نگاهی بر زندگی آلبر کامو فیلسوف فرانسوی و معرفی آثار و فلسفه او

نگاهی بر زندگی آلبر کامو فیلسوف فرانسوی و معرفی آثار و فلسفه او

آلبر کامو بهترین نمونه تلفیق هنر و فلسفه است. نویسنده‌ای جاودان که با خلق آثار ابسوردیسم توانست نام خود را به عنوان نویسنده‌ای بزرگ در دل تاریخ هنر ثبت کند. البته لازم به ذکر است که این نویسنده بزرگ درنهایت برنده جایز نوبل ادبیات نیز شد. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم نگاهی بر زندگی آلبر کامو نویسنده و فیلسوف فرانسوی داشته باشیم. در ادامه با ما بمانید.

فهرست موضوعات این مطلب

تولد و اوایل زندگی

آلبر کامو در سال 1913 در کشور الجزایر دیده به جهان گشود. البته پدر او فرانسوی و مادرش اهل اسپانیا بود. پدرش فرشونده دوره‌گردی بود و وضعیت خانواده بسیار بد. در سال 1914 یعنی زمانی که آلبر تنها یک ساله بود، پدرش با شروع جنگ جهانی دوم به جبهه‌های جنگ اعزام شده و درنهایت در نبرد با آلمان نازی کشته شد.

همین زندگی در روزگار سختی و فقر آلبر کاموی جوان را با مفهوم رنج و نیستی آشنا کرد. او که در دوران کودکی کارگری نیز می‌کرد، با کمک آموزگارش موفق شد با بورسیه تحصیلی به یکی از بهترین دبیرستان‌های الجزایر رفته و با ثروتمندان الجزایری همکلاس شد.

آغاز فعالیت سیاسی و عشق به فوتبال

آغاز فعالیت سیاسی و عشق به فوتبال

آلبر کامو در اوایل جوانی علاقه فراوانی به فوتبال داشت و به عنوان دروازبان تیم دانشگاه نیز فعالیت می‌کرد. اما بعدها با مبتلا شدن به بیماری سل فوتبال او نیز تمام شد. اما بعدها آلبرکامو در آثارش نیز بارها به موضوع فوتبال و علاقه‌اش به آن اشاره کرد.

بعد از مدتی نیز کامو در جنبش ضد فاشیستی آمستردام پله‌یل به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه که او را رهبر آینده می‌دید وارد حزب کمونیست فرانسه شد و مسئولیت تبلیغ در جامعهٔ مسلمان را پذیرفت.

در 1936 کامو در نامه‌ای به ژان گرونیه تردید روشنفکرانه خود دربارهٔ مارکسیسم و بی‌اعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت (پروگره) را بیان کرد و پیوستن خود به حزب را احساسی و نوعی تمایل به همبستگی به خودی‌ها تعبیر کرد.

او در 1937 بر اساس‌نامه‌ای از بلامیش به فرمی‌نویل با اتهام کلیشه‌ای تروتسکیست از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملی‌گرای مصالی حاج، ستارهٔ شمال آفریقا که تحت پیگرد فرمانداری کل بود، اعتراض کرده بود.

آغاز خبرنگاری

آلبر کامو در سال 1938 در روزنامهٔ تازه تأسیس جبههٔ خلق الجزایر، آلژه ریپوبلیکن (الجزیرهٔ جمهوری‌خواه) که پاسکال پیا آن را اداره می‌کرد، به کار پرداخت. با انتشار رمان تهوع سارتر، کامو در آلژه ریپوبلیکن در نقدی نوشت: «قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه بر عظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را بر می‌انگیزاند اصرار می‌ورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خطاب به عشق | نامه های عاشقانه آلبر کامو به معشوق خود

آغاز جنگ جهانی دوم

آغاز جنگ جهانی دوم

روزهای خبرنگاری آلبرکامو بسیار خوب پیش می‌رفت که جنگ جهانی دوم آغاز شد. از آنجایی که کامو در پاریس اقامت داشت. جنگ او را نیز درگیر خود کرد. در 19 دسامبر 1941 کامو شاهد اعدام «گابریل پری» بود.

این واقعه به گفته خودش موجب متبلور شدن حس شورش علیه آلمان نازی در او شد. او در سال 1942 عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام کمبا شد و در اکتبر 1943 به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامه‌نگاری زیرزمینی پرداخت و با نام مستعار بوشار در روزنامه‌ای به نام کمبا مقاله می‌نوشت که در بخش اشغالی فرانسه منتشر می‌شد.

او در مقطعی نیز سردبیر این روزنامه بود. وی در این گروه مقاومت با ژان پل سارتر آشنا شد. او یکبار هنگامی که سرمقالهٔ روزنامهٔ کمبا را بر عهده داشت در یک بازرسی خیابانی دستگیر شد.

هنگامی که در 1945 نیروهای متفقین پاریس را آزاد کردند کامو شاهد این اتفاق بود و آخرین صحنه‌های نبرد را گزارش می‌کرد. اندکی پس از وقایع 6 اوت 1945 کامو از معدود سردبیران فرانسوی بود که مخالفت و تنفر خود علیه بمباران اتمی هیروشیما توسط ایالات متحده را علنی ابراز می‌کرد.

رمان بیگانه و آغاز شهرت

 رمان بیگانه و آغاز شهرت

موفقیت آلبر کامو با رمان بیگانه آغاز شد. در ژانویه 1955 کامو نوشت: من مدت‌ها قبل بیگانه را خلاصه کردم، با یک اظهار نظر اعتراف می‌کنم خیلی متناقض بود: «در جامعهٔ ما هر مردی که در مراسم تشییع جنازهٔ مادرش گریه نکند، با خطر محکومیت به اعدام مواجه می‌شود». فقط منظورم این بود که قهرمان کتاب من به این دلیل محکوم می‌شود که در این بازی شرکت نمی‌کند.

نام شخصیت اصلی این کتاب مورسو است، یک فرانسوی-الجزایری بی‌تفاوت، «شهروندی فرانسوی که مقیم شمال آفریقاست، یک مرد مدیترانه‌ای، کسی که به سختی در فرهنگ سنتی مدیترانه‌ای حضور پیدا می‌کند». او در مراسم تشییع جنازهٔ مادرش شرکت نمی‌کند. چند روز بعد، او یک مرد عرب را در الجزیره می‌کشد، کسی که در درگیری با دوستش دخیل بود. مورسو به اعدام محکوم شد. داستان به دو بخش تقسیم می‌شود، به ترتیب ارائه: قبل و بعد قتل.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب افسانه‌ سیزیف اثر آلبر کامو (50 جمله خلاصه شده این کتاب)

افسانه سیزیف

افسانه سیزیف

قطعی‌ترین فلسفی اثر آلبر کامو افسانه سیزف است. در این مقاله آلبر کامو برای اولین بار واژه ابزورد را به کار می‌برد که بعدها الهام بخش گونه‌ای از تئاتر به نام تئاتر پوچی گردید که مارتین اسلین در کتابی به همین نام به توضیح آن پرداخته‌است.

سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین می‌غلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد.کامو می‌گوید پیروزی وی در آگاهی است.

کامو در این کتاب می‌گوید تنها یک مسئله مهم فلسفی موجود است و آن خودکشی است. اینکه آیا زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد. فهمیدن این که این جهان پوچ است کار سختی نیست اما آیا این پوچی ما را به خودکشی رهنمون می‌سازد؟

در اینجا کامو هنرمند یا خالق ابزورد را وا می‌کاود. از آنجاییکه توضیح ناممکن است، هنر ابزورد محدود به شرحی از تجارب فراوان در جهان است. «اگر دنیا واضح و آشکار بود، دیگر هنری وجود نداشت». همچنین خلقت ابزورد باید مانع از قضاوت و داوری و همچنین سایه ای حتی جزئی از امید بشود.

در این کتاب کامو ضمن تعریف داستان سیزیف، به توضیحاتی دربارهٔ ارتباط این داستان و زندگی انسان در این جهان می‌پردازد. وی سیزیف را قهرمان پوچ می‌نامد و می‌گوید هنگامی که سنگ سقوط می‌کند و سیزیف لحظه‌ای درنگ می‌کند و بر می‌گردد، این لحظه‌است که مرا به سیزیف علاقه‌مند می‌کند زیرا وی به شکنجه خویش و پوچ بودن کارش آگاه است و این آگاهی لذت بخش است.

رمان طاعون

رمان طاعون

طاعون دومین رمانی است که در سال 1947 به چاپ رسید. رمان از ردهٔ آثار ابسوردیسم به حساب می‌آید. برخی آن را به عنوان رمان اگزیستانسیالیستی در نظر می‌گیرند که کامو این را رد کرده‌است. نویسنده در مورد این اثر در نامه‌ای به رولان بارت می‌نویسد:

در مقایسه با رمان بیگانه، طاعون بی‌گفتگوگذاری است از سرکشی انفرادی به جهان اجتماعی، اجتماعی که باید در مبارزه‌هایش شرکت کرد. اگر از بیگانه تا طاعون راهی در راستای تحول باشد، این تحول در جهان همبستگی و مشارکت است.

رمان طاعون نوشته آلبر کامو به ماجرای همه‌گیری این بیماری در اُران الجزایر و تعطیلی شهر می‌پردازد.

بیماری در طی ماه‌ها جان بسیاری را می‌گیرد؛ از هر ده نفر ساکنان شهر یکی می‌میرد (همان گونه که واقعاً در قرن نوزدهم در اُران رخ داد). در آغاز مقامات محلی تمایلی ندارند که نشانه‌های اولیه طاعون یعنی موش‌های در حال مرگ در خیابان‌ها را تأیید کنند.

ستون‌نویسی در روزنامه‌ای محلی می‌نویسد: ” آیا مقامات شهر می‌دانند که اجساد در حال پوسیدگی موش‌ها خطری مهلک برای سلامتی مردم شهر به شمار می‌آیند؟” راوی داستان دکتر برنار ریو فداکاری و شجاعت نیروهای بهداشت و درمان را در این دوران به یاد می‌آورد: “نمی‌دانم برایم چه پیش خواهد آمد، یا هنگامی که همه این ماجراها به پایان رسید چه رخ خواهد داد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب سقوط اثر جاویدان آلبر کامو (داستان فلسفی زیبا)

زندگی شخصی و ازدواج

زندگی شخصی و ازدواج

آلبر کامو در 1934 با دختری جوان، ثروتمند، زیبا و البته معتاد به مرفین به نام سیمون‌هیه ازدواج کرد. آنها دو سال بعد بر اثر خیانت‌هایی از هر دو طرف و با تجربه‌ای دردناک از هم جدا شدند. این جدایی در مقالهٔ مرگ روح به صورتی غیر مستقیم دیده می‌شود.

ازدواج دوم

ازدواج دوم

کامو در سال 1940 با فرانسین فور، که یک پیانیست و ریاضی‌دان بود ازدواج کرد. هرچند که کامو عاشق فرانسین فو بود اما در مقابل خواسته او برای ثبت قانونی ازدواج‌شان طفره می‌رفت و آن را روندی غیرطبیعی برای پیوندی عاشقانه می‌دانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دوقلوی آنها، کاترین و ژان، در 5 سپتامبر 1945 نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد.

ازدواج سوم

ازدواج سوم

پس از سال 1944 او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس، هنرپیشهٔ اسپانیایی روی صحنه برد و تا آخر عمر نیز دلباختهٔ او بود؛ رابطهٔ عاشقانهٔ او و معشوقه‌اش در مکاتبات آن دو که در سال 2018 به‌وسیلهٔ دخترش در انتشارات گالیمار منتشر شد ثبت شده است. این اثر به فاصلهٔ چند ماه تحت عنوان خطاب به عشق؛ نامه‌های عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس در ایران نیز منتشر شد.

آلبر کامو برنده جایزه نوبل ادبیات می‌شود

آلبر کامو برنده جایزه نوبل ادبیات می‌شود

همان‌طور که نوشتیم، آلبر کامو در سال 1957 به دلیل نگارش آثار درخشان موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات شد. “كامو” روز دهم دسامبر 1957 در تالار شهر استكلهم در سخنراني هنگام دريافت نوبل ادبيات گفت:

«از دريافت اين جايزه كه آكادمي نوبل سخاوتمندانه به من اعطا كرده است، كمال سپاسگزاري را دارم، بويژه وقتي مي‌بينم اين پاداش فراتر از شايستگي‌هاي من است.

همه‌ي‌ مردم و همه‌ي هنرمندان دوست دارند متمايز شوند، من‌هم همين طور. مردي تقريبا جوان، با انبوهي از ترديدها و آثار در حال انجام، كه به زندگي در تنهايي و عزلت خو گرفته است، چگونه مي‌تواند از شنيدن خبر دريافت اين جايزه كه او را به يك‌باره در ميان يك روشنايي درخشان قرار مي‌دهد، احساس ترس نكند؟»

اين نويسنده در ادامه گفت: «من بدون هنر نمي‌توانم زندگي كنم، با اين حال، هرگز هنر را بالاتر از ديگر چيزها ندانسته‌ام. اگر من به هنر نياز دارم، براي اين است كه به من اجازه مي‌دهد تا زندگي كنم.

هنر، هنرمند را متعهد مي‌كند كه خود را از ديگران جدا نداند. او را در معرض معمولي‌ترين و جهاني‌ترين حقايق قرار مي‌دهد. آن‌هايي كه هنر را تقدير و سرنوشت خود قرار داده‌اند تا از ديگران متفاوت باشند، ديري نمي‌پايد كه درمي‌يابند اگر خود را مانند ديگران ندانند، نه هنرشان و نه تفاوت‌هاي‌شان را نمي‌توانند حفظ كنند.»

كامو در ادامه‌ي سخنراني‌اش اظهار كرد: «هنرمند خود را ميان هنري كه بدون آن نمي‌تواند كار كند و جامعه‌اي كه نمي‌تواند خود را از آن جدا كند، قرار مي‌دهد؛ به همين دليل است كه هنرمند واقعي هيچ‌چيز را به تمسخر نمي‌گيرد؛ آن‌ها به‌جاي قضاوت، مجبورند بياموزند.

مطلب مشابه: جملات فلسفی از  بزرگان این رشته؛ از سخنان ناب آموزنده سقراط تا آلبر کامو

اواخر زندگی و مرگ

اواخر زندگی و مرگ

کامو در بعد از ظهر دوشنبه 4 ژانویه 1960 و در سن 47 سالگی بر اثر سانحهٔ تصادف نزدیک رود سن، در شهر ویل‌بلویل درگذشت.

در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد. زیرا او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود.

ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشر خود را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند و در تصادف خودرو کشته شد. رانندهٔ اتومبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو نیز در این حادثه کشته شدند.

هنگامی که کامو در حادثهٔ اتومبیل کشته شد، مشغول کار بر روی نسخهٔ اول رمان تازه‌ای به نام آدم اول بود. او به دوستی نوشته بود:

«همهٔ تعهداتم را برای سال 1960 لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد». حادثهٔ اتومبیل زمانی پیش‌آمد که کامو عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند.

رابطه نویسندگی با جامعه

وقتي زمانه ي ما اندك اندك چهره مضحك يا زشتي به (اشتغالات اجتماعي) داده كه به ما ياري مي دهد تا اندكي خود را از اين حيث رها كنيم.ناگفته نماند كه نويسندگي هنگامي كه ديگران پوزه بند بر دهان دارند يا در سياه چال به سر مي برند كار خوشمزه اي است.براي آنكه در اين چاه يا در آن چاله نيفتم،بايد به ياد داشت كه نويسنده به خاطر اثر خود زندگي و براي آزادي ها مبارزه مي كند.

هنگامي كه جوان تر بودم ،بدون نويسندگي هم مي توانستم خوش باشم.حتي امروز هم استعداد زيادي براي خوشي و آرامش دارم .با وجود اين حالا بايد اعتراف كنم كه ديگر نخواهم توانست بدون هنرم زندگي كنم.

بدی‌های شهرت

شهرت،بسياري چيزها را تغيير داد.ولي از اين حيث من عقده ي زيادي ندارم.شيوه ي كار من هميشه ساده بوده است:هرچه را كه رد كردنش ممكن بود بي سر و صدا رد كنم.به هر حال نه در پي شهرت مي روم و نه اصراري در گمنامي دارم.

اين يا آن را،و شايد هم اين و هم آن را ،وقتي مي رسند مي پذيرم.اما مراد بودن مرا مي خنداند. براي تدريس بايد علمي داشت. براي ارشاد بايد خود به راه افتاد.اكنون كه اين نكته را گفتم،اين را هم بگويم كه پيش از نگارش همه ي كتاب هاي خود،گرفتار بردگي شهرت گشته ام.روشن ترين نتيجه اش اين بود كه ناچار شدم و هنوز ناچارم كه با جامعه بجنگم تا فرصت نگارش را به دست آورم.توفيقي بدست آورده ام.اما اين كار براي من گران تمام مي شود.

مطلب مشابه: جملات کتاب بیگانه اثر آلبر کامو؛ گزیده جملات جالب درباره زندگی

روش کار آلبر کامو

روش کار آلبر کامو

روش کار من اینگونه است. یادداشت برداری و انباشتن ورق پاره ها ،خیالبافی های گنگ،و همه ی اینها طی سال ها.یک روز اندیشه ی اساسی اثر از راه می رسد و ذهن را باردار می کند.سپس این اندیشه ی نخستین،آن اجزا پراکنده را منعقد می کند.بعد کار طولانی و دشوار تنظیم می شود.این کار به ویژه بدان جهت به درازا می کشد که بی نظمی ژرف درونم بی کرانه است.

زندگی جسمانی در هوای آزاد و زیر آفتاب ورزش و تعادل بدنی برای من لازمه ی بهترین کار فکری است.با یک برنامه ی درست (این هم جزو زندگی جسمانی است).راست بگویم که به ندرت این شرایط را فراهم دارم.اما به هر حال ،می دانم که آفرینش یک انضباط روحی و جسمی و مکتب نیرو است.هرگز،هیچ کاری در بی نظمی یا ضعف جسمانی و بی حالی انجام نداده ام.

من اگزیستانسیالیست نیستم!

با وجود اینکه معمولا منتقدین و خوانندگان در زمان حیات و نیز پس از مرگش تا به امروز، البر کامو را به عنوان پیرو جنبش فکری اگزیستانسیالیسم می شناختند، کامو هرگز خود را به عنوان یک متفکر متعهد به اگزیستانسیالیسم نمی دانست.

در مصاحبه ای در سال 1945، کامو هر گونه پایبندی و عضویت در انجمن ها و گروه های ایدئولوژیک را رد کرد و سپس در پاسخ به یک سوال در این باره، چنین گفت: نه، من اگزیستانسیالیست نیستم. همیشه من و سارتر از این که نام های مان مدام با هم گره می خورد، متعجب می شویم”.

فلسفه آلبر کامو به زبان ساده

فلسفه آلبر کامو به زبان ساده

آلبر کامو، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، یکی از چهره‌های مهم فلسفه وجودی و ناتورالیسم است. فلسفه او به ویژه بر مفهوم «پوچی» و «شور» متمرکز است. در اینجا به برخی از اصول کلیدی فلسفه کامو به زبان ساده اشاره می‌کنیم:

پوچی:

کامو معتقد بود که زندگی انسان به طور ذاتی پوچ است و هیچ معنای از پیش تعیین‌شده‌ای ندارد. او که این ایده پرداخت که انسان‌ها در جستجوی معنا هستند، اما جهان به آن‌ها پاسخی نمی‌دهد.

شور:

با وجود پوچی زندگی، کامو بر این باور بود که انسان باید به زندگی ادامه دهد و شور و هیجان را در تجربه‌های خود پیدا کند. او اعتقاد داشت که ما باید با آغوش باز به زندگی بپردازیم و از لحظات کوچک لذت ببریم.

مرد ابله:

در کتاب «مرد ابله»، کامو داستانی را روایت می‌کند که در آن شخصیت اصلی با پوچی زندگی مواجه می‌شود. او تصمیم می‌گیرد که به جای تسلیم شدن، زندگی را با تمام چالش‌هایش بپذیرد.

طبیعت انسانی:

کامو به طبیعت انسانی و نیاز به ارتباط با دیگران توجه داشت. او بر این باور بود که انسان‌ها باید با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و در کنار هم به جستجوی معنا بپردازند.

مردم‌سالاری و آزادی:

کامو به ارزش‌های انسانی، آزادی و عدالت اجتماعی نیز توجه داشت. او معتقد بود که انسان‌ها باید برای حقوق خود مبارزه کنند و از آزادی‌های فردی دفاع کنند.

به طور کلی، فلسفه آلبر کامو دعوتی است به پذیرش زندگی با تمام چالش‌هایش و جستجوی معنا در دنیایی که به نظر می‌رسد بی‌معناست.

کلام آخر

کاش میشد بیشتر درباره آلبر کامو می‌نوشت… او نابغه ادبیات و فلسفه است که هر هنر دوستی باید آثار او را مطالعه کند. ما نیز امیدواریم که در سهم خود توانسته باشیم شما را  با این اسطوره بیشتر آشنا کنیم. در پایان امیدواریم از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.

مطلب مشابه: جملات زیبای آلبر کامو + سخنان و متن های آموزنده از نویسنده و فیلسوف بزرگ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.