بریدههایی از کتاب هنر همیشه بر حق بودن اثر آرتو شوپنهاور فیلسوف بزرگ آلمان
آرتور شوپنهاور فیلسوف بزرگ آلمان همواره کتابهای شاهکاری نوشته بود که در زمانه خود با استقبال خوبی روبرو نشده بودند. اما با گذشت زمان اهالی فلسفه به بزرگی و منش این فیلسوف پی بردند. یکی از این کتابها که معرفی آن مد نظر ماست، کتاب هنر همیشه بر حق بودن نام دارد. در ادامه با روزانه باشید.

این کتاب دربار چیست؟
شوپنهاور میگوید: یک نفر ممکن است به طور عینی بر حق باشد، با این حال، امکان دارد از نگاه دیگران و حتی گاهی خودش، دچار شکست شود. پس خوب است چگونگی غلبه بر حریف را در مواردی که ظاهرا به نظر میرسد بدترین استدلال را داریم، اما در واقع بر حق است، بدانیم. اما لازمهٔ این موفقیت، آن است که همچنین قادر باشیم حتی در مواردی که حق با ما نیست بر حریف غلبه کنیم.
اگر فکر میکنید نباید خودتان را درگیر بحث شخصی کنید، اشتباه بزرگی کردهاید. وقتی در کمال آرامش، اشتباه کسی را به او یادآور میشوید و نشان میدهید که حرفها و افکارش درست نیست؛ روندی که در همهٔ مناظرههای منطقی رخ میدهد، بیشتر از هنگامی که توهین و بیادبی میکنید، کامش را تلخی میکنید.
در کتاب هنر همیشه بر حق بودن میخوانید که شوپنهاور به شما چگونه هنر همیشه برحق بودن را میآموزد.
بیوگرافی کوتاه شوپنهاور
آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی که یکی از بزرگترین فلاسفه اروپا و فیلسوف پرنفوذ تاریخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبیات معاصر و روانشناسی جدید است.
شوپنهاور تا آخر عمر ازدواج نکرد و ازدواج را مسئولیتی احمقانه میدانست. مردی که شجاعانه پیشتازی فکری را بر عهده داشت، در 27 سال آخر عمرش یک برنامه کاری خودساخته و سخت مثل برنامه زندانیان برای خودش طراحی کرد. او هر روز ساعت هفت بیدار میشد، حمام میکرد و بدون اینکه صبحانه بخورد بیوقفه تا ظهر مینوشت.
بریدههایی از کتاب هنر بر حق بودن
زیرا هنگامی که مخاطب، خشمگین شود، نمیتواند به درستی قضاوت کند و دریابد که منافع او در کجا قرار دارد
زیرا اغلب مردم به این گفته ارسطو اعتقاد دارند که وجود آنچه را تعداد زیادی از افراد پذیرفتهاند، باید قبول کرد.
افراد عادی از خطاها و حماقتهای انسانهای بزرگ، لذت بسیاری میبرند؛ و انسانهای بزرگ نیز متقابلا رنج فراوانی از واکنش محبتآمیز افراد عادی متحمل میشوند
مطلب مشابه: جملاتی از کتاب درمان شوپنهاور از اروین یالوم با متن های بریده شده فلسفی از کتاب
مطلب مشابه: جملاتی از کتاب جهان همچون اراده و تصور آرتور شوپنهاور فلیسوف معروف

اگر با اظهاری مؤکد مواجه شدهاید، مسیری کوتاه برای رها شدن از آن یا مورد تردید قرار دادن آن، با گذاشتن آن در نوعی طبقهبندی نفرتانگیز وجود دارد؛ حتی اگر بخشیدن ارتباط به موضوع، تنها به صورت ظاهری، یا سست باشد. برای مثال، میتوانید بگویید: «این مانویت است!» یا: «این آریانیسم است!» یا: «این پلاگیانیسم است!» یا: «این آرمانگرایی است!» یا: «این مربوط به مکتب اسپینوزا میشود!» یا: «این وحدت وجودی است!» یا: «این مربوط به مکتب براون میشود!» یا: «این طبیعت گرایی است!» یا: «این الحاد است!» یا: «این عقلگرایی است!» یا: «این روحگرایی است!» یا: «این عرفان است!» و غیره.
خرد، یعنی روشنایی. بنابراین خرد خاموششدنی است.
مقام و شأن واقعی فرد نابغه یا خردمند و هوشیار، که او را از دیگران متمایز میکند و مورد احترام قرار میدهد، در این واقعیت نهفته است که تنها بخش مطهر و معصوم ماهیت انسان، یعنی هوش و خرد، والاترین و برترین به حساب میآید؛ در حالی که افراد عادی، جز ارادهای گناهآلود ندارند و همان اراده، آنها را در برداشتن گامهای خوب یا بد در زندگی راهنمایی میکند.
سرنوشت نفرین شده انسان نابغه، این است که هرچند همگان، آن فرد را بزرگ و شایسته احترام میدانند، او آنها را موجوداتی حقیر و بیچاره میبیند. او در همه مدت زندگی میکوشد مانع بروز انگارههای خود شود؛ و بر طبق مقررات، سایر افراد نیز انگارههای خود را پنهان میدارند. در عین حال، فرد نابغه محکوم به زندگی کردن در دنیایی سرد و تاریک و در مکانی است که هیچ نوع برابری در آن وجود ندارد و به نظر همچون جزیرهای فاقد سکنه میرسد که تنها میمونها و طوطیها در آن حضور دارند.
برای هر انسانی، ارزش پیروزی در جلب محبت زنی بسیار زیبا، به خاطر ارضای احساس خودبینی و تکبر است و بس؛ زیرا به او اطمینان میبخشد که ویژگی برتری در مقایسه با سایر مردان دارد.
در هر مباحثه یا مناظره، در مورد هر موضوعی، باید در امری به توافق برسیم و اینگونه، به عنوان یک اصل، در مورد موضوع مطرح شده، قضاوت کنیم. نمیتوان با افرادی که اصول را انکار میکنند، مناظره کرد. مناظره بدون رعایت اصول و قوانین، مباحثه نیست.
هنگامی که اندوهی عظیم ما را فرا میگیرد، از اینکه دنیا ما را نادیده میانگارد و در مسیر همیشگی پیش میرود، دلگیر میشویم. همان گونه که گوته میسراید: «دنیا چه زود ما را بیچاره و تنها رها میسازد، و همراه خورشید و ماه و ایزدمردان، به راه ادامه میدهد.»
دنیا آن گونه که من دیدهام، هرچند به اندازه کافی ظاهر زیبا دارد، ولی در واقع، برای زندگی کردن، بسیار بد، ترسناک، و عذابآور است.

هیچ انسانی، نه تحت فشار، نه با پند و نصیحت، و نه با تهدید و ارعاب، حاضر به تغییر دادن ویژگیهای خود نیست، مگر اینکه خود بخواهد و تصمیم به ایجاد تغییر بگیرد.
افراد دارای کندی درک، نمیتوانند مطالب را با دقت دنبال کنند و در نتیجه اشتباهات و خطاها و فواصل موجود در استدلالها را متوجه نمیشوند.
انسان تنها به شرطی خردمند است که در دنیایی پر از ابله زندگی کند.
در نتیجه، هدف دیالکتیک چنین است. آن را به عنوان منطق ظاهری توصیف کردهاند، ولی تعریف درستی نیست، زیرا از آن تنها میتوان برای رد و تکذیب گزارههای غلط استفاده کرد. در عین حال، هنگامی که انسانی، خود را محق میداند، به منظور دفاع و حفظ باورهای خود، نیاز به دیالکتیک دارد، باید ترفندهای نادرست را بشناسد تا بتواند با آنها مواجه شود، آنها را در زمان مناسب به کار ببرد، و با سلاحهای ویژه دشمن، او را شکست دهد. بر این اساس، ما باید در گستره دیالکتیک، واقعیت عینی را کنار بگذاریم، یا حتی باید آن را به عنوان موقعیتی اتفاقی در نظر بگیریم و تنها بر دفاع از موضع خود و شیوه رد موضع مخاطب، متمرکز شویم.
نام دیالکتیک، همان طور که از دیوگنس لایرتیوس نقل شده، نخست توسط افلاطون در «فائدروس»، «سفسطه»، و «جمهوریت» کتاب هفتم مورد استفاده قرار گرفت و از آنجا میتوان دریافت که منظور او کاربرد مستمر استدلال، و مهارت در بهرهگیری از آن بوده است.
اگر فردی ثروتمند باشیم، تنها از دو راه میتوانیم آن ثروت را به کار ببریم: یا با خودنمایی خرج کنیم و غرق در لذت ناشی از احترام بیارزش انسانهای احمق شویم؛ یا از هزینههای اضافی و غیرمفید بپرهیزیم و اجازه بدهیم بر میزان ثروت ما افزوده شود؛ به این ترتیب میتوان دارای قدرت کافی و احترام واقعی روزانه شد.
مطلب مشابه: 200 جمله عمیق فلسفی از 10 فیلسوف که شما را به فکر فرو خواهد برد
مطلب مشابه: برشی از کتاب های فلسفی (80 جمله ارزشمند از 6 کتاب فلسفی خواندنی)

مسافرت نیز همچون مطالعه است. اغلب اوقات نمیتوانیم به یاد بیاوریم که چندهزار بخش از کتابها را خواندهایم. در هر دو مورد، میتوانیم با این استدلال به خود آرامش ببخشیم که آنچه میبینیم و میخوانیم، پیش از فراموش شدن، تأثیر لازم را بر ما خواهند گذاشت.
سخن گفتن و انتقال افکار، در ایجاد ارتباط متقابل، که همیشه تأثیری اندک بر اراده انسان میگذارد، ضرورتی جسمانی است.
آنچه به نفع کسی نباشد، اغلب اوقات، به نظر او احمقانه میآید
شرارت، تکانه اراده است. در نتیجه، خشونت موجود در آن ایجاب میکند که حیات خود را از طریق نادیده انگاشتن حیات سایرین، متجلی سازد. تنها دانشی که برای اراده و خواسته مفید به نظر میرسد، آن است که بتواند تأثیر مورد نظر ایجاد شده توسط علتی معین را بگذارد
نیروی اراده در سلسله مراتب نظام طبیعی، توسط رشدی متقابل در تواناییهای هوشی ظاهر میشود. میزان بالای آگاهی، همانند آنچه در فرد نابغه وجود دارد، وجود ارادهای قوی را الزامی میسازد، هرچند همزمان، باید ارادهای تابع عقل و هوش، همراه آن باشد. به عبارت دیگر، نر دو پدیده عقل و هوش و اراده، توانایی دارند، ولی توانایی عقل و هوش، بیشتر است.
زندگی ما به اندازهای فقیر است که هیچ گنجینهای در دنیا نمیتواند آن را غنی سازد؛ زیرا منابع لذت، کافی نیست و امید داشتن به پر بودن همیشگی این منابع، امری بیهوده است. با این حساب، اگر فردی ثروتمند باشیم، تنها از دو راه میتوانیم آن ثروت را به کار ببریم: یا با خودنمایی خرج کنیم و غرق در لذت ناشی از احترام بیارزش انسانهای احمق شویم؛ یا از هزینههای اضافی و غیرمفید بپرهیزیم و اجازه بدهیم بر میزان ثروت ما افزوده شود؛ به این ترتیب میتوان دارای قدرت کافی و احترام واقعی روزانه شد.

گوته میسراید: «دنیا چه زود ما را بیچاره و تنها رها میسازد، و همراه خورشید و ماه و ایزدمردان، به راه ادامه میدهد.»
او گزارهای را مطرح میکند که تنها در مورد شما صدق میکند. کافی است با مطرح کردن گزارهای مخالف یا متضاد، که تنها در مورد او مصداق دارد، فشار را از روی مناظره بردارید؛ و به طور کلی، به جای مطرح کردن جنبه واقعی و درست مطلب، زمام را در اختیار بگیرید.
عقل و هوش، در همه جا، موجب تقسیم رویدادهای واقعی به دو مقوله عینی و ذهنی میشود
روشن است که ذهن انسان، تنها توانایی مشاهده ظاهر هر رویداد یا پدیدهای را دارد و فاقد قدرت لازم برای مشاهده ژرفا و ذات هر رویداد و پدیدهای است. در نتیجه، باید همواره بکوشد از آنچه پیش میآید، بهترین و بیشترین بهره را ببرد.
این را باید موضوعی فاقد اهمیت، یا به هر میزان، به عنوان نتیجه و اهمیت فرعی در نظر گرفت. با این حال، کار و نگرانی اصلی در شرایط حاضر، جز این نیست. خودبینی ذاتی انسان که بویژه در برابر نیروی هوشمند فکری او حساسیت نشان میدهد، فرد را وادار نمیسازد که موضع نخست خود را باطل، و موضع مخاطب را درست بداند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سه شنبه ها با موری از میچ آلبوم (خلاصه این کتاب فلسفی)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سقوط اثر جاویدان آلبر کامو (داستان فلسفی زیبا)










