بریده‌هایی از کتاب زندگی های پنهان درون گرایان اثر جن گرانمن

معرفی و بریده‌هایی از کتاب زندگی های پنهان درون گرایان را در روزانه برای شما اهالی کتاب آماده کرده ایم. کتاب زندگی های پنهان درون گرایان؛ درون جهان مخفی‌مان نوشتهٔ جن گرانمن و ترجمهٔ نیلوفر دهقانی است و انتشارات میلکان آن را منتشر کرده است.

بریده‌هایی از کتاب زندگی های پنهان درون گرایان اثر جن گرانمن

معرفی کتاب زندگی های پنهان درون گرایان نوشته جن گرانمن

در این کتاب، نویسنده با ترکیبی از پژوهش‌های علمی، روایت‌های شخصی، مصاحبه‌ها با متخصصان و تجارب سایر درون‌گراها، چند محور اصلی را دنبال می‌کند:

تعریف «درون‌گرایی» و تفاوت آن با خجالتی بودن یا ضد اجتماعی بودن.

چرا برخی آدم‌ها بعد از حضور اجتماعی زیاد «خسته» می‌شوند یا احساس می‌کنند «دیگر نمی‌خواهند ادامه دهند». کتاب این حالت را «‎Introvert Hangover» (مسمومیت درون‌گرا) نامیده است.

چالش‌های درون‌گراها در محیط کار، روابط عاشقانه، دوستی، خانواده: چگونه نیاز به تنهایی خود را بیان کنند؟ چگونه در اجتماع پرتوقع و غالباً «برون‌گرا‌پسند» زندگی کنند؟

همچنین بخش‌هایی برای افراد برون‌گرا که می‌خواهند درون‌گراها را بهتر درک کنند و با آن‌ها رابطهٔ سالم‌تری بسازند.

راهکارها و توصیه‌هایی عملی برای درون‌گراها — به جای اینکه با طبیعت خود بجنگند، یاد بگیرند از آن استفاده کنند و آن‌را تقویت کنند.

چرا ارزش خواندن دارد؟

این کتاب برای کسانی نوشته شده که ممکن است تا به حال احساس کرده‌اند «چیزی با آن‌ها اشتباه است» چون با محیط پر سر و صدا، تعامل زیاد یا انتظارات اجتماعی زیاد سازگار نیستند. Jenn Granneman این احساس را در بسیاری از درون‌گراها دیده و سعی کرده آن را به زبان آورد.

دیدگاه روان‌شناختی و علمی دارد، نه صرفاً شعار و خودیاری سطحی. (اگرچه نقدهایی هم دارد)

همچنین برای کسانی که با درون‌گراها کار یا زندگی می‌کنند (دوست، همکار، شریک) هم می‌تواند مفید باشد: روش‌هایی برای درک بهتر، تعامل بهتر، و اجتناب از سوءتفاهم‌ها.

حس «شناسایی شدن» و «درک شدن» را ایجاد می‌کند برای درون‌گراها — بسیار مهم است وقتی آدم احساس کند متفاوت است یا در محیط جاری جای خودش را پیدا نکرده.

نکات مثبت و منفی

لحن همدلانه و بیان ساده دارد؛ احساس می‌کنید نویسنده با شما صحبت می‌کند نه اینکه صرفاً اطلاعات بدهد.

موضوعاتی را مطرح می‌کند که کمتر در کتاب‌های عمومی درون‌گرایی به آن‌ها پرداخته شده‌اند (مثلاً حالت «مسمومیت درون‌گرا»، ترکیب درون‌گرایی با حساسیت زیاد، تفاوت‌های مغزی و رفتاری).

نکات قابل توجه یا نقدها:

برخی خوانندگان گفته‌اند که کتاب اطلاعاتی دارد که قبلاً در سایر کتاب‌ها دیده‌اند، یا سطح آن برای کسانی که مدت‌هاست با درون‌گرایی آشنا هستند ممکن است زیاد جدید نباشد.

گاهی بخش‌هایی از کتاب به نظر می‌آید داستانی‌تر یا anecdotal (روایتی) است تا پژوهش‌محور دقیق. بسته به سلیقهٔ خواننده، ممکن است این نکته مثبت یا منفی تلقی شود.

اگر هدف دارید راهکارهای عملی بسیار عمیق و قدم‌به‌قدم بگیرید، احتمالاً نیاز دارید آن را با منابع دیگر مکمل کنید.

مناسب برای چه کسانی است؟

اگر احساس می‌کنید درونی هستید، زیاد به تعامل‌های اجتماعی نیاز ندارید، یا بعد از مهمانی‌ها یا جلسات کاری زیاد خسته می‌شوید — این کتاب می‌تواند به شما کمک کند درک کنید چرا این‌گونه‌اید و چطور با خودتان مهربان‌تر باشید.

اگر برون‌گرا هستید و می‌خواهید بهتر بفهمید که یک درون‌گرا (دوست، همکار، شریک) چه تجربه‌ای دارد، این کتاب می‌تواند دید خوبی بدهد.

اگر در محیط کاری یا تیمی هستید که «برون‌گرایی» معیار غالب است و شما احساس می‌کنید آن معیار برایتان دشوار است — راهکارهایی برای پیدا کردن جایگاه خودتان خواهید یافت.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب قدرت سکوت اثر سوزان کین (بررسی قدرت درونگرایان)

جملاتی از این کتاب

درون‌گرا بعد از یکی دو ساعت «روشن‌بودن» در اجتماع شروع می‌کند به محوشدن. این زمانی است که لازم است از جمع دور شود و دوباره انرژی بگیرد. تقریباً به‌ازای هر یک ساعتی که با دیگران می‌گذراند، دو ساعت در خلوت به سر می‌برد. از نظر او، این نشانهٔ افسردگی یا رفتار «ضداجتماعی» نیست. برعکس، تنهابودن او را ازنظر روحی و عاطفی تغذیه می‌کند، درست مثل اینکه خوردن و استراحت بدن را از نظر فیزیکی قوت می‌بخشد

«ذهن افراد ساکت بلندترین صداها را دارد.»

استیون هاوکینگ، یک بار گفت: «ذهن افراد ساکت بلندترین صداها را دارد.»

ساکت با دیوانه، غمگین، گستاخ، بدجنس، متکبر یا پرافاده یکی نیست. ساکت‌بودن یعنی تماشای مردم، مشاهده‌کردن و لذت‌بردن از زندگی… در سکوت.»

قانون کلی از این قرار است: برون‌گرایان گستره را طلب می‌کنند، اما درون‌گرایان طالب عمق‌اند.

لیان ادامه می‌دهد: «چیزی که خیلی‌ها نمی‌بینن اینه که در عمق وجود افراد درون‌گرا چیزهای زیادی در جریانه. ولی به‌جای اینکه با صحبت و گفت‌وگوی مستقیماً صداش رو دربیارن، از طریق فعالیت در پویش‌ها، خاطره‌نویسی، نقاشی، موسیقی، بناکردن باغچهٔ گل، مبارزه به دلایل خاص یا حتی سکوتِ ’بجا‘ اون رو ابراز می‌کنن.»

چانگ، نویسندهٔ درون‌گرای سرسخت، می‌گوید: «درون‌گرایان این‌طورند؛ آشفتگی‌مان را درونمان می‌ریزیم، جایی که کسی نتواند ببیند.»

جملاتی از این کتاب

اما مهم‌ترین نکته‌ای که باید راجع به درون‌گرایی بدانید این است که شما ایرادی ندارید.

کاش گفته بودم دربارهٔ کسی که ساکت است فرض و گمان نکند. آدم به هزار دلیل می‌تواند ساکت باشد. شاید درون‌گرایی باشد که برای گرم‌گرفتن با افراد جدید به زمان نیاز دارد. شاید در آن موقع در دنیای خصوصی درون مشغول افکارش باشد. یا اینکه آن آدم ساکت از سکوت رضایت داشته باشد. زود قضاوت نکنید.

هنگامی که فکر می‌کنید صحبت‌کردن به‌راستی تفاوتی ایجاد می‌کند، برانگیختگی زیاد را به جان می‌خرید.

«همیشه فشار زیادی می‌آوردن که به باشگاه‌ها برم و تازه از کلاس هم که بیرون می‌اومدیم، دوست‌هام می‌خواستن توجه زیادی بهشون کنم. و اگه توجه نمی‌کردم باعث یه عالمه مشکل دیگه می‌شد. چون من صددرصد دلبسته‌شون نبودم، ’دوست بدی‘ بودم. همه‌ش باید تظاهر به برون‌گرایی می‌کردم تا بگذره. نتیجه‌ش این بود که بدقلق و ’بدجنسِ پرافاده‘ باشم؛ این دقیقاً حرف یه هم‌کلاسی قدیمی بود.»

اما واقعیت مهم‌تر این است که در جامعهٔ ما تعصبی در مقابل هر دو ویژگی وجود دارد. به گفتهٔ کین، مطالعات نشان می‌دهند که ما صحبت‌کننده‌های سریع و پرگو را دوست‌داشتنی‌تر، تواناتر و باهوش‌تر از صحبت‌کننده‌های آرام و کند می‌دانیم. این سوءتفاهمی است که باید از میان برود. خجالتی‌بودن (یا درون‌گرایی) به این معنی نیست که لیاقت و ذکاوت کمتری داریم.

اگر درون‌گرایان و توانایی شگفت‌آورشان در تمرکزکردن نبود، شاید نظریهٔ نسبیت، گوگل و هری پاتر را نداشتیم (بله، آینشتاین، لاری پیج، و جِی کِی رولینگ احتمالاً همگی درون‌گرا هستند). جامعهٔ عزیز، بدون ما شما الان کجا بودید؟ قابلی ندارد. با عشق، درون‌گرایان.

شاید قلبتان انتظار فردی را می‌کشد که خود واقعی شما را ببیند و بداند به‌راستی در سرتان چه می‌گذرد.

درحقیقت، اگر درون‌گرایید، شاید تابه‌حال به چیزی که «خماری درون‌گرا» نام دارد دچار شده باشید. بعد از معاشرتِ زیاد احساس بی‌حالی و کرختی می‌کنید؛

وقتی در جمع هستید اغلب بیشتر احساس تنهایی می‌کنید تا زمانی که تنهایید. بودن در جمع فضایی دارد که باعث می‌شود حس کنید از خودتان جدا شده‌اید. شاید به‌خاطر این است که وقتی این‌همه سروصدا اطرافتان است، شنیدن صدای درونی‌تان سخت می‌شود. یا شاید خود را طور دیگری فرض می‌کنید، مثل من که می‌کردم. علتش هرچه باشد، شما که درون‌گرایید لَه‌لَه می‌زنید برای لحظات خلوت و ارتباطات عمیق؛ آن لحظات هم معمولاً در جمع پیدا نمی‌شوند.

طولی نمی‌کشد که یکی می‌بیند شما تنها نشسته‌اید. این شخص معمولاً برون‌گراست. راحت کنارتان می‌نشیند و خلوت آرامتان را بر هم می‌زند. بعد نوبت آن سؤال وحشتناک می‌رسد: «روبه‌راهی؟»

اما درون‌گرایان همیشه هم نمی‌خواهند تک‌وتنها باشند. در جایگاه انسان، ناچارند با دیگران ارتباط بگیرند و در جایگاه درون‌گرا مشتاق ارتباط معنادارند.

اگر درون‌گریان به شیوهٔ برون‌گرایان تظاهر کنند ممکن است به خستگی، استرس و بیماری‌های قلبی ـ عروقی دچار شوند.

وقتی نمی‌توانید از افکارتان خارج شوید، در حالت اندوه قرار می‌گیرید و این برای سلامتی‌تان مضر است

درون‌گرایان از معاشرت اجتماعی لذت می‌برند، اما مقدار آن مهم است. سروصدای زیاد و شلوغی جمع فرد درون‌گرا را زیادی خسته می‌کند.

بعضی وقت‌ها مردم باعث می‌شن حس کنم جرمی مرتکب شده‌م که درون‌گرا هستم.

«چیزی که باعث می‌شود عجیب باشیم ما را فوق‌العاده هم می‌کند. چیزی که ضعیفمان می‌کند قوی‌مان نیز می‌کند.»

اما حساسیت ما نکتهٔ مثبتی هم دارد؛ ما متوجه جزئیاتی می‌شویم که شاید دیگران نشوند. مثلاً ممکن است متوجه تغییری جزئی در طرز برخورد دوستتان شوید که نشان می‌دهد ناراحت است (اما شگفت‌آور اینکه در اتاق هیچ‌کس دیگری ناراحتی این خانم را نمی‌بیند).

و عاقبت، باراک اوباما را داریم، رئیس‌جمهور پیشین امریکا. به گفتهٔ مایکل دی. شیِر، نویسندهٔ نیویورک تایمز، اوباما تقریباً در سراسر مدت ریاست‌جمهوری‌اش هر شب چهارپنج ساعت را به‌تنهایی می‌گذراند. بعد از آنکه به‌اتفاق همسر و دخترانش شام می‌خورد، به دفتر کار شخصی‌اش می‌رفت. آنجا روی سخنرانی‌هایش کار می‌کرد، دسته‌دسته نامه‌های دولتی و نیز نامه‌هایی از مردم را می‌خواند. اما همه‌اش هم کار نبود. اوباما با تماشای ای‌اِس‌پی‌اِن، رمان‌خواندن و بازی وردز ویت فرندز با آی‌پدش زمانی را در درون‌گرایی از نوع خودش فرومی‌رفت تا دوباره انرژی بگیرد. از اوباما هم مثل دیگر درون‌گرایانی که به متکبر یا گستاخ‌بودن متهم می‌شوند

جملاتی از این کتاب

به یاد داشته باشید با اینکه درون‌گرایان شنونده‌های خوبی هستند، صحبت‌کردن را هم دوست دارند. متأسفانه، خیلی از مردم سکوت ما (و قطع‌نکردن حرف دیگران) را دعوت به ادامهٔ صحبت می‌پندارند.

هیچ ایرادی ندارد که حجم انرژی‌تان را برای افرادی نگه دارید که حقیقتاً با آن‌ها «سازگارید». ما که درون‌گراییم فقط همین‌قدر انرژی «هم‌نشینی» داریم. هنگامی که به رابطه‌ای اهمیت می‌دهیم، می‌خواهیم آن رابطه استثنایی باشد.

اوقات تنهایی‌تان فقط برای درگیرشدن در سرگرمی‌های محبوبتان نیست. حرف بر سر زمان‌دادن به ذهنتان است تا از فشار آزاد شود. وقتی در کنار افراد دیگرید، احتمالاً مثل این است که مغزتان آن‌قدر پر می‌شود که نمی‌تواند آن‌طور که باید واقعاً کار کند.

اگر شما هم مثل من درون‌گرایید، رازهایی درونتان دارید. اندیشه‌هایی دارید که لغتی برای بیانشان نمی‌یابید و ایده‌های بزرگی که هیچ‌کسِ دیگری نمی‌بیندشان. شاید رازتان این باشد که حتی وقتی دیگران اطرافتان هستند احساس تنهایی می‌کنید. شاید کارهای خاصی انجام می‌دهید و به شیوهٔ خاصی رفتار می‌کنید، چون به گمانتان باید این‌طور باشید. شاید قلبتان انتظار فردی را می‌کشد که خود واقعی شما را ببیند و بداند به‌راستی در سرتان چه می‌گذرد.

مانده است که چرا باید بیشتر صحبت کند. او کارش را به‌خوبی انجام می‌دهد. از همکارانش بدش نمی‌آید. او می‌گوید: «من فقط دوست دارم توی خودم باشم. از فکرکردن و بودن توی دنیای کوچک خودم لذت می‌برم. بهم آرامش می‌ده و احساس آزادی می‌کنم. بعضی وقت‌ها مردم باعث می‌شن حس کنم جرمی مرتکب شده‌م که درون‌گرا هستم. امیدوارم محیط‌های کاری از افرادی مثل ما بیشتر حمایت کنه. ما که قصد بدی نداریم.»

«ما از مردم بدمون نمی‌آد. فقط دوست داریم انرژی‌مون رو برای چیزهای خاص ذخیره کنیم و تعاملات سطحی انرژی‌مون رو از بین نبره. ولی می‌تونیم کوتاه صحبت کنیم، گرچه می‌تونم هزار تا کار دیگه ردیف کنم که اون‌ها رو به صحبت کوتاه ترجیح می‌دم.»

دیری است که مردم درون‌گرایان را درست درک نکرده‌اند. شاید ما همان‌هایی بوده‌ایم که در کودکی چون بسیار «متفاوت» بودیم در زمین بازی اذیتمان کرده‌اند. شاید نظرهای فوق‌العاده‌ای داریم، اما اعتمادبه‌نفس نداریم تا آن‌ها را به زبان بیاوریم. به ما گفته‌اند که خیلی آرام، خیلی حساس یا خیلی خجالتی هستیم. وقتی می‌گوییم امشب خانه می‌مانیم، نگاه‌های دردناکی از دوستانمان می‌گوید که ما ایرادی داریم. زمزمه‌های بزرگ‌سالان دوران کودکی‌مان به ما می‌گفت که بسیار نابسامانیم.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب مغزی که خود را تغییر می‌دهد اثر دکتر نورمن دویج

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.