. بیدار باش و توجه کن. غر نزن یا حساس نباش. پشت دوستانت بایست. جاسوسی نکن و چاپلوس نباش. طبق گفتههای ماندگار آرنولد شوارتزنگر، یک مرد دخترصفت نباش. وابسته نباش. اصلا. هیچوقت. تمام.
نظم، سکونتگاه هابیتها، شایر، در کتاب تالکین است: آرام، پربار، ایمن برای زیستن و دارای افرادی ساده. بینظمی قلمروی جهان زیرین کوتولهها است که اسماگ، اژدهایی که گنجها را احتکار کرده، آن را غصب کرده است.

فقط خدا میداند در مسیر صلح، چه جنگهایی باید بیدرنگ و داوطلبانه بر پا شود.
زنان از روز ازل مشغول خودآگاه کردن مردان هستند. آنها این خودآگاه کردن را به دو طریق انجام میدهند: با جواب رد دادن به مردها یا در صورت عدم مسئولیتپذیری با خجالتزده کردن آنها. البته جای تعجبی هم نیست، چون زنان بارِ اساسی تولید مثل را تحمل میکنند. به سختی میتوان تصور کرد که اگر تحمل این بار نبود، چی میشد. اما ظرفیت زنان برای خجالت زده کردن و خودآگاه کردن مردان، همچنان یک نیروی اساسی طبیعت است.
به همین دلیل است که روانشناسان بزرگ -مهمترینِ آنها، فروید و یونگ- تأکید داشتند که روانِ انسان میدان جنگِ ایدههاست.
این ایده که میتوانیم به راحتی حقایق و ارزشها را از یکدیگر جدا کنیم سادهلوحانه بود و سادهلوحانه باقی میماند؛ ارزشهای یک شخص تا حدودی نشان میدهد که او به چه چیزی میخواهد توجه کند و چه چیزی را به عنوان حقیقت در نظر میگیرد.
کمونیسم برگرفته از داستان بنیاسرائیل در مصر است، با یک طبقهٔ بردگی، ظالمان ثروتمند، یک رهبر، مثل لنین، که به خارج از کشور میرود، بین بردهها زندگی میکند و سپس بردهها را به سرزمینی وعده داده شده هدایت میکند (آرمان شهر؛ دیکتاتوری پرولتاریا).
تی.اس. الیوت خیلی جالب بر این مسئله تاکید میکند: ما از اکتشاف دست بر نخواهیم داشت و در انتهای همهٔ کاوشگریمان به مکان اول که شروع کردیم خواهیم رسید و آن مکان را برای اولین بار خواهیم شناخت. در دروازهٔ ناشناخته و فراموش شده وقتی پایانِ زمین هنوز کشف نشده بود رسیدیم به همان آغاز: در سرچشمهٔ طولانیترین رودخانه آوای آبشارِ مخفی و کودکان در فراز درخت سیب. آن را نشناختیم چون کاوشش نکردیم اما آن را شنیدیم، تقریبا شنیدیم، در سکوت یبن دو موج دریا.
تشابه نسبیگرایی به «فضیلت»، «صبر» است. فقط صبر میتواند انسجام اجتماعی بین گروههای مختلف ایجاد کند و ما را از آسیب رساندن به یکدیگر، نجات دهد. بنابراین در فیسبوک و دیگر شبکههای اجتماعی، شما به اصطلاح فضیلت خود را نشان میدهید و به همه میگویید که چقدر صبور، راستگو و مهربان هستید و منتظر میشوید تا دیگران شما را تایید کنند (هرچند که فضیلتهای خود را به مردم گفتن، فضیلت نیست، بلکه نمایشِ خود است.

صدایی که در جنگل میشنوید، اما نمیدانید از کجاست، شاید صدای یک ببر باشد. امکان دارد گروهی از ببرها، که یکی گرسنهتر و وحشیتر از دیگری است، به سرپرستی یک تمساح، با یکدیگر تبانی کردهاند. اما شاید هم این نباشد. اگر برگردید و نگاه کنید، شاید متوجه شوید که فقط یک سنجاب است










