بیوگرافی ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف؛ درباره زندگی شخصی و آثار معروف

ژان پل سارتر فیلسوف و نویسنده بزرگ فرانسوی است که با آثار درخشان خود موفق شد درنهایت برنده جایزه نوبل ادبی شود. البته عمده شهرت ژان پل سارتر مربوط به فلسفه اگزیستانسیالیست اوست. به هر حال هرچه که باشد در ادامه نگاهی کامل بر زندگی این فیلسوف فرانسوی خواهیم داشت، اگر شما نیز به زندگی او علاقه دارید، در ادامه همراه ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
تولد و اوایل زندگی
ژان پل سارتر در سال 1905 در شهر پاریس به دنیا آمد. پدرش افسر نیروی دریایی ارتش و مادرش خانهدار بود. ژان پل سارتر تنها 15 ماهه بود که پدرش درگذشت. بعد از آن او نزد مادر و پدربزرگش بزرگ شد. سه ساله بود که به دلیل آب مروارید چشم راستش کاملا کور شده و کمی هم کجی پیدا کرد.
همین کوری در کودکی باعث شد که دیگر بچهها او را مورد تمسخر قرار داده و ژان پل نیز کودکی سختی را پشت سر گذاشت. همانطور که خودش در کتاب کلمات عنوان کرده، در آن روزهای تلخ تنها همدماش کتابهای پدربزرگش بود. البته کودکی سختی ژان پل سارتر تنها به اینجا ختم نشده و به دلیل ازدواج مجدد مادرش، رابطه ژان پل سارتر با مادرش شکر آب شد و زمانی که ژان پل سارتر 15 ساله بود تصمیم گرفت خانه را ترک کند.
تحصیلات و روزهای فلسفی

ژان در سال 1920 به یک مدرسه شبانهروزی در پاریس منتقل شد. در آنجا با یکی از همکلاسیهایش به نام پل نیزان آشنا شد که این آشنایی به یک دوستی طولانی تبدیل گردید. نیزان نقش مهمی در آشنایی سارتر با ادبیات معاصر داشت.
در سال 1922، ژان موفق به دریافت دیپلم خود شد و پس از آن تصمیم گرفت به همراه نیزان در دانشسرای عالی پاریس در رشته آموزگاری ادامه تحصیل دهد. او در امتحان ورودی سال 1924، رتبه هفتم را از میان 35 نفر پذیرفتهشده نهایی کسب کرد و به همراه نیزان اقدام به انتشار مجلهای در دانشسرا نمود.
چهار سال بعد، او در امتحانات نهایی رشته فلسفه مردود شد. دلیل این ناکامی، دیدگاه سارتر درباره فلسفه بود؛ او بر این باور بود که «فلسفه باید فهمیده شود، نه حفظ شود».
مطلب مشابه: زندگینامه پائولو کوئلیو نویسنده بزرگ؛ درباره زندگی شخصی و معرفی آثار برجسته
آشنایی با سیمون د بووار

در دانشگاه پاریس ژان پل سارتر با سیمون د بووار آشنا شد. آشنایی عجیب و عاشقانهای که تا سالها مورد مثال محافل روشنفکری بود. سیمون دو بووار، فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم مادامالعمر او بود. آشنایی این دو به سال 1929 و زمان آمادگی دوبووار برای امتحانات فلسفه در سوربن بازمیگردد.
سیمون دوبووار دختر نازپروردهای که تحت سلطه قراردادهای مذهب کاتولیک بود که بعد از آشنایی با سارتر شدیداً و عمیقاً به او دلبسته میشود و تا آخر عمر با او همراه میماند. هر چند که این رابطه در سالهای پایانی عمر سارتر تا حدودی ضعیف میشود.
سارتر تا آخر عمر با سیمون دو بووار ارتباط داشت اما آنها که ازدواج را یک امر بورژوایی میدانستند، تا آخر عمر با هم ازدواج نکردند.
یکی از مواردی که در آن سارتر همیشه مورد انتقاد بوده زندگی سه نفره او با بووار و یک دختر جوان بوده است. بووار که دو جنس گرا بود و به دختران جوان تمایل داشت با مشورت سارتر دختر جوانی را وارد روابط آنها میکرد و این روابط گاهی چند ماه طول میکشید.
در جریان این روابط دخترانی مثل ناتالی سوروکین، وندا کساکیویکز و بیانکا لمبلین به شدت آسیب دیدند. بیانکا لمبلین در دهه 1990 در شرح روابط خودش با سارتر و بووار کتابی به نام رابطه ننگین نوشت.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی آلبر کامو فیلسوف فرانسوی و معرفی آثار و فلسفه او
رمان تهوع

بعد از چندین سال تحصیل و تدریس در دنیای فلسفه، ژان پل سارتر تصمیم گرفت اولین رمان خود یعنی تهوع را به رشته تحریر درآورد. تهوع راجع به مردی سی و پنج ساله به نام «آنتوان روکانتن»، مورخ افسرده و گوشهگیری است که به این باور میرسد که اشیاء بیجان و موقعیتهای مختلف، بر تعریف او از خود و آزادی عقلانی و روحیاش لطمه میزنند و این ناتوانی، او را دچار تهوع میکند.
آنتوان روکانتن شخصیت اصلی رمان، یک ماجراجوی قدیمی است که به مدت سه سال در بویل زندگی کرده. آنتوان رابطهای با خانوادهاش برقرار نمیکند و هیچ دوستی نیز ندارد.
او یک انزواطلب است و اغلب دوست دارد به مکالمات دیگر افراد گوش دهد و اقدامات آنها را بررسی کند. آنتوان همچنین نشانههایی از خستگی و فرسودگی را به نمایش میگذارد و با عدم علاقه به تعامل با مردم مواجه است. رابطهٔ او با فرانسوا عمدتاً طبیعی است. برای او تبادل کلمات دشوار است. اما او بسیاری از وقتش را صرف نوشتن یک کتاب دربارهٔ یک سیاستمدار فرانسوی در قرن هجده میکند.
رمان تهوع یکی از محوریترین آثار مکتب اگزیستانسیالیسم است. سارتر در سال 1964 به خاطر این رمان برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد اما از پذیرش جایزه سر باز زد.
مطلب مشابه: بیوگرافی فیودور داستایفسکی؛ زندگیِ سخت بزرگترین نویسنده تاریخ
کتاب مهم اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر

کتاب “اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر” (به فرانسوی: “L’existentialisme est un humanisme”) یکی از مهمترین آثار ژان پل سارتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، است که در سال 1946 منتشر شد. این کتاب به عنوان یک دفاعیه از فلسفه اگزیستانسیالیسم و توضیح اصول آن نوشته شده است.
مضامین کلیدی کتاب
آزادی و مسئولیت:
سارتر در این کتاب تأکید میکند که انسانها آزادند و این آزادی به آنها مسئولیت میدهد. او بر این باور است که انسانها باید انتخابهای خود را انجام دهند و نتایج آنها را بپذیرند.
عدم وجود ذات پیشین:
یکی از مفاهیم اصلی در فلسفه سارتر این است که “وجود پیش از ذات” است. به عبارت دیگر، انسان ابتدا وجود دارد و سپس از طریق انتخابهایش ذات خود را شکل میدهد. این ایده به معنای رد هرگونه تعیینگرایی یا پیشفرضهای ذاتی درباره انسان است.
تنهایی و بیمعنایی:
سارتر به تنهایی انسان در جهان بیمعنا اشاره میکند. او معتقد است که در نبود خدا یا یک قدرت برتر، انسان باید خود به دنبال معنا باشد و این کار ممکن است دشوار باشد.
انسانیت و همدلی:
سارتر با تأکید بر اصول انسانی، به اهمیت همدلی و ارتباطات انسانی در زندگی اشاره میکند. او معتقد است که انسانها باید به یکدیگر کمک کنند تا بتوانند معنا و هدفی برای وجود خود پیدا کنند.
انتقاد از اگزیستانسیالیسم منفی:
سارتر به انتقادات از اگزیستانسیالیسم پاسخ میدهد و میگوید که این فلسفه نه تنها به توصیف وضعیت انسانی میپردازد، بلکه به دنبال ایجاد یک نوع امید و عمل مثبت در زندگی است.
این کتاب به عنوان یک متن پایهای برای فهم فلسفه اگزیستانسیالیسم شناخته میشود و تأثیر زیادی بر فلسفه مدرن و ادبیات داشته است.
ژان پل سارتر و کمونیسم
ژان پل سارتر به عنوان یک فیلسوف و نویسنده، نظرات پیچیدهای درباره سیاست و ایدئولوژی داشت. او به طور رسمی خود را به عنوان یک کمونیست معرفی نکرد، اما در طول زندگیاش ارتباطاتی با جنبشهای چپ و کمونیستی برقرار کرد.
سارتر در دهههای 1940 و 1950 تحت تأثیر ایدئولوژیهای مارکسیستی قرار گرفت و به نقد سرمایهداری و نابرابریهای اجتماعی پرداخت. او به خصوص در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، به نقد جامعه سرمایهداری و حمایت از جنبشهای چپگرا پرداخت.
با این حال، سارتر همچنین انتقادات جدی به اتحاد جماهیر شوروی و روشهای استبدادی آن داشت. او در برخی مواقع از کمونیسم انتقاد کرد و بر این باور بود که نباید تمامیتخواهی را با ایدههای مارکسیستی یکی دانست.
در نهایت، میتوان گفت که سارتر به عنوان یک چهره کلیدی در فلسفه اگزیستانسیالیسم و همچنین یک فعال سیاسی، نظراتی نزدیک به چپ داشت، اما خود را به طور کامل به عنوان یک کمونیست تعریف نکرد. او بیشتر به عنوان یک “مارکسیست آزاداندیش” شناخته میشود.
مطلب مشابه: بیوگرافی ویکتور هوگو نویسنده معروف؛ از شروع فعالیت تا معرفی آثار معروف
دیدار با ارنستو چگوارا

در سال 1960 ژان پل سارتر و سیمون د بووار درخواست ملاقات با ارنستو چگوارا یکی از رهبران انقلاب کوبا را کردند. سیمون دو بووار و ژان پل سارتر، هر دو از نمادهای روشنفکری قرن بیست و ارنستو چه گوارا، نماد انقلابیگری آن قرن بود. افراد داخل عکس در آن مقطع تاریخی اهمیت بسیار بالایی داشتند. در مواجههی اول با عکس ثبت شده، این اِلمانها جلب نظر میکنند: یک چریک اسطورهای، سیگار برگ یک فیلسوف را روشن میکند و یک متفکر پیشگام در جنبش زنان، صمیمانه در حال تماشا است.
نقل شده است که در این دیدار، وقتی “چه گوآرا” سیگار “سارتر” را روشن می کند، “سارتر” می گوید:” انسان مثل سیگار می ماند، از لحظه ای که روشن می شود، از همان لحظه رو به نابودی می رود””ژان پل سارتر” فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامهنویس و منتقد فرانسوی بود. او به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است. » پس از کشته شدن “چه گوآرا” ، “سارتر” درباره او این گونه اظهار نظر نمود: “چه گوارا کامل ترین انسان عصر ما بود.”
وقتی به نیستی رسیدم…
بین سالهای 1939 و 1945 بود. جوانیام را پشت سرگذاشته بودم و البته فعال سیاسی نبودم. خودم را با ادب و هنر مشغول کرده و در بین دوستانم شاد بودم.
بعد از آن بود که جنگ آمد و پس از شکست و در دوران اشغال آلمانها من فکر کردم که از دنیایی که پیش از این داشتهام به طور کامل جدا شدهام. من مقابل جهانی از درد و رنجها، شیاطین و ناامیدی بودم اما گزینهی سقوط در ناامیدی را رد کردم.
مانند بسیاری از انسانهایی که در اطراف من همین کار را کرده بودند من نیز با دوستانی که ناامید نشده بودند متحد شدم؛ کسانی که باور داشتند شما میتوانید برای آیندهای شاد مبارزه کنید در حالی که هیچ امکانی وجود ندارد تا این آینده به وجود آید. یکی از آنها مقاومت بود که در مورد آن سوالی وجود ندارد. طالع خوشبختی جنگ در دست ما افتاد و انگلیسیها و آمریکاییها وارد شدند.
بعد از آن بود که من به «نیستی» باور پیدا کردم؛ ابتذالی روزانه که هر فرانسویای مانند من را تهدید میکرد اما باور داشتم با تمام این شرایط، نازیها عقب مینشینند و جنگ تمام میشود. این چیزی در درون من بود؛ امیدی که برای مدتها در من محو نشد.
جنگ تمام شد. از آن زمان زندگی من همیشه با شادی همراه نبود اما مباحث عقلانی در آن شکل گرفته بود که از خود دفاع میکرد و گاهی باورهایم من را به ناامیدی میکشاند که سریعا بازمیگشتم ولی آرامآرام شروع به تغییر کرد.
دیدگاه ژان پل سارتر درباره جنگ جهانی سوم
جنگ جهانی سومی که میتواند کرهی خاکی را نابود کند و روزها را از بین ببرد آمده است و ناامیدی برگشت تا من را وسوسه کند.
ناامیدی آمد تا من را با این ایده وسوسه کند که غایتی وجود ندارد و هیچ هدفی وجود ندارد و فقط هدفهای کوچک فردی وجود دارد که ما برای آنها میجنگیم.
ما انقلابهای کوچکی ایجاد میکنیم که هیچ پایان انسانی ندارد. هیچ نگرانیای در مورد نوع بشر وجود ندارد و فقط آشفتگی وجود دارد.
هر فردی میتواند چنین تصوری داشته باشد. ناامیدی بارها میتواند شما را تحت تاثیر قرار دهد مخصوصا زمانی که شما پیر شدهاید و فکر میکنید که خب در هر صورت من در پنج سال آینده خواهم مرد.
با این شرایط جهان در هر اتفاقی زشت، شیطانی و ناامیدانه است مثل ناامیدی همان پیرمردی که در یأس خود میمیرد اما نکته این است که من مقاومت کردم و میدانم در امید خواهم مرد.
ژان پل سارتر و رواقیگری

قاعدتا بایستی خیلی زمین خورده باشم، اما به علتی که برایم مجهول است کاملا سر حالم: من وقتی به چیزی که از دست داده ام فکر می کنم، هیچ گاه دچار غم یا افسردگی نشده ام و نمی شوم. و هیچ طغیانی در کار نیست. طغیان در برابر چی و در برابر کی ؟ منظورم آن حالت فلسفه رواقی ( تحمل رنج با شجاعت ) نیست، هر چند بطوری که می دانید من همیشه به طرفداران این فلسفه با دیده احترام نگریسته ام.
نه، ساده تر بگویم، وضع و حال من همین طور است که گفتم، و نمی توانم تغییرش بدهم، بنابر این علتی برای غم خوردن در میان نیست. دو سال پیش که گاهی کسالتم شدید می شد لحظه های دردناکی گذراندم.
به هذیان های مختصری هم دچار شدم. یادم می آید که با سیمون دوبووار رفته بودیم به آوینیون در آنجا دنبال دختری می گشتم که گوشه ای روی نیمکتی به من وعده دیدار داده بود البته نه دختری در کار بود نه وعده دیداری… حالا تنها کاری که می توانم بکنم این است که با آنچه هستم بسازم، وضعم را ارزیابی کنم، امکان هایم را بسنجم و هر چه بهتر بکار ببندم.
مطلب مشابه: گزیده متن های زیبا و جملات رمان تهوع ژان پل سارتر فیلسوف معروف
مطلب مشابه: سخنان ژان پل سارتر فلیسوف معروف؛ جملات زیبا درباره زندگی و هستی انسان
تفاوت میان گفتن و نوشتن
به نظر من میان گفته و نوشته تفاوت بزرگی هست. آنچه را نوشته شده است می شود خواند، اما این خواندن یا به آهستگی صورت می گیرد یا به تندی، به بیان دیگر، شما نمی توانید مدت زمانی را که صرف نوشتن یک جمله می کنید از پیش تعیین کنید، زیرا آنچه در جمله می لنگد چه بسا از پیش به نظر شما نیاید: این لنگی ممکن است در خود جمله باشد، ممکن است در رابطه با جمله قبلی باشد یا با جمله بعدی، یا با مجموعه عبارت یابا مجموعه فصل و غیره و غیره.
همه اینها باعث می شود که شما نوشته خود را تقریبا به صورت چیزی معمائی نگاه کنید ومرتباٌ این جا و آن جا را اصلاح کنید. و باز در این اصلاح مرور کنید و بعضی را دوباره اصلاح کنید و بعد چیزی را در آن دورها تغییر بدهید و غیره و غیره. وقتی که من به ضبط صوت گوش می کنم مدت زمان گوش کردن بستگی دارد به سرعت چرخش نوار، و نه به نیاز من ،بنابراین ، من همیشه این سو یا آن سوی زمانی که دستگاه به من می دهد می مانم.
اواخر زندگی و مرگ

سارتر در ساعت 9 شب روز 15 آوریل 1980 و در سن 75 سالگی به دلیل مشکلات ریوی در بیمارستان بروسه پاریس درگذشت.
او تا آخرین لحظات زندگیاش به عنوان یک چهره جهانی شناخته شده باقی ماند و خبر فوتش به سرعت در سرتاسر جهان پخش شد.
حدود 50 هزار نفر در مراسم خاکسپاریاش در پاریس شرکت کردند، با اینکه بیش از یک دهه از افول شهرت او در فرانسه میگذشت.
این مراسم یکی از پرجمعیتترین تشییع جنازهها برای یک فیلسوف در قرن بیستم محسوب میشود و میتوان او را با ولتر، فیلسوف برجسته عصر روشنگری فرانسه، مقایسه کرد.
خاکستر او در گورستان مونپارناس، نزدیک محل زندگیاش در دوران پیری در پاریس، به خاک سپرده شد. شش سال بعد، همدم زندگیاش، سیمون دو بووار، در کنار او آرام گرفت. سه سال پس از فوت سارتر، سیمون دو بووار کتابی با عنوان “تشریفات خداحافظی” درباره مرگ او منتشر کرد.
فلسفه ژان پل سارتر به زبان ساده
فلسفه ژان پل سارتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، به طور عمده حول محور مفهوم «وجود» و «ماهیت» میچرخد و او را به عنوان یکی از بزرگترین نمایندگان اگزیستانسیالیسم میشناسند. در ادامه، برخی از اصول کلیدی فلسفه او را به زبان ساده توضیح میدهیم:
وجود پیش از ماهیت:
سارتر معتقد بود که انسانها ابتدا وجود دارند و سپس خود را تعریف میکنند. این به این معناست که ما هیچ ماهیت یا هدف از پیش تعیین شدهای نداریم و باید خودمان معنای زندگیمان را پیدا کنیم.
آزادی و مسئولیت:
او بر این باور بود که انسانها آزادند تا انتخابهای خود را انجام دهند، اما این آزادی همراه با مسئولیت است. هر انتخابی که میکنیم، عواقبی دارد و ما باید با آنها زندگی کنیم.
تنهایی و بیمعنایی:
سارتر به این ایده اشاره میکند که در دنیایی که خدا وجود ندارد (یا حداقل وجودش قابل اثبات نیست)، زندگی ممکن است بیمعنا به نظر برسد. این احساس تنهایی و بیمعنایی بخشی از تجربه انسانی است.
دیگری و نگاه دیگران:
او همچنین به اهمیت «دیگری» در شکلدهی به هویت ما اشاره کرد. نگاه دیگران میتواند باعث شود که ما خود را به گونهای ببینیم که ممکن است در واقعیت وجود نداشته باشد، و این میتواند فشار زیادی بر ما وارد کند.
عمل و عملگرایی:
برای سارتر، عمل کردن مهمتر از فکر کردن است. او معتقد بود که تنها از طریق عمل کردن و انتخابهای واقعی میتوانیم خود را نشان دهیم و معنای زندگیمان را بسازیم.
به طور کلی، فلسفه سارتر بر آزادی، انتخاب، و مسئولیت فردی تأکید دارد و به ما یادآوری میکند که زندگی ما نتیجهٔ انتخابهای خودمان است.










