نگاهی بر زندگی نجف دریابندری یکی از بزرگترین مترجمان ایرانی

نگاهی بر زندگی نجف دریابندری یکی از بزرگترین مترجمان ایرانی

نجف دریابندری اسطوره ادبیات ایران است. کسی که با ترجمه‌های شاهکار خود ادبیات غرب را به بهترین شکل ممکن برای ما ایرانی‌ها شناساند. در راستای ادای احترام به بزرگ ادبیات ایران و همچنین ترویج فرهنگ ادب دوستی، قصد داریم در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه نگاهی کامل بر زندگی نجف دریابندری داشته باشیم. پس اگر شما نیز به زندگی استاد علاقه دارید، با ما باشید.

فهرست موضوعات این مطلب

تولد و اوایل زندگی

نجف دریابندری در سال 1308 در شهر آبادان به دنیا آمد. پدر نجف، ناخدای بزرگ آبادنی بود. کودکی نجف دریابندری در شهر آبادان و بر روی کشتی پدر گذشت. او تا دوره راهنمایی تحصیل کرده و سپس مدرسه را به طور کلی رها کرد تا شغلی پیدا کند.

خودآموزی زبان انگلیسی

خودآموزی زبان انگلیسی

دوران کودکی نجف دریا بندری با حضور نیروهای انگلیسی در جنوب ایران همراه بود. در این دوره دوستی با یک انگلیسی و همچنین تماشای فیلم‌های زبان انگلیسی باعث شد تا نجف دریابندری به صورت کلمل زبان انگلیسی را یاد بگیرد. از همین طریق بود که نجف دریابندری استخدام شرکت نفت شده و به شغل مترجمی مشغول شد.

اولین ترجمه از شاهکار همینگوی

سال‌ها فعالیت به عنوان مترجم و همچنین علاقه به دنیای کتاب باعث شد تا نجف دریابندری تصمیم بگیرد شاهکار ارنست همینگوی یعنی وداع با اسلحه را ترجمه کند. وداع با اسلحه نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات است که در سال 1929 منتشر شد.

داستان آن دربارهٔ جوانی آمریکایی با نام فردریک هنری (Frederic Henry) است که با درجه ستوان در جنگ جهانی اول در بخش آمبولانس‌ها در ارتش ایتالیا خدمت می‌کند. عنوان آن از شعری گرفته شده که جرج پیل در سده 16 میلادی سروده‌است.

در فیلم در عشق و جنگ به کارگردانی و تهیه کنندگی ریچارد اتنبرا محصول سال 1996، بخش‌هایی از زندگی واقعی همینگوی که در این کتاب نیز آمده‌است به‌تصویر کشیده شده‌است.

ترجمه وداع با اسلحه از زبان استاد

ترجمه وداع با اسلحه از زبان استاد

وداع با اسلحه را در سال 1331 ترجمه کردم. دیگر به شرکت نفت رفته بودم و در اداره انتشارات کار می کردم. یادم هست که این کتاب را از آقای گلستان گرفتم و بعداً هم پس ندادم. چون که بعداً مرا دستگیر کردند و دیگر نمی دانم چه شد.

گویا جزو مدارک من بود که جمع کردند و بردند. به هر حال من این کتاب را به آقای گلستان بدهکارم. ولی در همین کتابی که اخیراً چاپ شده، آقای گلستان گفته این کتاب را به من داده و گفته آن را ترجمه کنم.

ابداً این طور نیست. من این کتاب را از ایشان گرفتم که بخوانم. بعد که خواندم فکر کردم که ترجمه اش کنم. ایشان اصلا خبر نداشت که من دارم آن را ترجمه می کنم. بعد هم که ترجمه کردم و چاپ شد، حدود یک ماه بعد به زندان افتادم.

زندان، محکوم شدن به اعدام و آزادی

بعد از ترجمه فوق‌العاده از وداع با اسلحه؛ نجف دریابندری به معروفیت رسیده و وارد حلقه‌های ادبی شد. از طریق همین حلقه‌های ادبی نجف دریابندری جذب حزب توده شده و درنهایت به یک مارکسیسم تبدیل شد. در سال 1333 اما روزگار خوش نجف دریابندری به پایان رسیده و او توسط دستگاه امنیتی دستگیر شد. در اولین دادگاه نجف دریابندری به اعدام محکوم شد! اما در دادگاه تجدید نظر حکم او شکسته شده و درنهایت به حبس محکومش کردند.

نجف دریابندری در زندان به مسائل فلسفی علاقه‌مند شد و در آن مدت، کتاب تاریخ فلسفه غرب اثر برتراند راسل را برگردان کرد که بعدها توسط انتشارات سخن به چاپ رسید. وی پس از تحمل چهار سال زندان، در سال 1337 آزاد شد و به کارهای گوناگونی روی آورد. پس از زندان، رابطه او با حزب توده پایدار نماند.

آزادی از زندان و بازگشت به ترجمه

آزادی از زندان مساوی بود با دست شستن از هرگونه فعالیت سیاسی. نجف دریابندری در اولین گام به صورت جدی به دنیای ادبیات و ترجمه بازگشته و به عنوان سردبیر در مؤسسه انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. در آنجا به برگردان آثار ادبی رمان‌نویسان و نمایشنامه‌نویسان سرشناس آمریکایی پرداخت و کتاب‌هایی همچون پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی و ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک تواین را برگردان کرد.

ترجمه پیرمرد و دریا نیز نقطه مثبتی در کارنامه نجف دریابندری بود. پیرمرد و دریا نام رمان کوتاهی است از ارنست همینگوی، نویسنده سرشناس آمریکایی. این رمان در سال 1951 در کوبا نوشته شد و در 1952 به چاپ رسید. پیرمرد و دریا واپسین اثر مهم داستانی همینگوی بود که در دوره زندگی‌اش به چاپ رسید. این داستان، که یکی از مشهورترین آثار اوست، شرح تلاش‌های یک ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریاهای دور برای به دام انداختن یک نیزه‌ماهی بسیار بزرگ با آن وارد مبارزهٔ مرگ و زندگی می‌گردد. نوشتن این کتاب یکی از دلایل عمده اهدای جایزه ادبی نوبل سال 1954 به ارنست همینگوی بوده‌است.

ارنست همینگوی در این کتاب به حوزهٔ زندگی پیرمردی چنگ می‌اندازد که روزی قلمرو بزرگ دریا در حیطه اقتدارش بود و عروسکان خوش خرام دریا بیوه‌هایی بوده‌اند درمانده در تار و پود تورش و اینک زندگی او به پایان خود می‌رسد، در آرزوی بزرگ‌ترین صیدش دل به دریای بزرگ می‌سپارد و بزرگترین صیدش را به چنگ می‌آورد ولی آن قدرتی که بتواند شاهکار آخرین خود را به ساحل بکشد را ندارد و چیزی جز اسکلت به ساحل نمی‌آورد.

همینگوی در پیرمرد و دریا، شکوه قلمرو دریا را با افت و خیز زندگی دراز یک صیاد در هم می‌آمیزد و از این آمیزش زندگی‌نامه‌ای سرشار از اندوه برای صیادی از پا افتاده فراهم می‌کند.

مطلب مشابه: بیوگرافی احمد محمود نویسنده معروف؛ از آغاز نویسندگی تا آثار معروف او

ترجمه پشت ترجمه

ترجمه پشت ترجمه

دریابندری مدت 17 سال با مؤسسهٔ فرانکلین همکاری کرد و در حدود سال 1354 همکاری خود را با این مؤسسه قطع کرد.

پس از آن برای برگردان متون فیلم‌های خارجی با سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران قرارداد بست. پس از انقلاب 1357 ایران از این کار نیز کناره گرفت و به‌طور جدی به برگردان و نویسندگی پرداخت.

از جمله نوشته‌های وی می‌توان به برگردان کتاب‌های یک گل سرخ برای امیلی و گوربه‌گور نوشته ویلیام فاکنر، رگتایم و بیلی باتگیت نوشته ئی.ال. دکتروف، معنی هنر از هربرت رید و پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران اشاره کرد.

زندگی شخصی و ازدواج

زندگی شخصی و ازدواج

نجف دریابندری در زندگی خود دوبار ازدواج کرد. همسر نخست دریابندری، ژانت د. لازاریان، از روزنامه‌نگاران پرآوازه و گالری‌داران ارمنی‌تبار و همسر دوم او فهیمه راستکار از هنرپیشگان سینما و تئاتر و از دوبلورهای سرشناس بود. او دو فرزند از همسر نخست و یک پسر از همسر دوم خود داشت. نوشین و آرش از ژانت لازاریان سهراب از فهیمه راستکار فرزندان استاد هستند.

دیدار با برتراند راسل فیلسوف بزرگ غرب

همان‌طور که نوشتیم، استاد دریابندری در زمان زندان، کتاب فلسفه غرب راسل را ترجمه کرد. همین ترجمه باعث شد تا نجف دریابندری طی سفری که در سال 1342 به لندن داشت، نامه‌ای به برتراند راسل می‌نویسد و از او می‌خواهد که با یکدیگر دیداری داشته باشند.

با موافقت راسل، آنها در 29 مرداد 1342، در خانه راسل واقع در پترین‌دای‌دراث (Penrhyndeudraeth) در ولز یکدیگر را ملاقات کردند. همسر اول نجف دریابندری، ژانت لازاریان نیز در این ملاقات همراه او بود.

دریابندری از سفر به دهکدۀ محل زندگی راسل، توصیف‌های بسیاردقیفی به دست می دهد. وقتی درِ خانۀ راسل را می زنند، خانمی میانسال به استقبالشان می‌آید و راهنمائیشان می کند. در ملاقات با راسل، جرِئیات اتاق، چهره، لباس و رفتار او را ترسیم می کند.

خواننده درمی یابد که گویی ثانیه ها پیاپی مکث می کنند تا دریابندری همه چیز را به دقت به خاطر بسپارد و سپس در ظرف زَّرینِ کلمات بریزد. در اتاق فقط راسل و دو مهمان ایرانیِ او حضور ندارند، بلکه خوانندگان این روایت نیز به تماشا نشسته اند. راسل از آرزوی دست نیافتنیِ سفر به ایران می گوید.

رفتار راسل به روشنی در این روایت تصویر می شود: او با مهربانی به مهمانان ایرانی خوشامد می گوید. می گوید هوای اتاق کمی سرد است.

خودش کبریت می کشد و بخاری هیزمی را روشن می کند. برای مهمانان چای می ریزد، به آنان بیسکویت تعارف می کند، به سرعت به طبقه بالا می رود تا عکسی از خودش را برای دریابندری بیاورد. هنگام وداع، به همسر او کمک می کند تا پالتواش را بپوشد.

دست در دست دریابندری، او را تا دم در بدرقه می کند. در تمام طول این دیدار، نه آن خانم میانسال حضور دارد که از دو مهمانِ فیلسوف 92 ساله پذیرایی کند، نه رئیس دفتری، نه پیشکاری، نه نوکری، و نه خدمی و نه حشمی.

مطلب مشابه: بیوگرافی عباس معروفی نویسنده معروف / نگاهی به زندگی شخصی و آثار هنری او

دیدار با برتراند راسل به روایت خود نجف دریابندری

دیدار با برتراند راسل به روایت خود نجف دریابندری

در تیرماه [سال؟] گذشته از لندن نامه‌ کوتاهی به لردراسل نوشته بودم و در آن گفته بودم که من کتاب «تاریخ فلسفة غرب» او را به فارسی ترجمه کرده‌ام و اکنون که برای مدتی به انگلستان آمده‌ام اگر نتوانم از این فرصت برای دیدار مردی که سال‌ها با نوشته‌هایش به سر برده‌ام استفاده کنم برایم جای تأسف خواهد بود.

راسل درپاسخ یادداشتی فرستاد که: در روز پنج‌شنبه بیستم ماه اوت (بیست و نهم مرداد) در خانه‌اش منتظر من خواهد بود.

خانه راسل در نزدیکی شهر کوچکی است به نام «پنرین‌دای‌ دراث» در شمالی‌ترین نقطه ایالت ویلز،در کنار خلیج ایرلند. از لندن تا پنرین‌دای دراث با قطار در حدود هشت ساعت راه است؛ از میان تپه‌های کوتاه و سبز و چمن‌های صاف و گسترده، و از کنار دریایی که آن سرش به اقیانوس اطلس پیوسته است.

من و همسرم نزدیک غروب به پنرین‌دای دراث رسیدیم، که شهری است کوچک و پاکیزه با خانه‌هایی از سنگ خاکستری، که روی بام‌هاشان را همان خزه نرم و سیاهرنگی که در همه جای انگلستان دیده می‌شود پوشانده است.

راسل سرفه کرد و در ضمن سرفه چیزهایی گفت، ولی من هر چه کوشیدم متوجه نشدم چه می‌گوید. بعد روی صندلی راحتی کنار بخاری نشست و یکی از پیپ‌هایش را برداشت و گفت «من تمام روز را پیپ می‌کشم.»

من به منظرة دهی که از پنجرة اتاقش در آن سوی خور آبی‌رنگ پیدا بود اشاره کردم و گفتم که منظرة خیلی زیبایی است.

گفت «بله، دهات ما خیلی زیباست، اما دهاتی‌هامان‌زشتند.»

در چشم های مورب‌ پیرش مسخرگی خوانده می‌شد.

گفتم «لرد راسل ، من جسارتاً همسرم را هم با خودم آوردم، چون هیچ میل نداشت از ملاقات برتراند راسل صرف نظر کند.»

گفت «خوش آمدند.» بعد در قیافة او دقیق شد و گفت « شما نباید ایرانی باشید.»

همسرم گفت « ایرانی فارس نیستم، ارمنی هستم.»

راسل گفت «ارمنی؟ در زمان جنگ اول آنقدر ارمنی کشته شد که من خیال نمی‌کردم از آن‌ها کسی باقی مانده باشد.»

بعد گفت «من خیلی دلم می‌خواست کشور ایران را از نزدیک بشناسم، ولی می‌دانم که از من گذشته است.» شوخی و اشاره به مرگ در چشم‌هایش دیده می‌شد.

گفتم «ایرانی‌ها خیلی خوشوقت خواهند شد که شما را در میان خودشان ببینند.»

گفت: «خیلی دلم می‌خواست که به ایران بروم، ولی می‌دانم که نمی‌روم.»

بعد دنبالة حرفش را این طور ادامه داد: «من یک وقت خیلی به شعر فارسی علاقه‌مند بودم و مقدار زیادی از ترجمه‌های اشعار فارسی را خواندم. ظاهرا ایران چند شاعر بزرگ واقعی به دنیا عرضه کرده است.

در آن ایام یک جوان ایرانی در سفارت ایران بود که زیاد به دیدن من می‌آمد و برای من شعر فارسی می‌خواند و ساز عجیبی هم داشت که می‌نواخت. من با آن که معنی اشعار را نمی‌فهمیدم، کلمات و آهنگ برایم خیلی خوشایند بود.»

کوشید نام آن جوان ایرانی را به خاطر بیاورد، ولی به یادش نیامد. بعد فکری کرد و گفت « مثل این که دوره بزرگ فرهنگ ایران قبل از حمله مغول بوده است؟»

گفتم که در ایران هم عده‌ای بر این عقیده‌اند.

گفت «تاریخ به یک معنی که حساب کنیم جریان آمیزش فرهنگ‌های گوناگون است. هر از چندی یک فرهنگ تازه وارد میدان می‌شود. الان فرهنگ سیاه‌پوستان افریقا دارد جلو می‌آید. راستی در ایران تحصیل زبان عربی برای تحصیل ‌کرده‌ها ضروری است؟»

گفتم «رسما بله، ولی عملا خیر،» و توضیح دادم که به گمان من ما ایرانی‌ها از فرهنگ و زبان عربی جدا شده‌ایم و داریم از دنیای عرب فاصله می‌گیریم.

گفت «به جای زبان عربی چه می‌گذارید؟»

گفتم «بیشتر انگلیسی، گمان می‌کنم.»

پرسید «انگلیسی یا امریکایی؟»

من قدری تردید کردم.

راسل گفت «پس هر دو.»

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی سیمین دانشور نویسنده و شاعر از تولد تا ازدواج، آثار ادبی و درگذشت او

سبک خاص ادبی در ترجمه

سبک خاص ادبی در ترجمه

نگارش روان و خوشخوان و سبک منحصر به فرد دریابندری، به ویژه در برگردان، او را به یکی از محبوب‌ترین مترجمان ایرانی تبدیل کرده بود.

دریابندری به غیر از برتراند راسل، نوشته‌های فیلسوفان دیگری همچون آیزایا برلین را نیز برگردان کرد.

طنز از درونمایه‌های نوشته‌های نجف دریابندری بود. کتاب مستطاب آشپزی، کار مشترک نجف دریابندری و همسرش فهیمه راستکار، با سبک طنز یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های آشپزی ایران تبدیل شد تا جایی که 30 بار دوباره چاپ شد.

برگردان کتاب بازمانده روز نوشته کازو ایشی گورو و لحن و زبانی که نجف دریابندری در برگردان ادبیات انگلیسی به کار برده یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های روش یگانه او در برگردان است.

دریابندری از فارسی به انگلیسی هم برگردان‌هایی دارد. از جمله برگردانِ نیمی از نسخه‌ای از اشغال بهرام بیضایی و برگردان بیشتر کتابِ درد بی‌خویشتنِ خودش که هیچ‌کدام هنوز منتشر نشده‌اند.

کارهای فاکنر برای ترجمه خیلی سخت است

داستان فاکنر ( یک گل سرخ … ) با اینکه خیلی عالی است و در واقع یک رمان است ولی ترجمه اش مشکل نیست. لااقل به نظر من مشکل نمی آمد. البته فاکنر داستان های دیگری دارد که خیلی مشکل است. آن قدر مشکل است که آدم را وا می زند. هنوز هم من طرفشان نمی روم.

از نظر زبانی و ساختمان داستان سخت است. بله، بخصوص از لحاظ زبانی. ولی داستان یک گل سرخ اگرچه داستان بسیار قشنگی است اما زبانش ساده است. این را من آن وقت ها ترجمه کردم و دیگر هم دوباره به ترجمه اش نگاه نکردم. حتماً هم اشکالاتی دارد ولی به همان صورت گذاشته ام بماند.

اواخر زندگی، الزایمر و مرگ

اواخر زندگی، الزایمر و مرگ

نجف دریابندری در 23 آبان 1393 در پی سکته مغزی در آی سی یو بستری شد و پس از بهبودی حالش در 3 آذر 1939 از بیمارستان مرخص شد. اما روزهای آخر زندگی استاد همراه بود با آلزایمر، از دست دادن قدرت تکلم و فراموشی تمامی کارهایی که در زندگی‌اش انجام داده بود. درنهایت نجف دریابندری در 15 اردیبهشت 1399 پس از یک دورهٔ طولانی بیماری در سن 90 سالگی در تهران درگذشت.

سخن پایانی

بسیار خرسندیم که تا پایان همراه سایت روزانه بودید. ما امروز و در مقاله فوق سعی کردیم تا درباره زندگی شخصی و حرفه‌ای نجف دریابندری بنویسیم تا شما عزیزان و طرفداران با زندگی این اسطوره ادبیات بیشتر از قبل آشنا شوید. در پایان امیدواریم که از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی جلال آل احمد نویسنده و مترجم؛ زندگینامه او از تولد تا مرگ مشکوک و آثارش

دسترسی سریع

فال و سرگرمی امروز

فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.

فال امروز ماه تولدت انتخاب فقط در همین مرورگر ذخیره می‌شود.
امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.